
این روزها با سنگین تر شدن حجم تهدیدهای آمریکا وکاهش احتمال و امید موفقیت مسیر مذاکره و توافق در مسیر دیپلماتیک کلید واژه مشترک رسانه های معاند که اشتراک عجیبی با برخی از بدنههای روشنفکری و دانشگاهی و رسانه های داخلی نیز دارد یک چیز است: "کسی که باد بکارد طوفان درو میکند" واین جمله به این معنی است که جمهوری اسلامی و مسئولان آن که ۴۷سال باد کاشته اند و تنش آفرینی کرده اند الان باید هم منتظر طوفانی باشد که نتیجه عملکرد گذشته خود آنهاست.
اما صرف نظر از تاریخ پر فراز و نشیب جنایات آمریکا در دنیا و روابط خصمانه اش با ایران اگر در همین برهه از تاریخ و در همین موقعیت نگاهی ساده به اظهارات کنونی طرف آمریکایی بیندازیم به خوبی مشخص میشود که چه کسی باد کاشته است مقامات امریکایی و در راس آنها رییس جمهور آنها می گویند:
o ما اجازه داریم تعیین کنیم که شما در چه حوزه فناوری و تجارت وارد شوید و در چه حوزه ای به هیچ وجه و تا چه حدی به عنوان مثال کشوری که نفت دارد لزومی ندارد وارد هیچ عرصه ای از فناوری هسته ای شود!
o ما حق داریم بگوییم ابزار دفاعی شما چگونه باشد که ما خوشمان بیاید (در صورتی که دشمن شماره یک شما هم هستیم و در همین مدت اخیر به کشور شما هم مستقیم و هم غیر مستقیم حمله نظامی کرده ایم)
o ما حق داریم که منطقه شما را آنگونه که منافع ملی مان اقتضا میکند تغییر دهیم خاورمیانه جدید بسازیم و منطقه را به گونه ای باز طراحی کنیم که غرب آسیا دارای بیشترین نفع و کم ترین ضرر و خطر و مناسب ترین جغرافیا سیاسی برای ما باشد ولی شما نباید در این دخالت ما در منطقه شما و همسایگانتان و در مورد خانه خودتان دخالتی داشته باشید
o ما باید بتوانیم رییس جمهور های جهان را هر موقع خواستیم بدزدیم در کشور ها کودتا کنیم به هر کشوری خواستیم حمله نظامی کنیم، حکام دست نشانده تعیین کنیم در کشور ها پایگاه نظامی داشته باشیم منابع هر کشوری را خواستیم بگیریم به هر کشوری خواستیم جنگنده ها و بمب های سنگین برای نسل کشی بدهیم روابط تجاری جهانی را با پول و سیستم اعتباری خودمان تنظیم کنیم هر کشوری را خواستیم تحریم کنیم و شما در همه این موارد نباید به ما انتقاد کنید یا بخواهید کارهایی انجام دهید که اجرای نقشه های ما با چالش مواجه شوند.
اینجا اصلا بحث ایدئولوژی را هم که بخواهیم بگذاریم کنار هر ایرانی وطن خواه و ملی گرا چه موضعی باید داشته باشد؟ اگر حاکمیت فقط و فقط به منافع ملی ایرانیان بخواهد توجه کند چه باید بکند باید این شرایط تحقیر آمیز و دیکته بیگانه و اظهارات مداخله جویانه او را بپذیرد و سرخم کند یا زیر بار آن نرود ؟در کدام حالت منافع ملی بیشتر تامین میشود؟
اصلا اگر به تعارض منافع ملی و منافع فردی برای حکمران ایرانی در این شرایط بیندیشیم منافع فردی حکمران در شرایطی که پشت پرده با قدرت چنین قلدری سازش کند بیشتر تامین میشود یا خود را در معرض انواع خطر ها قرار دهد و بگوید سر منافع ملی کوتاه نمی آیم؟
در کدام حالت بیشتر میتوان به نیت ضد منافع ملی و خودخواهانه وی تردید کرد ؟
واقعیت آن است که برخی از این تحلیلگر ها خود بخشی از مسئله و مشکل هستند و در این گونه مواقع بجای اینکه از سر انصاف و اخلاق علمی مواضع ساده انگارانه گذشته خود و خوشبینی های متوهمانه ای که نسبت به آمریکا و نظام های بین المللی داشته اند بازگردند و در آنها بازنگری کنند(که البته تعدادی از آنها این کار را کرده اند) خود را از مسئولین جدا میکنند و با گردنی فراز اظهار می دارند که" مسئولین نتوانستهاند برای کشور بازدارندگی کامل ایجاد کنند مگر نه در چنین مواقعی طرف به خودش اجازه تهدید کردن ایران را نمیداد" در حالی که همین تفکر تا چندی پیش توسعه صنایع موشکی و نظامی را اقدامی تنش آفرین و بر هم زننده توافق با آمریکا معرفی مینمود و حال عجیب است همین ها دم از ضعف بازدارندگی میزنند و گاهی هم میگویند ما باید قدرت هسته ای هم می داشتیم.
باید پذیرفت که بخشی از بازدارندگی توسط سنگ اندازی و جنجال های همین افراد نتوانسته است تقویت شود و رشدکند صدا هایی که هر نگرانی امنیتی بالقوه مهمی را توهم توطئه نام می داد و از اقدام به موقع و مناسب برای آن شانه خالی مینمود و جامعه را هر کجا که توانست و دستش رسید عقب انداخت که نمونه آن فضای مجازی بدون حکمرانی حداقلی فعلی است که یکی از نقاط ضعف ما در برابر بیگانگان شده است و اگر هم این افراد چنین مواضعی نداشته اند ناامید کردن جامعه و القا موضع شکست و تحقیر به مردم در اثر تحلیل های دور از واقعیت و سیاه نمایانه و کتمان ظرفیت ها و افتخارات ملی خود عامل کوچکی برای کاهش آمادگی و انسجام ملی نیست.
پس موضع آمریکا روشن است زورگویی و قلدری حال وقتی یک قلدری از کسی چیزی بخواهد و به آن نرسد آیا به سرعت پشیمان میشود و باز میگردد؟
مخصوصا در موقعی که آن طرف مقابل لقمه چرب و نرمی باشد و مانع کلیه اقدامات قلدر مآبانه وی باشد قضیه حادتر میشود و معلوم است که تهدید میکند و اگر بتواند ضربه هم میزند چه اینکه صرفا با خواهش و گفتگو در مذاکره به جایگاه فعلی اش نرسیده است که الان بخواهد آن را ادامه دهد.
منطق کلی آمریکا زور است حال اول میگوید با زبان خوش تسلیم شود و اگر نشد تهدید میکند و حتی ممکن است حمله هم بکند ولی در هیچ یک از این مراحل مقصر طرف مظلوم و مورد طمع نیست بلکه طرف طماع و قلدر و ستمگر است
تنها اشتباهی که مظلوم در این موقع میتواند بکند همراهی با ظالم است که در صورت قبول زورگویی او محقق میشود
چه اینکه ظلم پذیران نیز در عمل ظالمان شریک اند چون اگر زورگو به سراغ هر کس میرفت او در برابرش کوتاه نمی آمد و طرف های مورد طمع با هم یکدست میشدند دیگر امکان بوجود آمدن چنین قدرت قلدری اصلا بوجود نمی آمد
پس از هر طرف نگاه کنیم آمریکا قلدر باد کاشته است و الان اگر طوفانی در پیش باشد نتیجه کاشته های او خواهد بود.