
چکیده
پژوهش حاضر به بررسی تطبیقی روششناسی علمی لئوناردو داوینچی (۱۴۵۲–۱۵۱۹) و ابوریحان بیرونی (۹۷۳–۱۰۴۸) میپردازد. یافتهها نشان میدهد که علیرغم فقدان شواهد تاریخی مبنی بر تأثیرگذاری مستقیم، هر دو اندیشمند نمایانگر تکامل موازی رویکردی کلنگر، تجربی و نظاممحور در فهم جهان بودهاند. با تحلیل دفترچههای علمی داوینچی و رسالههای بیرونی، بهویژه «تحقیق ما للهند»، روشن میشود که داوینچی در حوزهی هندسهی پیچیدگی طبیعی و بیرونی در عرصهی منطق پیچیدگی اجتماعی پیشگام بودهاند. این پژوهش داوینچی را بهمنزلهی دانشمند پیشانگار سامانههای پیچیدهی طبیعی و بیرونی را بهمنزلهی دانشمند پیشانگار سامانههای پیچیدهی انسانی و اجتماعی معرفی میکند. نتایج این مطالعه ضمن نقد روایتهای اروپامحور، به تاریخنگاری علم نگاهی جهانیتر بخشیده و بر تکامل همگرای روششناسی علمی در بسترهای فرهنگی متفاوت تأکید مینماید.
کلیدواژهها: لئوناردو داوینچی، ابوریحان بیرونی، تاریخ علم، سامانههای پیچیده، روششناسی علمی، اروپامحوری، عصر زرین اسلامی، رنسانس
۱. مقدمه: روایت دو دانشمند جامعالاطراف
تاریخ علم غالباً بهصورت خطی روایت میشود که نقطهی اوج آن در رنسانس اروپایی و انقلاب علمی معرفی میگردد. با این حال، نگاه گستردهتر حاکی از وجود مراکز متعددی از نوآوریهای فکری است که در بسیاری موارد بهصورت موازی شکل گرفتهاند. رنسانس ایتالیا، با وجود شکوفایی خیرهکنندهاش، «وارث میراث علمی و فلسفی جهان باستان و قرون وسطی بود؛ هرچند متفکران آن دوره همواره بدان اذعان نداشتند» (گرافتون، ۲۰۰۹). بخش مهمی از این میراث از طریق عصر زرین تمدن اسلامی منتقل گردید؛ دورهای که با دستاوردهای علمی گستردهی دانشمندان ایرانی شناخته میشود.
این مقاله با تمرکز بر دو چهرهی شاخص، لئوناردو داوینچی و ابوریحان بیرونی، به تحلیل تطبیقی این تاریخ بههمپیوسته میپردازد. با وجود فاصلهی زمانی پنجقرنی و فقدان شواهد مبنی بر ارتباط مستقیم-زیرا آثار بیرونی تا قرن نوزدهم میلادی به زبان لاتین ترجمه نشد (استار، ۲۰۱۱)-روششناسی آنان همگرایی معناداری را آشکار میسازد. هر دو اندیشمند مشاهدهی تجربی را بر مرجعیت سنتی مقدم میدانستند و با اتخاذ رویکردی میانرشتهای، مبانی یک نگرش نظاممحور به جهان را بنیان نهادند.
۲. لئوناردو داوینچی و هندسهی پیچیدگی طبیعی
میراث علمی داوینچی در هزاران صفحه یادداشتهای او متجلی است؛ یادداشتهایی که بیش از رسالههای مدون، «جریان سیال اندیشه و نگارش پراکنده» را بازتاب میدهند (کاپرا، ۲۰۰۷). علم داوینچی مبتنی بر مشاهدهی بصری و فرایندی پویا از مشاهده، ترسیم و نظریهپردازی بود. این شیوه، او را در زمرهی نخستین کاوشگران الگوهای پیچیدهی طبیعت قرار داد.
بهزعم فریتیوف کاپرا، علم داوینچی علم «کیفیتها، الگوها و فرایندها» بود که در تضاد با علم مکانیکی متأخر گالیله و نیوتن قرار میگیرد. موضوعاتی چون آشفتگی جریان آب، شاخهبندی فراکتالی گیاهان و دینامیک غیرخطی پرواز از مهمترین عرصههای توجه او بودند (کاپرا، ۲۰۰۷). طراحیهای مشهور او از جریانهای متلاطم آب، نه صرفاً آثار هنری، بلکه نخستین مطالعات نظاممند تجربی و نظری یک پدیدهی پیچیده تلقی میشوند (وست، ۲۰۱۴). به همین سبب، بروس جی. وست او را «دانشمند پیچیدگی» مینامد؛ متفکری که دریافت بسیاری از پدیدههای طبیعی ذاتاً غیرخطیاند و نمیتوان آنها را به مؤلفههای ساده تقلیل داد. دیدگاه کلنگر داوینچی، که بدن انسان را به مثابه «جهان خرد» و زمین را به مثابه «جهان کلان» در ارتباط میدید، نمونهی بارز نگرش نظاممند به طبیعت است.
۳. ابوریحان بیرونی و منطق پیچیدگی اجتماعی
ابوریحان بیرونی، پنج قرن پیش از داوینچی، روشی مشابه را در عرصهی تمدن انسانی به کار بست. آثار او اوج پژوهش علمی در جهان اسلامی سدههای میانه بهشمار میروند. بیرونی در علوم گوناگون همچون نجوم، ریاضیات و جغرافیا تبحر داشت، اما برجستهترین نوآوری او در علوم انسانی متجلی است.
اثر سترگ وی، تحقیق ما للهند، نقطهی عطفی در انسانشناسی و مطالعات تطبیقی ادیان است. این اثر صرفاً یک گزارش تاریخی نیست، بلکه تلاشی نظاممند برای تحلیل یک فرهنگ بهمنزلهی سامانهای پیچیده است (استار، ۲۰۱۱). روششناسی بیرونی، چنانکه در مقدمهی اثرش تصریح کرده، مبتنی بر سه اصل اساسی بود:
میانرشتهای بودن: مدلسازی تمدن هند مستلزم ادغام عناصر دینی، فلسفی، اجتماعی (نظام کاستی)، علمی و زبانی بود.
تحلیل دادهمحور: بیرونی با دقت به گردآوری دادهها پرداخت، زبان سانسکریت آموخت و با مقایسهی انتقادی منابع متنوع، مدلی دقیق از فرهنگ هند ترسیم کرد.
عینیت علمی: او با صراحت اعلام کرد که هدفش ثبت واقعیت «چنانکه هست» است (بیرونی، ترجمهی ساخائو، ۱۸۸۸). این رویکرد عینی، پیششرط تحلیل نظاممند هر سامانهی اجتماعی بهشمار میرود.
بدینسان، بیرونی تمدن هند را بهمنزلهی سامانهای پیچیده و تطبیقی تلقی کرد و به این نتیجه رسید که رفتارها و پایداری اجتماعی حاصل تعامل اجزای آن است. او بدین ترتیب، بنیانگذار علم پیچیدگی اجتماعی پیشامدرن محسوب میشود.
۴. نتیجهگیری: تکامل همگرای اندیشهی علمی
مقایسهی داوینچی و بیرونی فراتر از جستجوی تأثیرات مستقیم تاریخی، نمونهای روشن از تکامل همگرای روششناسی علمی را آشکار میسازد. هر دو متفکر، در زمینههای فرهنگی متفاوت، مستقل به این نتیجه رسیدند که جهان-چه طبیعی و چه اجتماعی-شبکهای پیچیده از روابط و الگوهای درهمتنیده است که تنها با مشاهدهی مستقیم، رویکرد میانرشتهای و تحلیل عینی قابل درک میباشد.
داوینچی با تمرکز بر دینامیک بصری سامانههای طبیعی، هندسهی پیچیدگی را در یادداشتهای خویش ثبت کرد.
بیرونی با تمرکز بر منطق ساختاری سامانههای انسانی، قواعد و روابط پیچیدگی اجتماعی را در رسالههای خویش مستند نمود.
این همگرایی معرفتی، روایت تاریخنگارانهی اروپامحور از رنسانس بهمثابه رویدادی یگانه و معجزهآسا را به چالش میکشد. برعکس، نشان میدهد که مبانی علم مدرن-تجربهگرایی، میانرشتهای بودن و نگرش نظاممند-حاصل زیستبومهای فکری متنوعاند و بازتاب ظرفیت مشترک بشری برای درک علمی عمیق بهشمار میروند. میراث داوینچی و بیرونی ما را به سوی بازاندیشی در تاریخ علم از چشماندازی جهانی و بههمپیوسته رهنمون میسازد.
منابع
بیرونی، محمد بن احمد ابوریحان. تحقیق ماللهند. ترجمه منوچهر صدوقی سها. تهران: انتشارات سورا، ۱۴۰۱. شابک: ۹۷۸-۶۰۰-۹۷۳۴-۶۶-۵.
Capra, Fritjof. 2007. The Science of Leonardo: Inside the Mind of the Great Genius of the Renaissance. New York: Doubleday. ISBN 978-0-385-51390-6.
Grafton, Anthony. 2009. Worlds Made by Words: Scholarship and Community in the Modern West. Cambridge, MA: Harvard University Press. ISBN 978-0-674-03257-6.
Starr, S. Frederick. 2011. Lost Enlightenment: Central Asia’s Golden Age from the Arab Conquest to Tamerlane. Princeton, NJ: Princeton University Press. ISBN 978-0-691-15773-3.
West, Bruce J. 2014. The Mystery of the Vitruvian Man. In Disrupted Networks: From Physics to Climate Change, edited by Bruce J. West and Nicola Scafetta, 1–18. Cham: Springer. DOI 10.1142/9789814364454_0001.