امروز با دلی سرشار از انرژی و شوق، از خواب بلند شدم ،لباس مرتبی پوشیدم، کفشهایم را که شب گذشته واکس زده بودم، به پا کردم و با لبخندی شیرین از خانه بیرون رفتم.

هوای صبح، بوی تازگی میداد. درختان، گویی تازه از خواب بیدار شده بودند و برگهایشان با نور طلایی خورشید بازی میکردند. آسمان، آبیتر از همیشه بود؛ آبیای که دل را صفا میداد و جان را نوازش میکرد.
در آن لحظه، حس کردم زندگی همین لحظه است؛ همین قدم زدن در کنار درختان سبز و زیر آسمان آبی و همراهی نور طلایی خورشید ، همین نفس کشیدن در هوای زندهی صبح.
خدایا، برای این روز زیبا، برای این دل آرام، برای این لحظهی ناب… سپاسگزارم.
عباس هرارانی