ویرگول
ورودثبت نام
abolfazl paknya
abolfazl paknya
abolfazl paknya
abolfazl paknya
خواندن ۲ دقیقه·۷ ماه پیش

سینما به‌مثابه آینهٔ شکسته: بازتاب انسان چندپاره در قرن بیست‌ویکم

نویسنده: ابوالفضل پاک‌نیا

از آغاز قرن بیستم، سینما آینه‌ای بود برای رؤیا دیدن، روایت کردن، و فهمیدن انسان. اما امروز، دیگر با یک آینهٔ کامل طرف نیستیم؛ با آینه‌ای شکسته مواجهیم که هر تکه‌اش تصویری متفاوت و گاه متضاد از انسان، جامعه، حقیقت و خیال ارائه می‌دهد.
در این مقاله، می‌خواهم از این فرضیه دفاع کنم که: سینمای معاصر، نه آینه‌ای یکتا و واحد، بلکه آینه‌ای چندپاره و شکسته است؛ هر تکه‌اش گفتمانی مستقل، جهان‌بینی جدا و زبانی متفاوت دارد. این شکستن، نه ضعف که ویژگی اصلی سینمای دوران ماست.


از وحدت روایت تا انفجار زاویه‌ها

در سینمای کلاسیک، روایت اغلب یکپارچه، خطی و با وضوح اخلاقی بود. تماشاگر می‌دانست که قهرمان کیست، ضدقهرمان کدام است، و مسیر داستان به‌سمت چه پایانی می‌رود. اما امروز، ما با روایت‌های تکه‌تکه، چندلایه و اغلب نامطمئن مواجهیم.

فیلم‌هایی چون Everything Everywhere All at Once یا Memoria از آپیچاتپونگ ویراستاکول، نه روایت کلاسیک دارند و نه وحدت فرمی. آن‌ها تکه‌هایی از تجربه، خاطره، کابوس و واقعیت را همچون آینه‌ای خردشده به مخاطب نشان می‌دهند.


تماشاگر به‌مثابه تدوین‌گر ذهنی

در گذشته، تدوین، در اتاق تدوین اتفاق می‌افتاد؛ امروز، ذهن تماشاگر است که قطعات پراکندهٔ تصویر، صدا و روایت را به هم می‌چسباند. فیلم دیگر محصول نهایی نیست؛ تجربهٔ ذهنی مخاطب است که فیلم را کامل می‌کند.

این نوع سینما، چیزی به ما تحمیل نمی‌کند؛ بلکه از ما می‌خواهد که «بازسازی» کنیم، معنا بسازیم و گاه حتی تصمیم بگیریم که آیا آن‌چه دیدیم اصلاً یک داستان بود یا نه.


آینه‌ای برای انسان چندپاره

ما انسان‌های قرن بیست‌ویکم، خود نیز تکه‌تکه‌ایم: هویتی در اینستاگرام، چهره‌ای در خانواده، نقابی در جامعه، صدایی در دنیای مجازی. دیگر نمی‌توانیم با یک فیلم ساده، با یک شخصیتِ کامل، هم‌ذات‌پنداری کنیم.

سینمای امروز، بازتاب انسان امروز است: شکسته، گمشده، چندوجهی و چندصدایی.
از «جنگ ستارگان» تا «درخت زندگی»، از «جان ویک» تا «روما»، هر فیلم، پنجره‌ای‌ست به بخشی از ما.


پیشنهاد من: سینمای کولاژ

 

اگر سینمای گذشته، شبیه داستان‌سرایی بود، و سینمای مدرن، شبیه تحلیل روان‌شناختی، پس سینمای آینده شاید باید به چیزی شبیه کولاژ تبدیل شود. فیلم‌هایی که عمداً از زبان‌های تصویری، سبکی و روایی مختلف استفاده می‌کنند؛ همچون وصله‌دوزی از واقعیت‌های متضاد.

چرا فیلمی نتواند هم بخش مستند داشته باشد، هم بخش تخیلی؟ هم با دوربین موبایل ساخته شده باشد و هم با فرمت ۳۵ میلی‌متری؟ هم قصه‌ای درباره‌ی کودک باشد و هم کابوس یک سرباز کهنه‌کار؟ چرا نه؟


نتیجه: شکستن آینه، نجات سینماست

سینما برای زنده‌ماندن، باید آینه بودنش را بازتعریف کند. نه آینه‌ای صاف و براق، بلکه آینه‌ای ترک‌خورده که ما را با تکه‌تکه‌شدن خودمان روبه‌رو می‌کند

درخت زندگیدنیای مجازیانسان
۱
۰
abolfazl paknya
abolfazl paknya
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید