ویرگول
ورودثبت نام
آوا
آواCE💻 UT Student🔹 هر کجـــا مـــرز کشیدند، شمـــا پُل بزنید
آوا
آوا
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

در انتظار

وقتی هفته اول اسفند گفتند دانشگاه باز است بفرمایید که همگی منتظرند،

استادها قرار است درسشان را شروع کنند؛

زندگی خوابگاهی و باحال و دورهمی‌های دوستانه قرار است از سر گرفته شود؛

و بچه گربه‌های خوابگاه بزرگ و شیطون‌تر و دیدنی‌‌تر شدند؛

احتمالا باید خوشحال میشدم ولی

تاریخ شروع کلاس ها تاریخ خوبی به نظر نمیرسید؛

اینکه دو هفته برویم و هفته قبل از عید تعطیل شویم و برگردیم خانه

جالب بنظر نمیرسید.

به هرحال بلیط اتوبوس را گرفتم و برای تهران رفتن آماده شدم...

قیافه ایشون که جلوی من نشسته، خیلی آشنا بود و مثلا عکسش رو گرفتم که ببینم خواهرم میشناستش یا نه! ظاهرا عکس خیلی واضح بوده برای همین قابلیت تشخیص 100 از 100 شده🤣
قیافه ایشون که جلوی من نشسته، خیلی آشنا بود و مثلا عکسش رو گرفتم که ببینم خواهرم میشناستش یا نه! ظاهرا عکس خیلی واضح بوده برای همین قابلیت تشخیص 100 از 100 شده🤣

یک هفته در خوابگاه ماندیم و اتفاقا هم خیلی خوش گذشت،

صبح شنبه باصدای... از خواب پریدیم

اصولا من توی اینجور مواقع خیلی جیغ و داد نمیکنم،

وقتی همه بچه ها برگشتند خوابگاه، خداروشکر کردم که همگی سالمیم

بلیط قطارم را برای عصر فردا گرفتم_ نزدیک ترین زمانی که بلیط موجود بود_.

کوله‌م رو برداشتم، حتی چمدون هم نبستم، رفتم راه‌آهن و منتظر نشستم تا قطارمان بیاید و برگردم.

گفتم تا قطار بیاید حداقل چند ساعتی میخوابم، کولم رو کنارم گذاشتم و سرم رو به کوله پر از وسیله‌م تکیه دادم تا شاید خوابم ببرد و زمان بگذرد، چشم‌هایم سنگین شد و اتفاقا خوابم هم برد.

هنوز 10 دقیقه ای بیشتر از خوابیدنم نگذشته بود که صدای دوتا بچه کوچک رو نزدیکم حس کردم که میگفتن خاله‌خاله...

چشمم رو نیمه باز کردم من را صدا میزدند،

_بله؟

_خاله پاشو فکر کردیم مُردی

_ لبخندی زدم و رفتند

ولی دیگر خواب از سرم پرید،

به خواهرم و بچه ها زنگ میزدم و آنها هم زنگ میزدند،باهم حرف میزدیم،

ولی زمان همچنان نمیگذشت و عقربه های ساعت خشکشان زده بود.

شب را در نماز خانه راه‌آهن صبح کردم و با صدای جیغ یکی از خانم ها از خواب بیدار شدم،

بیدار شدم و آبی به صورتم زدم و در انتظار عصر نشستم تا قطارمان بیاید...

پ‌ن: امیدوارم همگی خوب باشید، من که دلم خیلی براتون تنگ شده، امیدوارم کامنت ها هم زودتر باز بشن و بتونیم باهم صحبت کنیم.

پ‌ن:اخیرا هم اتفاقات جالبی افتاده که فکر میکنم نوشتشون میتونه خنده روی لب‌های بعضی‌ها بیاره و سعی میکنم توی پست‌های بعدی بنویسم.

۲۶
۰
آوا
آوا
CE💻 UT Student🔹 هر کجـــا مـــرز کشیدند، شمـــا پُل بزنید
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید