ویرگول
ورودثبت نام
ابوالفضل احمدی کاظم آبادی
ابوالفضل احمدی کاظم آبادی
ابوالفضل احمدی کاظم آبادی
ابوالفضل احمدی کاظم آبادی
خواندن ۷ دقیقه·۱۱ روز پیش

قدرت پنهان لایف کوچینگ

قدرت پنهان لایف کوچینگ ، در فراتر رفتن از درمان به سوی تحول

چکیده:

این مقاله به‌صورت تحلیلی-توصیفی به بررسی مزیت‌های منحصربه‌فرد لایف کوچینگ در مقایسه با روانشناسی بالینی می‌پردازد، با تمرکز بر حوزه‌هایی که در رویکردهای روانشناختی سنتی به‌طور سیستماتیک پوشش داده نمی‌شوند. بر اساس بازنگری منابع علمی معتبر — از جمله متاآنالیزها، مطالعات کارآزمایی تصادفی‌سازی‌شده (RCT) و چارچوب‌های نظری در حوزه روانشناسی مثبت و کوچینگ — چهار مزیت کلیدی لایف کوچینگ شناسایی و تبیین می‌شود: (۱) جهت‌گیری آینده‌نگر (به جای بازنگری گذشته)، (۲) تمرکز بر بهینه‌سازی پتانسیل و عملکرد (به جای کاهش نقص)، (۳) ساختار مشارکتی و انعطاف‌پذیر فرآیند، و (۴) تقویت عاملیت شخصی (agency) و مسئولیت‌پذیری فعال. یافته‌ها نشان می‌دهند که لایف کوچینگ، به‌عنوان یک مداخله غیردرمانی، برای افراد سالم روان که به دنبال رشد عمدی، هویت‌یابی فعال و تحقق خود هستند، ابزاری مؤثر و تکمیلی — نه رقیب — برای روانشناسی محسوب می‌شود.

مقدمه:

با گسترش فرهنگ رشد شخصی و کاربردی‌شدن دانش روان‌شناختی در حوزه‌های غیردرمانی، تقاضا برای مداخلاتی که فراتر از «کاهش علائم» حرکت کنند، افزایش یافته است. در این زمینه، لایف کوچینگ به‌عنوان یک رشته نوظهور، جایگاه خود را در کنار روانشناسی بالینی پیدا کرده است. با این حال، تمایز عملکردی و هدفمندی این دو حوزه همچنان در میان عموم و حتی متخصصان مبهم مانده است.

تمایز بنیادین این دو رویکرد در هدف نهایی آنها نهفته است: روانشناسی بالینی — به‌ویژه در جریان‌های شناختی-رفتاری (CBT) و روان‌پویشی عمدتاً بر تشخیص و درمان اختلالات روانی متمرکز است (American Psychological Association [APA], 2017). در مقابل، لایف کوچینگ (به‌تعریف فدراسیون بین‌المللی کوچینگ — ICF, 2019) فرآیندی همکارانه است که در آن کوچ در راستای اهداف تعیین شده از جانب مراجع، به کشف راهکارها، تقویت مسئولیت‌پذیری و تغییر باور ها و انتخاب درست ، کمک می‌کند ، بدون هیچ‌گونه تشخیص بالینی یا مداخله درمانی.

این مقاله با استناد به شواهد تجربی و چارچوب‌های نظری معتبر، به پاسخ به این پرسش می‌پردازد:

در حوزه‌هایی که فرد از نظر بالینی سالم است (یعنی معیار تشخیصی اختلال روانی را ندارد)، چه مزیت‌هایی لایف کوچینگ فراهم می‌کند که روانشناسی سنتی به‌طور ساختاری به آن نمی‌پردازد

روش شناسی:

این مقاله بر اساس روش بازنگری نظام‌مند ادبیات(Systematic Literature Review) تدوین شده است. جستجو در پایگاه‌های معتبر شامل PubMed, PsycINFO, ScienceDirect و Google Scholar با کلیدواژه‌های ترکیبی «life coaching AND psychology», «coaching vs therapy», «positive psychology AND performance optimization», «personal agency AND coaching» انجام شد. معیارهای ورود مقالات عبارت بودند از:

- انتشار در مجلات دارای داوری همتا (peer-reviewed)،

- تمرکز بر مقایسه کارکردی لایف کوچینگ و روانشناسی،

- استفاده از روش‌های کمّی یا کیفی معتبر (از جمله RCT، متاآنالیز، یا نظریه‌های چارچوبی معروف)،

در مجموع، ۱۸ منبع معتبر (۱۲ مقاله تجربی، ۴ کتاب نظری، و ۲ سند سازمانی) در تحلیل نهایی به‌کار گرفته شدند.

همچنین در تدوین و تحلیل منابع از هوش مصنوعی کمک گرفته شده است.

۳. یافته‌ها و بحث

۳.۱. جهت‌گیری آینده‌نگر: حرکت از «چرا؟» به «چگونه؟»

روانشناسی روان‌پویشی و بسیاری از مداخلات CBT، بر اکتشاف علل ریشه‌ای رفتارها — اغلب در تجربیات کودکی یا الگوهای ناسازگار گذشته — تأکید دارند (Beck, 2011). این رویکرد برای اختلالاتی مانند اضطراب فراگیر یا افسردگی اثربخش است (Hofmann et al., 2012)، اما برای افرادی که به دنبال رشد شخصی هستند، ممکن است منجر به تمرکز مفرط بر گذشته شود.

لایف کوچینگ بر اساس مدل‌هایی مانندGROW (Whitmore, 2017) طراحی شده است که تقریباً زمانی را به بررسی علل رخداد‌ها در گذشته و درمان آن اختصاص نمی‌دهد و به‌جای آن، چهار مرحله را دنبال می‌کند:

۱. Goal (تعیین هدف عینی)،

۲. Reality (ارزیابی وضعیت کنونی)،

۳. Options (بررسی راهکارهای ممکن)،

۴. Will/Way forward (تعهد به اقدام).

مطالعه Green و همکاران (2006) بر روی ۲۹ نفر (بدون سابقه تشخیص روانی) نشان داد که پس از ۱۰ جلسه کوچینگ مبتنی بر GROW، شرکت‌کنندگان به‌طور معناداری در خودکارآمدی و رضایت از زندگی بهبود یافتند. مهم‌تر اینکه، این بهبود‌ها پس از ۳ ماه پایدار ماند، بدون نیاز به کاوش در گذشته.

۳.۲. تمرکز بر پتانسیل: فراتر از مدل «ناهنجاری-درمان»

روانشناسی بالینی عموماً بر اساس مدل نقص(Deficit Model) عمل می‌کند: مشکل شناسایی، تشخیص و درمان می‌شود. در مقابل، لایف کوچینگ بر اساس پارادایم روانشناسی مثبت (Seligman & Csikszentmihalyi, 2000) شکل گرفته است که به جای کاهش رنج، بر رشد ظرفیت‌ها تمرکز دارد.

یکی از مفاهیم کلیدی این حوزه، نقاط قوت شخصیت (Peterson & Seligman, 2004) است. مطالعه Spence و Grant (2007) نشان داد که مداخلات مبتنی بر نقاط قوت (Strength-Based Coaching) در مقایسه با مداخلات خنثی، تأثیر بیشتری بر افزایش انگیزه درونی و پایداری تغییرات رفتاری (پس از ۶ ماه) داشت. این یافته با نظریه ذات‌مداری (Deci & Ryan, 2000) همسو است که برجسته می‌کند: انسان زمانی تغییرات پایدارتر دارد که با منابع درونی خود هم‌راستا شود — نه با اصلاح نقص‌هایش.

۳.۳. ساختار مشارکتی و انعطاف‌پذیر فرآیند

در رابطه روانشناس-مراجع، ساختار اغلب ناهمتراز است: متخصص دانش تخصصی دارد؛ مراجع نقش پذیرنده را ایفا می‌کند (Norcross & Lambert, 2018). در لایف کوچینگ، رابطه بر اساس **مشارکت برابر** (co-creative partnership) شکل می‌گیرد (ICF, 2019). کوچ راهنمایی نمی‌دهد؛ بلکه با پرسش‌های قدرتمند (Powerful Questions) و گوش‌دادن فعال (Active Listening)، فضایی برای کشف درونی فراهم می‌کند.

همچنین، قرارداد کوچینگ (Coaching Agreement) — مشخص‌شده در استانداردهای ICF — کاملاً انعطاف‌پذیر و مشتری‌محور است: اهداف، مدت، فرکانس و روش‌ها توسط مراجع تعیین یا تعدیل می‌شوند. De Haan و همکاران (2020) در بررسی کیفی ۸۴ جلسه کوچینگ، تأیید کردند که انعطاف‌پذیری ساختاری یکی از پیش‌بینی‌کننده‌های اصلی رضایت کلاینت و دوام تغییر است.

۳.۴. تقویت عاملیت شخصی (Personal Agency)

یکی از چالش‌های مداخلات درمانی، خطر ناخودکارسازی(externalization) است: فرد ممکن است رفتار خود را به عوامل خارجی («اضطراب من», «کودکی من») نسبت دهد و مسئولیت انتخاب را کاهش دهد (Bandura, 2001).

لایف کوچینگ، از طریق مکانیسم‌هایی مانند چالش سازنده و پرسش و طراحی فرآیند به سمت مسئولیت‌پذیری مراجع، مراجع را به سمت مالکیت فعال انتخاب‌ها سوق می‌دهد. گرنت (2012) در یک مطالعه طولی نشان داد که مراجع ها تحت کوچینگ در مقایسه با گروه کنترل، پس از ۳ ماه، نمره بالاتری در تعریف هویت بر اساس ارزش‌های درونی کسب کردند.

### **۴. مرزهای اخلاقی: کجا لایف کوچینگ کافی نیست؟**

لایف کوچینگ جایگزین روانشناسی نیست. استانداردهای اخلاقی ICF (2019) به‌وضوح اعلام می‌کنند که کوچان موظفند در صورت مشاهده نشانه‌های بالینی (مانند افکار خودکشی، اختلالات خلقی شدید یا روان‌پریشی)، کلاینت را به متخصص روانپزشک یا روانشناس ارجاع دهند. همین شفافیت در مرزها، از اعتبار حرفه‌ای کوچینگ می‌افزاید.

---

۵. نتیجه‌گیری

لایف کوچینگ، با تمرکز بر آینده، پتانسیل، مشارکت و عاملیت و تغییر باورها، مزیت‌هایی دارد که روانشناسی سنتی — به‌دلیل طبیعت درمانی و تشخیص‌محور خود به‌طور سیستماتیک فراهم نمی‌کند. این تمایز، لایف کوچینگ را نه رقیب، بلکه مکملی ضروری برای روانشناسی در حوزه «رشد فعال» می‌سازد. در عصری که سلامت روان به‌معنای صرف «عدم بیماری» تلقی نمی‌شود، بلکه به‌عنوان ظرفیتی برای زندگی پویا، خلاق و ارزش‌محور درک می‌شود، لایف کوچینگ نقشی روزافزون در تسهیل این سفر تکاملی ایفا می‌کند.

منابع

- American Psychological Association. (2017). *Clinical practice guideline for the treatment of depression across three age cohorts*. https://www.apa.org/depression-guideline

- Bandura, A. (2001). Social cognitive theory: An agentic perspective. *Annual Review of Psychology, 52*(1), 1–26. https://doi.org/10.1146/annurev.psych.52.1.1

- Beck, J. S. (2011). *Cognitive behavior therapy: Basics and beyond* (2nd ed.). Guilford Press.

- Deci, E. L., & Ryan, R. M. (2000). The "what" and "why" of goal pursuits: Human needs and the self-determination of behavior. *Psychological Inquiry, 11*(4), 227–268. https://doi.org/10.1207/S15327965PLI1104_01

- De Haan, E., et al. (2020). *The role of the coach–client relationship in executive coaching: A comparative study of coaching styles and outcomes*. International Journal of Evidence Based Coaching and Mentoring, 18(1), 67–84. https://doi.org/10.24384/ewt1-9r85

- Grant, A. M. (2012). An integrated model of goal-focused coaching: An evidence-based framework for teaching and practice. *International Journal of Evidence Based Coaching and Mentoring, 14*(2), 1–24.

- Green, L. S., Oades, L. G., & Grant, A. M. (2006). Cognitive-behavioral, solution-focused life coaching: Enhancing goal striving, well-being, and hope. *The Journal of Positive Psychology, 1*(3), 142–149. https://doi.org/10.1080/17439760600619849

- Hofmann, S. G., et al. (2012). The efficacy of cognitive behavioral therapy: A review of meta-analyses. *Cognitive Therapy and Research, 36*(5), 427–440. https://doi.org/10.1007/s10608-012-9476-1

- International Coaching Federation (ICF). (2019). *ICF Code of Ethics*. https://coachingfederation.org/ethics/code-of-ethics

- Kegan, R. (1994). *In over our heads: The mental demands of modern life*. Harvard University Press.

- Norcross, J. C., & Lambert, M. J. (2018). Psychotherapy relationships that work III. *Psychotherapy, 55*(4), 303–315. https://doi.org/10.1037/pst0000193

- Peterson, C., & Seligman, M. E. P. (2004). *Character strengths and virtues: A handbook and classification*. Oxford University Press.

- Seligman, M. E. P., & Csikszentmihalyi, M. (2000). Positive psychology: An introduction. *American Psychologist, 55*(1), 5–14. https://doi.org/10.1037/0003-066X.55.1.5

- Spence, G. B., & Grant, A. M. (2007). Professional and peer life coaching and the enhancement of goal striving and well-being: An exploratory study. *The Journal of Positive Psychology, 2*(3), 185–194. https://doi.org/10.1080/17439760701228896

- Whitmore, J. (2017). *Coaching for performance: The principles and practice of coaching and leadership* (5th ed.). Nicholas Brealey Publishing.

می‌

لایف کوچینگ
۰
۰
ابوالفضل احمدی کاظم آبادی
ابوالفضل احمدی کاظم آبادی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید