یارا
آرزو دارم جان به قربانت شوم
از گلو خون ریزم و جانت شوم
گوشه میخانه مهمانت شوم
غرقه الطاف و احسانت شوم
زنجیر برگردن و گوش به فرمانت شوم
روز و شب همچو کلب، نگهبانت شوم
ز روزی که ابجد عشقت آموختم
پیرهن محنت و غم بر تن دوختم
صد داغ تو را هر لحظه به دل داشتم
صد جان گر بود به فدایت میکردم
نشناختم