ویرگول
ورودثبت نام
عبدال محمودزاده
عبدال محمودزاده
عبدال محمودزاده
عبدال محمودزاده
خواندن ۴ دقیقه·۲ ماه پیش

بازگشت به گذشته: خاطراتی با ماشین های خاص

♥️🧿✌️🌹🐎🏇🏿🐎🌹✌️🧿♥️

بازگشت به گذشته: خاطراتی با ماشین های خاص

---

با گام‌هایی آرام و نغمه‌ای تازه، در بازتاب زمان گذشته، به روزهایی برمی‌گردم که با ماشین‌های خاصی گره خورد.

در این بازگشت به گذشته ، خاطرات واقعی خود را به اختصار می‌نویسم.

من و خانواده ام ، در فرودگاه آبادان ساکن بودیم و واقعه‌ی روز سی‌ویکم شهریورماه سال 1359 را به چشم دیدیم؛

روزی که نخستین جرقه‌ها و شعله‌های آتش جنگ و دفاع هشت‌سالهٔ ایران و عراق را برافروخت.

در آن روز، صداهای انفجار بمباران، تیراندازی هلیکوپترها و جنگنده‌ها، شلیک توپ‌های ضدّهوایی، آتش و دود ناشی از سوختن تانکرهای نفت و لوله‌های پالایشگاه آبادان، صدای آژیر ماشین‌های آتش‌نشانی و آمبولانس‌ها و فریاد و ناله‌های مردم، غوغایی در سراسر شهر آبادان به‌پا کرده بود.

هیچ‌کس نمی‌دانست چه خبر است و اوضاع از چه قرار.

ترس، وحشت، اضطراب و سردرگمی، هوش و حواس مردم آبادان را ربوده بود.

هرکس به شکلی این وضعیت را توصیف می‌کرد و شایعات گوناگونی بر سر زبان‌ها بود که تقریباً هیچ‌یک درست نبود.

تنها واقعیتِ عینی، آتش، دود و سر و صدای مهیب بود. از جمله شایعات، این بود که این رویداد، کار مخالفانِ دادگاهِ مرتبط با حادثهٔ آتش‌سوزی سینما رکس آبادان، یا اقدام ضدّانقلاب و کودتاچیان و امثال آن است.

اما آنان که اخبار و حوادث واقعی را پیگیری می‌کردند، با احتیاط و به اختصار می‌گفتند:

«صدام حسین که به‌تازگی رئیس‌جمهور عراق شده، به دلایل خاص خود به ایران حملهٔ نظامی کرده و با این فکر پلید که پس از انقلاب، نیروهای مسلح ایران انسجام ندارند، خیال دارد در کوتاه‌ترین زمان ممکن خوزستان را تصرف کند.» چه فکر پلید و خیال خام و تصور باطلی!

به‌هرحال، اوضاع بسیار ناآرام و مردم سردرگم بودند.

بسیاری از مردم خرمشهر و آبادان، سواره و پیاده، از طریق جاده‌های آبادان-اهواز و آبادان-ماهشهر، شهرهای خود را ترک می‌کردند.

در برخی ساعات، هلیکوپترها و جنگنده‌های عراقی بر فراز مردمی که در جاده‌ها در حرکت بودند، پرواز می‌کردند و بر وحشت آنان می‌افزودند.

نیروهای مسلح عراقی با سرعت برق‌آسا و در طی حدود چهل روز از شروع جنگ، با گذر از جادهٔ خرمشهر-اهواز، رودخانهٔ کارون، جادهٔ آبادان-اهواز، جادهٔ آبادان-ماهشهر و رودخانهٔ بهمن‌شیر، قصد محاصرهٔ جزیرهٔ آبادان را داشتند.

ما در فرودگاه آبادان، به‌صورت غیرنظامی، با دلهره‌ای شبانه‌روزی کار می‌کردیم.

بی‌پناه مانده بودیم و از نظر جسمی و روحی در وضعیت نامناسبی قرار داشتیم.

حال همه‌مان بد بود و چاره‌ای جز ترک فرودگاه با ماشین‌های دولتی نداشتیم.

روز نهم آبان‌ماه 1359 ، ما که در فرودگاه آبادان بودیم، با دو ماشین دولتی هشت‌سیلندر به نام‌های «جیپ واگونیر استیشن» (معروف به استیشن آهو شاسی‌بلند) و «جیپ ویلیز استیشن واگن تورنادو» (معروف به جیپ استیشن کالسکه‌ای)، فرودگاه را ترک کردیم و از سمت جنوب آبادان، در جادهٔ خسروآباد، از ناحیهٔ ذلفقاری آبادان خارج شدیم.

و اما، درست در همان ساعاتی که قصد خروج از منطقهٔ ذلفقاری آبادان را داشتیم، نیروهای پیشرو عراق، پس از دور زدن منطقهٔ خرمشهر و آبادان و گذر از شمال شرق رودخانهٔ بهمن‌شیر، به ناحیهٔ ذلفقاری خسروآباد وارد شده بودند.

در مقابل آنان، نیروهای جان‌برکف ایران، با حداقل امکانات و با نثار جان خود، درگیر نبردی سهمگین بودند و قیامتی در آنجا برپا بود.

رانندهٔ ما از رانندگان فرودگاه آبادان بود که با شجاعتی بی‌نظیر گفت: «نترسید!» و از میان آن همه انفجار، خاک و دود، از دل جبهه‌ای به طول تقریبی دو هزار متر، با سرعت خارج شدیم و دور شدیم.

با چشمان خود، برخورد تیرهای نیروهای عراقی را در اطراف ماشین‌ها می‌دیدیم و با این ماشین‌های پرقدرت، از معرکه جان سالم به‌ در بردیم.

پس از دور شدن از جبهه، در امتداد رودخانهٔ بهمن‌شیر به راه خود ادامه دادیم و به منطقهٔ چویبده رسیدیم.

ماشین‌ها را روی شناورهای محلی قرار دادیم و به شمال شرق رودخانهٔ بهمن‌شیر جابه‌جا شدیم و خود را به ماهشهر و سپس به اهواز رساندیم.

اما با شکسته شدن محاصرهٔ کامل آبادان در طی دو روز، پس از مشورت با آقای مهندس غرضی ، استاندار خوزستان، و سامان‌دهی اوضاع، ماشین‌ها را در پارکینگ فرودگاه اهواز پارک کردیم و در یازدهم آبان‌ماه 1359 ، با هلی‌کوپتر از اهواز به سمت چویبده رهسپار شدیم.

سپس با ماشین‌های نظامی، از چویبده به آبادان بازگشتیم و کارهای فرودگاهی و هواشناسی کشوری را در قالب وظایف مهندسی، در راستای همکاری با نیروی هوایی ارتش، انجام دادیم.

برای من و همهٔ کسانی که در نهم آبان‌ماه 1359 جان سالم به‌در بردیم، ماشین‌های «استیشن آهو شاسی‌بلند» و «استیشن کالسکه‌ای تورنادو»، بهترین ماشین بودند، هستند و خواهند بود.

و البته، در حدود یک‌سال بعد، با ارادهٔ شجاعانهٔ نیروهای مسلح در عملیات موفقیت‌آمیز «ثامن‌الائمه» که در پنجم مهرماه 1360 آغاز شد، محاصرهٔ منطقهٔ آبادان به‌طور کامل شکسته شد./.

یاحق و بدرود

آبان‌ماه 1404

عبدال محمودزاده

♥️🧿✌️🌹🐎🏇🏿🐎🌹✌️🧿♥️

نیروهای مسلحهشت سال دفاع مقدس
۸
۰
عبدال محمودزاده
عبدال محمودزاده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید