ویرگول
ورودثبت نام
اسّاره
اسّاره‌شاگرد، کلمه‌دوست و زنده.
اسّاره
اسّاره
خواندن ۱ دقیقه·۸ ساعت پیش

کذّاب

ساعت خواب و بیداری مشخصی ندارم. نمی‌دانم چندروز می‌شود که نه دانشگاه رفته‌ام و نه سرکار؛ دو عنصر زنده‌نگه‌دارنده‌ام. البته همچنان سعی می‌کنم زنده بمانم ولی مجبورم شیرهٔ بیشتری بمالم به سرم.

عنوان اخبار را نگاه می‌کنم؛ هی یک چیزهایی را تکذیب می‌کنند. اکثر خبرهای تکذیب‌شده را ندیده‌ام. به‌هرحال الآن فقط یک تریبونِ خبری هست و همان هم هی دارد تکذیب می‌کند.

تازه چندساعت است پیامک‌ها ارسال می‌شوند. وقتی دیدم پیامکم می‌رود، خوشحال شدم و از خوشحالی‌ام احساس حقارت کردم. من هم به تقلید از آن‌ها، تکذیب کردم. گفتم: «اینکه خوشحال شده‌ام درست است؛ اما خوشحالی‌ام به‌خاطر سالم‌بودن و پاسخ‌دادن دوستانم است.»

بعد احساس بدبختی کردم که باید این‌قدر نگران عزیزانم باشم. راه‌حل این بود که باز هم تکذیب کنم: «نه، من به بدترین اتفاق‌های ممکن فکر نکرده بودم. من فقط خوشحالم که این آدم‌ها را می‌شناسم و حالا همه‌شان سالم‌اند.»

بعد از خودم بدم آمد که شبیه این‌ها رفتار کردم. این را دیگر هیچ‌جوره تکذیب نکردم.

ک ذ ب
ک ذ ب

روزها بدون ارتباط‌، یک قفس تنگ و تاریک است. قفسی که چهارگوشه‌اش دیوها نشسته‌اند تا ته‌ماندهٔ امید و آرزویت را بخورند. برای همین است که زندان انفرادی وجود دارد. برای همین پیام‌رسان‌ها می‌توانند پیام نرسانند.

برای همین هم هست که اصرار دارم تاب بیاورم و نشکنم؛ چون امید همه‌چیز است و نمی‌‌خواهم همه‌چیزم را از دست بدهم. نوشتن هم برای همین است. نوشته‌های من برای دیگری سودی ندارند؛ خودم را زنده نگه می‌دارد. چندروزی که قطعی ارتباط شروع شده بود و هنوز ویرگول به خاطرم نیامده بود، آن‌قدری برای خودم می‌نوشتم که زنده بمانم. اما من دوست دارم کسی نوشته‌ام را بخواند؛ چو ارتباط است و ارتباط امید است و امید همه‌چیز.

امید همه‌چیز است و هیچ‌چیز ترسناک‌تر از انسان‌هایی امیدوار که کنار هم ایستاده‌اند، نیست. البته ترسناک برای انفرادی‌سازها. برای بقیه‌مان باشکوه است.

تو کجا ایستاده‌ای؟ می‌ترسی یا دستم را می‌گیری؟

جدیدآزادیامید
۸
۰
اسّاره
اسّاره
‌شاگرد، کلمه‌دوست و زنده.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید