ویرگول
ورودثبت نام
(امیرمهدی مهرگان) Omid
(امیرمهدی مهرگان) Omid(امیرمهدی مهرگان) او منتظر است تا که ما برگردیم، ماییم که در غیبت کبری ماندیم!
(امیرمهدی مهرگان) Omid
(امیرمهدی مهرگان) Omid
خواندن ۴ دقیقه·۲ روز پیش

مدرسه ملس من!

بسم الله الرحمن الرحیم

سعید دانش آموز مدرسه سمپاد و پایه دهم است. او با اینکه در مدرسه استعداد های درخشان درس میخواند ، کمی از درس خواندن بدش می آید.

- بدم نمیاد متنفرم! البته از این جور درس خوندن...

خب بله ظاهرا بدشان نمی آید ، متنفر هستند. بگذریم. امروز سعید امتحان شیمی اش را بد داده است...

- بد ندادم ! گند زدم!

بله گند زده اند و به طور همزمان با معلمشان و حتی ناظمشان بحثش شده و...

- من بحثم نشد! اونا بحثشون شد! اونا شروع کردن...

باشد باشد بگذار حرفم را بزنم. داشتم میگفتم فردا هم امتحان سختی دارد ، با اینکه چیزی تا شب نمانده فقط یک صفحه از کتابش را خوانده...

-نخیر من یک کلمه هم نخوندم!

عه! بس است دیگر! بگذار روایتمان را کنیم! آخر در کدام قصّه ای شخصیت از راوی غلط املایی میگیرد؟!

. . . -

حرف نباشد!

. . . -

گفتم حرف نباشد! آهان حالا شد!

امروز کسی در خانه ی پر سر و صدای سعید نیست! آخر او یک برادر و یک خواهر کوچک دارد که مدام سر به سر هم می گذارند و خانه را روی سرشان! آنها برای امروز و فردا رفته اند روستا و سعید بخاطر مدرسه و امتحاناتش و به اجبار خانواده تنها مانده است!

او ... ا...ِ سعید! تا آنجا که یادم است کلاس اینها نداشتی، ندیدم که با کسی هم قرار بگذاری .کجا با این عجله؟!

- به شما مربوط نیست

یعنی چه؟ من راوی هستم ها!

-هستی که هستی! برو بذار به کارم برسم.

خب کارت چیست؟

-گفتم که.. بهت ربطی نداره

عه به من ربطی ندارد؟ می خواهی قصه ی تو را جوری شکر آب کنم که شخصیت های دراماتیک ترین داستان ها هم تجربه شان نکرده باشند؟

-تو هیچ غلطی نمیتونی بکنی! ای بابا این جوراب من کجاست؟

- عه نمی تونم؟! صبر کن تا نشانت دهم:

سعید در حالی که دنبال جورابش میگشت یکدفعه آن را زیر میز تلوزیون یافت و با شادمانی برش داشت ولی ناگهان از داخل آن سوسک بزرگ نازنینی به روی صورت سعید پرید! ... ای بابا چرا جیغ نمیکشی؟

-سوسکه دیگه مگه چیه؟!

صبر کن بگذار بگویم. ناگهان در اتاق دید که ناظم بد اخلاقش دارد دستگاه بازی را با چکش میشکند و قهقهه می زند!

- چه خوب بذار همینجور مشغول باشه من به کارم برسم. با این کارش یه آتو بیشتر ازش دارم! کاری نداری جناب راوی؟ با اجازه.. خدانگهدار

کجا میروی؟ ای بابا چقدر سریع راه میروی! سیلی راه می اندازم که فقط تو را غرق کند و بقیه نجات پیدا کنند ها!

-اولا من شخصیت اصلی داستانت هستم و این کار رو نمی کنی چون قصَّت رو خیلی بی منطق می‌کنه . دوما تو اصلا بگو هزار تا گودزیلا بیان هر کدوم یه گاز ازم بخورن... اصلا بگو پرت شم یه جزیره دور افتاده تک و تنها .اونجا هم باشم خودم رو میرسونم تا ناظم و مدیر که چه عرض کنم

، مدرسه رو زیر و رو کنم. من این مدرسه رو نمی خوام و اگه درستش نمیکنن ، من خودم درستش میکنم!

نکند میخواهی بروی...

-بله که میخواهم بروم مدرسه.. اه... اصلا تو با من چیکار داری؟ چرا نمیذاری تو حال خودم باشم؟ .... میشه حالا که فهمیدی به کسی چیزی نگی؟

راستش که خواننده های محترم قصه ات همین الان همه چیز را دارند میشنوند ولی خب قول میدهم به شخصیت های داستانت حتی یک کلمه نگویم. فقط تو را به خدا مدرسه می روی دست به کار های ناشایست نزن. بد آموزی دارد. این داستان را ممکن است خیلی ها بخوانند..

چشم غرّه ای میروی و جوابم را نمی دهی؟! شخصیت از تو سمج تر ندیده بودم. بگو میخواهی چه کار کنی؟

-تو راوی هستی چرا بیخود سوال میپرسی؟ خب ببین و تماشا کن و برای خواننده های محترمت همه چیز رو نقل کن که ببینن من از هیچی نمیترسم ولی فقط سر قولت بمون و به بقیه افراد چیزی نگو.

باشد باشد قبول است. چه میتوانم بکنم. بله خواننده های محترم! مدرسه سعید به خانه شان خیلی نزدیک است . بخاطر همین در طی این گفتگوی ما سریع به آنجا رسید. کاش نمی رسید . آخر نمیدانم در سرش چه میگذرد!

- آقای راوی میشه دوربین های مدرسه رو از کار بندازی تا من برم تو؟

متاسفانه از اختیارات بنده خارج است.

-چرا؟

چون باید داستان به صورت طبیعی پیش برود.

-چطور وقتی تو خونه من رو تهدید میکردی ناظم رو آوردی دستگاه بازیم رو خراب کنه بعد الان...

نخیر آن خیالی بیش نبود یعنی ناظم شما واقعا در خانه نیامده بود که البته نفهمیدی توهم است ولی متاسفانه نمی دانم چرا نترسیدی!!!

- خیلی نامردی... اشکال نداره خودم یه کاریش میکنم...

تو که برگشتی که!

-آقای راوی برو فردا بگرد! اینجوری الان حوصلت سر میره! برو فردا بیا که کلی کار داریم...

«ادامه داره... مخصوصا اگه ببینم علاقه مند به ادامش هستید 🙃»


از نوشته های قدیمی بنده:

https://vrgl.ir/m7pwN

مدرسهدانش آموز
۵
۲
(امیرمهدی مهرگان) Omid
(امیرمهدی مهرگان) Omid
(امیرمهدی مهرگان) او منتظر است تا که ما برگردیم، ماییم که در غیبت کبری ماندیم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید