دو تا داستان مرتبط بههم، این مدت پیش اومد که فکر میکنم گفتنشون جالب باشه،
از بعد از انتخاب رشته(حتی قبل از اینکه ثبتنام دانشگاهم قطعی بشه)، اطرافیان وقتی میفهمم رشتم مهندسی کامپیوتره انتظار دارن از همه لوازم الکترونیکی سر دربیارم!
داستان1:
قبل از اینکه بیام دانشگاه، مهمونی خونه یکی از اقوام رفته بودیم و وقتی متوجه شدن که من قراره کامپیوتر بخونم، خیلی جدی گفتن :
حالا که میخوای کامپیوتر بخونی، تلویزیون ما خراب شده، ببین میتونی درستش کنی😂
دوست عزیز اولا من کامپیوتر میخواستم بخونم نه تعمیراتی تلویزیون، دوما اون موقع من هنوز حتی ترم یکی هم محسوب نمیشدم و دانشگاه نرفته بودم و نتیجتا علمم توی این حوزه به صفر میل میکرد😅.
داستان2:
سه شب پیش گوشی یکی از همخوابگاهیهام رو هک کردن و بعد از کلی صحبت تلفنی و چارهاندیشی، نتیجه این شد که از فردی که کامپیوتر میخونه کمک بگیرن.
پریشب در حالی که قیافه دوستم خیلی جدی بود، بعد شام مستقیما خطاب به من جریان رو تعریف کرد و منتظر بود که من راهکار رو بهش بگم 💔
من همون لحظه:
تنها کمکی از دستم برمیاد اینه که از chatgpt برات بپرسم،
واقعیتا توی این مواقع قلبا ناراحت میشم که ناامیدشون میکنم ولی واقعیت ماجرا اینه که تعمیرات لوازم خونگی هیچگونه ارتباطی به مهندسین کامپیوتر نداره🤗.
خلاصه یکمی بیشتر از یکم، اسم رشتم غلطاندازه😅💔.