تاثیر فرهنگ عیلامی، سامی و یونانی بر ایران باستان

امروز در توییتر جناب امیرعباس موسویان با مطلب درباره‌ی ایرانیگیری و زبان فارسی مواجه شدم. تصمیم گرفتم تا به عنوان یک فرد غیر متخصص مثال‌هایی را از تاثیر پذیری زبان فارسی از زبان‌ها و فرهنگ‌های سامی (آرامی، عبری، اکدی، عربی، سریانی و ...)، یونانی و عیلامی در دوران پیش از اسلام ذکر کنم.

روشن است که ارتباط دو طرفه بوده است و قصد این نوشتار تنها تایید این حقیقت است که تمدن‌ها، فرهنگ‌ها و زبان‌ها بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند و این امر به هیچ وجه نشانه‌ی برتری یک زبان یا فرهنگ بر دیگری نیست.

زبان پدیده‌ای زنده است و در تماس با دیگر زبان‌ها بالیده می‌شود، پرورش می‌یابد و به اوج شکوفایی می‌رسد. هرچند با تاسیس دولت‌های مدرن یکی از اهداف متولیان بایستی صیانت از فرهنگ، ملیت و به تبع آن زبان مستقل باشد ولی در عهد پیشامدرن چنین بحثی اساسا مطرح نبوده است.

زبان درباری و اداری هخامنشیان پارسی نبوده است بلکه عیلامی و آرامی است

در کتاب تاریخ زبان فارسی از دکتر پرویز ناتل خانلری می‌خوانیم:

روابط اداری در شاهنشاهی هخامنشی ظاهرا به وسیله خط و زبان آرامی انجام می‌گرفت. از اواخر قرن پنجم پیش از میلاد چندین نامه‌ی اداری به زبان آرامی بر روی چرم بدست آمده که به شهربان پارسی مصر به نام آرشام مربوط است. در این نامه‌ها و نوشته‌های دیگر آرامی که در مصر کشف شده لغات بسیار مقتبس از پارسی یا ترجمه‌ی لفظی آنان دیده می‌شود. زبان و خط آرامی بر روی چرم یا پاپیروس با قلم و مرکب نوشته می‌شد.
اسناد خزانه‌ی کاخ شاهی در تخت جمشید که شماره‌ی آن نزدیک سی‌هزار است به زبان عیلامی است که بر روی لوحه‌های گلی نوشته شده است و تاکنون قسمت کوچکی از آن‌ها را خوانده و ترجمه کرده‌اند.
اما زبان پارسی تنها برای ثبت کارهای بزرگ و درخشان شاهنشاهان هخامنشی و به یادگار قدرت و عظمت پارسیان به‌کار رفته است. پیش از ایرانیان نیز این رسم که شاهان و فرمانروایان کشورها شرح فتوحات و کارهای مهم خود را به یادگار برای بازماندگان بر سنگ‌ها بنگارند وجود داشته است.
مفصل‌ترین و مهم‌ترین آثار پارسی باستان از داریوش اول است که بیشتر با دو متن بابلی و عیلامی همراه است. از پیشینیان داریوش پنج نوشته‌ی کوتاه به زبان پارسی باستان مانده است.

از بین 5 نوشته‌ای که دکتر پرویز ناتل خانلری نام برده‌اند سه عدد به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و اکدی است. همچنین منشور کورش تنها نوشته‌ای است که شرح فتوحات شاهنشاه هخامنشی می‌باشد ولی تنها به زبان اکدی نوشته شده است.

همچنین در کتاب امپراتوری هخامنشی تالیف پروفسور پیر بریان و ترجمه‌ی ناهید فروغان می‌خوانیم:

اسناد زمان سلطنت داریوش و خشایارشا حاکی از انتشار گسترده‌ی زبان آرامی در دیوانسراهای ساتراپی‌ها، تخت جمشید، بابل، مصر، سارد و داسکولیون تا فلات ایران می‌باشد. با این همه انتشار اداری آرامی جای کاربرد زبان‌های محلی را نگرفته است.
صرفنظر از چند استثنای نادر الواح به زبان عیلامی که زبان دیوانسراهای انشان و شوش بود نوشته شده است.

به طور کلی از ابتدای قرن 8 پیش از میلاد زبان آرامی (Imperial Aramaic) به عنوان زبان میانجی طبقه‌ی آریستوکرات ملل مختلف خاورمیانه بکار می‌رفته است و با ظهور اشکانیان این کاربرد از زبان آرامی به تدریج منسوخ گشته است.

دکتر پارسا دانشمند در مقاله یادداشت‌های آسوریک و پهلویک می‌نویسد:

‌فتح بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح توسط کورش هخامنشی آغازگر فصلی دیگر در انتقال میراث ادبی میانرودان به بخش گسترده‌تری از فرهنگ آن زمان بود. گذشته از سنگ نبشته‌های فارسی باستان که به دست دبیران ایرانی و با الهام از کتیبه‌های پادشاهان آشور و بابل نوشته شده‌اند، پذیرفته شدن زبان و خط آرامی به عنوان زبان و خط بین المللی منطقه و به دنبال آن حضور دبیران آرامی زبان در مراکز گوناگون اداری دربار هخامنشی، باعث ورود انبوه واژه‌های آرامی و بابلی به زبان ایرانی شد. افزون بر این، دبیران آرامی زبان، برخی عبارات و اصطلاحات بابلی یا آرامی را به شکل تحت اللفظی به فارسی باستان ترجمه می‌کردند. این عبارات بی‌هیچ تغییری وارد زبان و متن‌های پهلوی شد و پس از آن به زبان فارسی انتقال یافت.

زبان فارسی در دوران اشکانی تحت تاثیر زبان یونانی قرار گرفته است

در دوره اشکانیان هلنیسم (یونانی مآبی) که میراث حمله‌ی اسکندر و حکومت سلوکیان بود رواج داشت. در کتاب ایران در زمان ساسانیان تالیف پروفسور آرتور کریستین سن چنین می‌خوانیم.

مهاجران یونانی که به فرمان اسکندر و جانشینانش در ممالک ایران اقامت گزیدند تا مدتی مدید حافظ لغت یونانی محسوب می‌شدند. پادشاهان اشکانی نسبت به زبان و ادبیات یونانی تعلق خاطری نشان می‌دانند که مقداری از آن عمدی و ظاهری و برای رعایت «مد» بود. لقب فیل هلن (یونان دوست) را که میتریدات اول (مهرداد) اختیار کرد، همه اخلافش آن را به‌کار بردند و بعلاوه صفات یونانی دیگر نیز در مسکوکات خود ذکر می‌کردند مانند «اوئرگتس» (نیکوکار) و «دیکایوس» (عادل). طرز مسکوکات اشکانی در دوره اول سلطنتشان به‌کلی یونانی بود. چند کتیبه از شاهان اشکانی که به زبان یونانی نوشته شده، هنوز باقی است. رفته رفته یونانی مآبی ترک شد. مخصوصا بعد از قرن اول میلادی که گویی عهد تجدید حیات تمدن ایران است. با وجود این استعمال زبان یونانی در بعضی قسمت‌های کشور ایران باقی ماند و نخستین شاهنشاهان ساسانی در کنار پهلوی ساسانی (پارسی میانه) و اشکانی (پارتی)، تا مدتی در بعضی کتیبه‌های خود زبان و خط یونانی را بکار می‌بردند.

نقش ساسانیان را در تقویت ملی‌گرایی مبتنی بر مذهب زرتشت می‌توان با نقش صفویان در تقویت ملی‌گرایی مبتنی بر مذهب تشیع مقایسه کرد. ساسانیان به علل سیاسی (رقابت با روم و سپس بیزانس) با یونانی مآبی مخالف بودند. به عنوان مثال یکی از علل نبرد آوارایر بین ساسانیان و ارامنه این بود که از زمانی که کنستانتین یکم مسیحیت را دین رسمی امپراتوری روم اعلام کرد، ساسانیان ترجیح می‌دادند مسیحیان قلمرو آنان دوباره به دین زرتشتی بازگردند یا حداقل به عوض وابستگی به کلیسای ارتودوکس یونانی زبان وابسته‌ی کلیسای نسطوری آرامی زبان باشند که مورد حمایت ساسانیان بود. در نتیجه در دوره ساسانیان نفوذ زبان یونانی بر زبان فارسی متوقف شد اما رگه‌هایی از این نفوذ به علت تاثیرپذیری تمدن ساسانی از تمدن اشکانی در فارسی میانه باقی ماند. آرتور کریستن سن در این باره می‌نویسد:

این دو زبان را که معمولا به نام لهجه شمال غربی و لهجه جنوب غربی می‌خوانند، امروز کاملا مورد دقت قرار داده و از رموز صرف و نحو و صوتی آن‌ها آگاهی حاصل کرده‌اند. این اطلاع دقیق دانشمندان را موفق کرده است که مقدار تاثیر زبان اشکانی را در پهلوی ساسانی دنبال کنند و معلوم است که تاثیر زبان نشانه نفوذ تمدن اشکانی در تمدن ساسانی است. لغات بسیار، که مربوط به مفاهیم دینی و سیاسی و اجتماعی است، یا اسم اسلحه و وسایل ارتباط و اصطلاحات پزشکی و عبارات عادی، حتی بعضی افعال متداول، که در زبان ساسانیان و فارسی کنونی هم رواج دارد، صورت اشکانی خود را حفظ کرده است. بسیاری از موارد استثنایی که در آواشناسی هست و خلاف قاعده شمرده می‌شود، نتیجه نفوذ کلمات لهجه شمالی در لغت زبان جنوب غربی است، که بعد از طلوع ساسانیان زبان رسمی کشور گردید.

تورج دریایی در کتاب امپراتوری ساسانی درباره نفوذ خاندان‌های اشکانی در هرم قدرت عصر ساسانی و در نتیجه تاثیر تمدن اشکانی بر تمدن ساسانی می‌نویسد:

در اوایل دوره ساسانی، کتیبه‌های پادشاهان به سه زبان پارسی میانه، پارتی و یونانی نوشته می‌شد. با اینحال از دوران نرسه استفاده از زبان یونانی منسوخ شد. بعدها پارتی نیز موقعیت خود را به عنوان زبان اداری از دست داد ولی در قسمت‌های شرق امپراتوری ساسانی که خاستگاه اشکانیان محسوب می‌شد، به حیات خود به عنوان زبان نوشتاری و گفتاری ادامه داد. علاوه بر این بسیاری از آریستوکرات‌های پارتی که پس از انقراض دولت اشکانی به خدمت ساسانیان درآمده بودند به زبان پارتی سخن می‌گفتند از جمله هفت خاندان پارتی که قدرت بسیاری نیز داشتند تا حدی که گاه یکی از اعضای آنان بر ضد پادشاه ساسانی شورش می‌کرد.

در واقع تاثیر تمدن سامی و عیلامی بر تمدن هخامنشی فراتر از زبان است و برآمدن اشکانیان از شمال شرق فلات ایران فرصتی برای احیای سنت‌های ایرانی به‌شمار می‌رود که در زمان ساسانیان به اوج شکوه خود می‌رسد. آرتور کریستن سن در این‌باره می‌نویسد:

از زمان بسیار قدیم ایرانیان جامعه‌ای دودمانی تشکیل داده بودند که از حیث تقسیمات ارضی مبتنی بر چهار قسمت بود. در ایران غربی اساس و قاعده دودمانی جامعه تا حدی در زیر قشری که از تمدن بابلی اخذ و اقتباس شده بود پنهان بود. شاهنشاهی هخامنشیان دنباله سلطنت‌های آشور، بابل و عیلام به شمار می‌رفت.
به‌وسیله اشکانیان قدرت سلطنت از مغرب ایران به شمال این کشور انتقال یافت و مردم آنجا صفات ایرانی را پاک‌تر نگه داشته بودند. بنابراین دولت اشکانی با وجود رنگ یونانی که داشت، از حیث ایرانیت پاک‌تر از دولت هخامنشی بود.

توده‌ی مردم عراق و بین النهرین هرگز به فارسی سخن نمی‌گفتند

یکی از تصورات غلطی که وجود دارد این است که زبان توده مردم عراق و بخشی از خوزستان به اجبار توسط اعراب مسلمان تغییر کرده است. توده مردم عراق هرگز حتی پیش از اسلام به فارسی صحبت نمی‌کردند.

تورج دریایی در کتاب امپراطوری ساسانی می‌نویسد:

اگرچه فارسی میانه زبان مادری خاندان ساسانی بود، ولی در گستره‌ی امپراتوری ساسانی زبان گفتاری اقلیت به‌شمار می‌رفت. سخنوران به زبان فارسی میانه تنها در پارس اکثریت را تشکیل می‌دادند. همچنین گویش‌هایی از فارسی میانه در ماد و مناطق اطراف آن نیز رایج بود.
علاوه بر فارسی، آذری و گویش تاتی آن در آذربایجان صحبت می‌شد. دیلمی و گیلکی در گیلان و طبری (مازندانی) در طبرستان (مازندران) رایج بود.

ویکتور شینرمن:

در مناطق تحت فرمان ساسانیان در قفقاز به چندین زبان تکلم می‌شد از جمله گرجی، زبان‌های مختلف کارتولی (بخصوص در لازستان)، فارسی میانه، ارمنی، آلبانیایی قفقاز،سکایی، یونانی.

کریستوفر برونر:

در خوزستان به چندین زبان تکلم می‌شد. فارسی در شمال و شرق و آرامی در بقیه‌ی قسمت‌های این استان تکلم می‌شد. همچنین عیلامی نو نیز در این استان تکلم می‌شد (در رابطه با عیلامی نو به گواه مورخین مسلمان گویشی از عیلامی تحت نام خوزی تا چند قرن پیش تکلم می‌شد).
در میشان (جنوب عراق امروزی و کویت)، آرامیان به همراه اعراب یکجانشین (که اعراب میشانی خوانده می‌شدند)، اعراب کوچ‌رو و تجار نبطی و پالمیرایی جمعیت سامی زبان منطقه را تشکیل می‌دادند.
ایرانیان نیز به همراه زط‌ها که تبعیدشدگان هندی بودند شروع به سکونت در این منطقه کرده بودند. مالایی‌ها نیز به عنوان اسیر یا ملوان در قسمت‌هایی از این استان ساکن بودند.
در آشورستان (دل ایرانشهر که تیسفون در آن واقع بود، شمال عراق و شرق سوریه کنونی) اکثریت مردم مسیحیان نسطوری آرامی زبان بودند و پارسیان، یهودیان و اعراب در این استان در اقلیت بودند.
در نتیجه حملات سکاها و آلان‌ها به آذربایجان، ارمنستان و سایر مناطق قفقاز، جمعیت کوچک ایرانی زبان نیز در قفقاز مستقر بودند.
پارتی و دیگر گویش‌ها و زبان‌های ایرانی در خراسان تکلم می‌شد. در مناطق دورتر که گاه از کنترل ساسانیان خارج می‌شد، سغدی، باختری و خوارزمی تکلم می‌شد.
در جنوب و در منطقه سیستان که در زمان اشکانیان با مهاجرت سکاها مواجه شد، زبان سیستانی تکلم می‌شد.
ساکنان کرمان مردمی ایرانی زبان بودند که زبان آنان بسیار به فارسی شباهت داشت. در قسمت‌های شرقی‌تر و استان‌های پارادان، توران و مکران، بلوچی و زبان‌های غیرایرانی رایج بود.
در شهرهای عمده همچون جندی شاپور و تیسفون، لاتین، یونانی و سریانی توسط اسرای جنگی رومی و بیزانسی تکلم می‌شد. اسلاوی و ژرمن نیز توسط سربازان اسیر رومی تکلم می‌شد.
زبان‌های سامی حمیری و سبایی نیز در یمن که در آن زمان تحت تسلط ساسانیان بود تکلم می‌شد.

گویش‌های مختلف زبان آرامی که دارای سه هزار سال سابقه کتابت است هم اکنون توسط مسیحیان آشوری در استان آذربایجان غربی و منداییان (صائبین) در استان خوزستان تکلم می‌شود و در گذشته‌ای نه چندان دور گویش‌‌های هولالا، لشان ددان و سنایا به ترتیب توسط یهودیان کردستان، آذربایجان و مسیحیان آشوری شهر سنندج تکلم می‌شد.

لذا تغییر سریع زبان مردم عراق و سوریه را بایستی ابتدا در تشابه و هم خانواده بودن زبان آرامی و عربی و سپس در سکونت اعراب در این منطقه حتی قبل از شروع حملات اعراب مسلمان جستجو کرد.

برای اینکه بتوانیم این تفاوت را دریابیم بایستی به تفاوت سرعت تغییر زبان گفتاری و نوشتاری اشاره کرد. در عهد پیشامدرن ارتباط چندانی بین دولت‌ها و مردم عادی وجود نداشت. به عنوان مثال تا قرن‌ها پس از مرگ زبان لاتین، کاتبان به لاتین می‌نوشتند در حالی که زبان گفتاری به ایتالیایی، فرانسوی، اسپانیایی و ... تحول یافته بود. از دید این کاتبان زبان جدید نه یک زبان مجزا بلکه گونه‌ای دیگر از لاتین بود که در دنیای ادبی و نوشتار جای نداشت.

از سوی دیگر قبایل کوچ‌رو به علت متحرک بودن توانایی آسیمیلاسیون جمعیت بزرگتر را داشتند بدین صورت که برای مفاهیمی که در زبان خود لغتی نداشتند، از یکجانشینان لغت وام می‌گرفتند و اندک اندک زبان آنان در مناطق تحت مهاجرتشان غالب می‌شد. دانشمندان با تکیه بر همین نظریه رواج زبان‌های هندو اروپایی و سایر خانواده‌های زبانی را در نقاط مختلف جهان توضیح می‌دهند. در عهد پیشامدرن به علت ارتباط کم گویش‌ها حتی در فواصل نزدیک بسیار از هم متفاوت بودند. در طول زمان این گویش‌ها متحول می‌شدند و به زبان‌های مجزایی تبدیل می‌گشتند. به عنوان مثال در منطقه‌ای کوهستانی همچون قفقاز به علت صعب العبور بودن تنوع زبانی بسیار بیشتر از سایر مناطق است.

زبان جدید که توسط کوچ رویان تکلم می‌شد به علت انشعابات کمی که یافته بود، در ایجاد ارتباط بین ساکنان مناطق مختلف موثر بود و اندک اندک به زبان میانجی تبدیل شده و جمعیت بزرگتر یکجانشین را آسیمیله می‌کرد.

شروع تحول زبانی مصر و بین‌النهرین به عربی قرن‌ها پیش از ظهور اسلام است

نام اعراب نخستین بار به سال 853 قبل از میلاد توسط شلمنسر سوم پادشاه آشور به عنوان یکی از طرف‌های درگیر در جنگ قرقر در سنگ نگاره کورخ (محل و زمان کشف: شهر بسمل ترکیه، 1861) ذکر شده است.

جندبو‎ پادشاه اعراب ۱۰۰۰ شتر یک کوهانه [شتر ویژه سواری، شتر تندرو] و شترسوار فرستاد.

پادشاهی قیدار در آن زمان کنفدراسیونی از قبایل عرب ساکن در جنوب شرق دمشق، شرق اردن و استان جوف کشور عربستان بود. این جمعیت به عربی کهن صحبت می‌کردند و از الفبای آرامی برای نوشتن اینگونه از زبان عربی بهره می‌بردند. زبان آنان تا قرن پنجم پیش از میلاد تا مرزهای غربی بابل، شبه جزیره سینا و دلتای نیل نفوذ کرده بود.

خط پهلوی، دین دبیره و ... مشتق از خط آرامی است

چنانچه بخواهیم نموداری برای سیستم‌های نوشتاری مختلف ترسیم کنیم، به‌صورت زیر خواهد بود:

ابراهیم پورداوود در کتاب فرهنگ ایران باستان می نویسد:

خطهایی که از زمان کهن در ایران رواج داشته، از خط میخی و آرامی و پهلوی گرفته تا خط اوستایی (دین دبیری) هیچ یک بومی این دیار نبوده و همه از مرز و بوم بیگانه و از کشورهای همسایه به این سرزمین رسیده‌ است خود واژه ی دبیری که بمعنی نوشته و خط است از لغتهای عاریتی زبانهای ایران باستان است که از زبان بابلی (سامی) بفرس هخامنشی درآمده و از آن زبان به پهلوی رسیده و از پهلوی در فارسی بیادگار مانده‌است. باید بیاد داشت پیش از آنکه ایرانیان در این سرزمین سر و سامانی گیرند و پادشاهی بزرگی بسر کار آورند، با دو دولت بزرگ و توانای همسایه از سوی مغرب در تماس بودند: یکی از آنها بابل بوده که نخستین پادشاهی آن (۱۹۲۶–۲۲۲۵ ق. م) در حدود بیست وسه سده پیش از میلاد بوجود آمده و دیگر پادشاهی آشور که در حدود سال هزار و هشتصد (۱۸۰۰) در شمال عراق کنونی به دوران رسیده

استفاده از الفبای مشترک برای فارسی باستان و اکدی و همچنین آرامی و فارسی میانه حتی قبل از فتوحات مسلمانان نیز راه را برای نفوذ واژه‌های سامی به فارسی باز کرده بود.
مثال‌هایی از واژه‌های سامی (غیر از عربی)، عیلامی و یونانی که امروزه نیز در فارسی وجود دارند، ارائه شده است:

سامی : شنبه، کرسی، کرگدن، ناقوس، یهود، کنیسه، فتیله، صلیب، چلیپا، توت، شیدا، طاووس، ناسوت، دف (آلت موسیقی)، گبر، گنبد، قمقمه، گور، شیپور، کشیش، کبیسه، کتیرا، کیانا، گونیا، یلدا، دیر (عبادتگاه)، سندان (وسیله آهنگری)، مسجد (در فارسی میانه مزگت نامیده می‌شد و برای معابد زرتشتی بکار می‌بردند)، مشک (کیسه نگهداری آب، ماست و ...)، نصرانی، فیل، زیتون، جزیه، مسیح، نکیر (نکیر و منکر)، سوسن، تابوت، شاقول، سماق، جلد، ساعت، دفتر، کوره، طوبی، جهنم، خاخام، لاهوت، آمین، مجله، کانون، کبریت، لک لک، کتان، منزل (این واژه برای اشاره به موقعیت اجرام سماوی در فارسی میانه بکار می‌رفت و کاربرد آن در فارسی کنونی دگرگون شده است)، نسخه (نسک=کتاب در فارسی میانه)، کباب، لگن، ساحر، زمان، طبق، تنور، دین، قیر، نفت، آسیا، اروپا، دیوان، هیکل، آجر، ملاح، من (واحد وزن)، شنبلیله، سبو (ظرف شراب)، دبیر

تاثیر استفاده از خط سامی برای فارسی به حدی بود که پیشینیان ما گاه در نوشتار کلمه‌ی سامی را می‌نوشتند و لغت فارسی را به زبان می‌آوردند. آرتور کریستن سن در این باره می‌نویسد:

بسیاری از حروف الفبای پهلوی را به اقسام چند می‌توان خواند. از این جهت در قرائت آثار قدیم خوانندگان دچار خطا و تردید شده اند. به‌علاوه خیلی از کلمات حتی از معانی معمول و متداول را با اندیشه‌نگارهای (ideogram) (هرزوارش) آرامی می‌نوشته‌اند، یعنی بجای بعضی کلمات در کتابت لغات آرامی می‌نشاندند، ولی در خواندن، فارسی آن را به زبان میرانده‌اند. فقط به دنبال بعضی از اندیشه‌نگارها، بخصوص در افعال، شناسه‌های ایرانی اضافه می‌کردند.
از میان لغات سامی از قدیم الایام زبان آرامی در سرتاسر آسیای قدامی رواج عام یافت، که در دیوان شاهنشاهان هخامنشی متداول بود و چون خط میخی جز برای نگارش کتیبه‌ها، در تحریرات دیگر به سهولت بکار نمی‌رفت، هخامنشیان خط آرامی را گرفتند و حتی اسنادی را که به لغت فارسی است، با آن خط نوشتند. منشا خط پهلوی و این رسم که الفاظ آرامی را می‌نوشته و معنی فارسی آن را به زبان میرانده‌اند از اینجا برخاسته است.

دکتر پارسا دانشمند در مقاله یادداشت‌های آسوریک و پهلویک می‌نویسد:

از دوران بابلی متاخر به بعد دیده می‌شود که دبیران بابلی در گوشه و کنار گل نبشته‌های خود از خط الفبایی آرامی استفاده می‌کردند و جدا از اینکه برخی از این دبیران احتمالا خود نژاد آرامی داشتند، سادگی نوشتن به خط الفبایی عامل دیگری بود که شاید حتی دبیران سنت گرای بابلی را نیز به پذیرش آن مجبور کرده بود. ورود بسیاری از واژه‌های آرامی به زبان بابلی، تاثیر دستور زبان آرامی بر سبک نگارش زبان بابلی و در نهایت گسترش زبان میانگان آرامی (lingua franca) در منطقه، همزمان با دوره‌ی هخامنشیان به اوج خود رسید و بی‌گمان زبان ایرانیان نیز وارث بعدی این تاثیرات بود.
پرسشی که باقی می‌ماند، این است که آیا به راستی ایرانیان خطی ویژه‌ی خود نداشته‌اند. در شاهنامه آمده است که تهمورث خط را از دیوان آموخت:
نبشتن به خسرو بیاموختند دلش را به دانش برافروختند
چنان‌که نیبرگ می‌نویسد: «در خود اوستا از فن نوشتن هرگز یاد نمی‌شود». اصطلاح پهلوی uzwǎn-abespǎrisnig بیانگر انتقال سینه به سینه‌ی متن‌های اوستایی است و این سنتی است که هنوز در موسیقی کلاسیک ایرانی رواج کامل دارد.
با این همه آیا می‌توان پذیرفت که ایرانیان پیش از آشنایی با خط‌های رایج در منطقه، هیچ وسیله‌ای برای ثبت نیازهای روزمره‌ی خود نداشته‌اند؟ آیا نمی‌توان فرض کرد که آنان برخلاف همسایگان غربی مزالبشان را بر روی پوست و چرم می‌نوشتند و گذشت زمان آنها را از میان برده است؟
به این پرسش و چه بسا پرسش‌هایی از این دست هیچ پاسخ روشن و قاطعی نمی‌توان داد و تا زمانی که کاوش‌های باستان‌شناسی ایران به دوره‌ی رنسانس خود نرسد، پرونده‌ی این موضوع بازخواهد ماند.
گسترش زبان و خط آرامی در منطقه و اصولا گرایش دبیران به استفاده از خط الفبایی، موجب حضور کاتبان آرامی‌زبان در دیوانسالاری دوران هخامنشی شد.
نامه‌های اداری آرشام، نمونه‌های روشن و جالبی از کاربرد اداری زبان آرامی در زمان هخامنشیان است.
در متن پهلوی یادگار زریران- که از کهن‌ترین نوشته‌های بازمانده به زبان فارسی میانه است- از دبیران مهست دربار کی به نام «ابراهیم» یاد می‌شود. وجود این نام سامی در متنی کهن به زبان پهلوی، خود نشانگر نفوذ دبیران سامی‌زبان در نظام درباری ایران است که بازتاب آن به روایت‌های شرقی‌تر و اصیل‌تر ایران راه یافته است. در دوران شا\ور اول ساسانی نیز به دبیری اپسای نام برمی‌خوریم که سوریایی و از شهر حران بوده و چنان‌که در \ایان کتیبه‌ی شاپور نوشته شده است، شاپور او را سیم، بندگان و کنیزان و باغ‌ها بخشید.
پس به طور خلاصه می‌توان گفت: با در نظر گرفتن ریشه‌ی آرامی خط پهلوی، حضور دبیران آرامی زبان در نظام درباری پادشاهان ایرانی، تاثیرپذیری مستقیم ادبیات آرامی از میراث میانرودانی و نیز سنت ترجمه از آرامی به فارسی میانه، ارتباط میان ادب میانرودان و نوشته‌های پهلوی چندان شگفت‌آور نخواهد بود و صرف نظر از بعضی مفاهیم اخلاقی که به طور معمول در نوشته‌های ادبی دیده می‌شود و ممکن است میان بسیاری از تمدن‌ها یکسان باشند، وجود برگردان واژه به واژه‌ی برخی عبارات اکدی در متن‌های پهلوی و حتی پس از آن در زبان فارسی بی‌گمان تصادفی نبوده و بیانگر فرآیند انتقال میراث فرهنگی میانرودان به بخشی از فرهنگ منطقه است. به این ترتیب می‌توان انتظار داشت که ورود واژه‌های سامی به زبان پارسی خیلی پیشتر از حمله‌ی عرب‌ها به وقوع پیوسته باشد و به‌کارگیری اصطلاحات سامی در نوشتار با گفتار بدعتی نبوده است که به طور ناگهانی روی داده باشد.

تعامل ایرانیان با اعراب در عهد پیش از اسلام نیز وجود داشته است

در زمان اشکانیان میشان (جنوب عراق و کویت کنونی) یکی از ساتراپ‌های اشکانی بود که به گواه بسیاری از محققین و مورخین حاکمان و فرمانروایان این ناحیه در آن زمان از آرامی به عنوان زبان نوشتاری و ادبی و از عربی در گفتار استفاده می‌کردند. با ظهور اردشیر بابکان میشان بطور مستقیم تحت فرمان پادشاه ساسانی درآمد.

دولت لخمیان از جمله دولت‌های عرب تحت پشتیبانی ساسانیان بود که با دولتغسانیان که تحت پشتیبانی رومیان بود، رقابت داشت. ساسانیان از لخمیان به عنوان سدی در برابر حملات از طرف اعراب شبه جزیره استفاده می‌کردند.

یمن، عمان و همچنین قسمت‌هایی از استان الاحسا در کشور عربستان سعودی کنونی در زمان ساسانیان تحت تصرف ایران بود و مردم این مناطق در آن زمان عربی صحبت می‌کردند.

مطالب دیگر:

https://virgool.io/@abadpours/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-uu3pkwxc4qvz


https://virgool.io/@abadpours/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7-xtavgzzqmphv