
برای ایجاد باور ملی به شعار «ما میتوانیم»، باید اقداماتی انجام داد که این باور را از یک شعار سطحی به یک حقیقت ملموس و درونی در ذهن و روح مردم تبدیل کند. در ادامه به روشهای کلیدی و عملی برای تحقق این هدف اشاره میشود:
گنجاندن در کتب درسی: داستانهای موفقیت دانشمندان، کارآفرینان و مخترعان داخلی که با تلاش و امید به نتیجه رسیدهاند را در کتابهای درسی از دوران دبستان بگنجانید.
تغییر سبک تدریس: به جای حافظهمحوری، بر حل مسئله، کار تیمی، پروژههای عملی و تشویق به آزمون و خطا تمرکز کنید.
کاهش نقدهای تخریبکننده: در مدارس و خانواده ها، به جای سرکوب شکست، آن را بخشی از مسیر موفقیت معرفی کنید.
پخش مستندهای الهامبخش: از موفقیتهای کوچک و بزرگ مردم عادی (مانند یک مخترع روستایی، یک تیم دانشآموزی در المپیاد، یا یک استارتاپ موفق) فیلم و مستند جذاب ساخته شود.
تبیین «چگونهتوانستیم»: رسانه ها به جای گزارش دستاورد، بر فرآیند تلاش، شکستها و پشتکار برای رسیدن به آن دستاورد تمرکز کنند.
ایدهپردازی در سریالها و فیلمها: قهرمانان داستانها افرادی باشند که با تکیه بر توان داخلی و همکاری جمعی، بحرانها را حل میکنند (نه نیروهای فراطبیعی یا کمک خارجی).
پروژههای مشارکتی محلی: در هر شهر و روستا، پروژههای کوچک مقیاس اما با نتیجه سریع تعریف شود (مثل زیباسازی یک پارک توسط خود مردم، ایجاد یک باغچه عمومی، تعمیر یک زیرساخت کوچک). موفقیت ملموس این کارها، اعتماد را بازمیسازد.
جشنوارههای حل مسئله: مسابقاتی طراحی شود که تیمهای مردمی راهحلی برای یک چالش مشخص محله یا شهر خود ارائه دهند. به بهترین ایدهها برای اجرا بودجه تعلق گیرد.
بازدید از مراکز موفقیت: برای دانشآموزان، دانشجویان و حتی کارمندان، بازدید از کارخانهها، پارکهای علم و فناوری و مراکز تحقیقاتی موفق ترتیب داده شود تا توانمندیهای داخلی را با چشم ببینند.
اقرار شفاف به مشکلات: برای ایجاد باور، نباید مشکلات را انکار کرد. رهبران و مدیران باید با صداقت بگویند «ما در فلان حوزه مشکل داریم، اما راه حل آن درون کشور است».
تبیین شکست به عنوان معلم: هر شکست ملی (مثل یک پروژه نافرجام) باید در رسانهها و محافل کارشناسی بیپرده، اما سازنده تحلیل شود و درسهای آن برای آینده استخراج گردد. سرپوش گذاشتن روی شکستها، باور «ما نمیتوانیم» را تقویت میکند.
نمایش پیشرفت تدریجی: حتی اگر هدف بزرگ دور است، هر گام کوچک رو به جلو (کاهش ۱٪ تورم، ساخت ۱۰ کیلومتر جاده) برجسته شود تا حس «شدن» و «حرکت» القا شود.
معرفی کارآفرینان و مخترعان معمولی: به جای تمرکز صرف بر چهرههای تاریخی، از افراد موفق و گمنامی دعوت شود که در مدارس، مساجد و دانشگاهها از مسیر خود بگویند. مهم است که این افراد شبیه مردم عادی باشند، نه سوپراستارهای دور از دسترس.
برنامههای منتورینگ ملی: افرادی که در یک زمینه موفق شدهاند، به صورت رایگان به گروههای جوان مشاوره دهند تا چرخه «توانستن» تکثیر شود.
ایجاد نشانهای افتخار ملی: برای تیمهایی که با خلاقیت داخلی یک معضل را حل میکنند (مثل ساخت یک قطعه صنعتی تحریمی) نه فقط جایزه نقدی، بلکه یک نشان ملی با مراسم رسمی اهدا شود. اعتبار اجتماعی، محرک قویتری از پول است.
رسانهای کردن قدردانی: در برنامههای پرمخاطب، به صورت زنده از یک گروه موفق مردمی تقدیر شود تا حس ارزشمندی و الگوشدن القا گردد.
اجتناب از تناقضگویی: یک نهاد شعار «ما میتوانیم» بدهد، اما نهاد دیگر مردم را ناتوان و نیازمند بیگانه خطاب کند. وحدت روایت میان قوا، صداوسیما، آموزش و پرورش و نهادهای فرهنگی ضروری است.
اقدام عملی مدیران: اگر مدیری برای حل مشکلی به جای تکیه بر توان داخلی، سریعاً به دنبال کمک خارجی یا تحمیل هزینه به مردم باشد، شعار «ما میتوانیم» باورپذیر نیست.
«ما میتوانیم» زمانی باور میشود که مردم نتیجه «توانستن» را در زندگی خود ببینند. بنابراین مهمترین روش، تعریف پروژههای موفقیتآمیز کوچک و زودبازده در سطح محلات، مدارس، کارخانهها و ادارات است. هر پیروزی کوچک، آجر بعدی دیوار باور ملی خواهد بود.