افسانه حبیبی
خواندن ۴ دقیقه·۱۸ روز پیش

فیلسوفان بدکردار

کتاب فیلسوفان بد‌کردار نگاهی به زندگی و افکار فسلفی مجموعه‌ای از فیلسوف‌ها (۸ فیلسوف) است که به نحوی زندگی کردند که یا با عقاید خودشان یا با برداشت‌های نویسنده از کردار خوب! منطبق نبود.

نویسندگان بدین وسیله به خوانندگان این کتاب اطمینان می‌دهند که با حداکثر توان و با حداکثر دقت و بی‌رحمی با همه‌ی فیلسوفان معرفی‌شده در این اثر مواجه شده‌اند و مطالبی را که برای نوشتن این کتاب را به کار برده‌اند را به صورت کاملا گزینشی انتخاب کرده‌اند، و فیلسوفانی که در این اثر معرفی نشده‌اند به هیچ عنوان به این معنا نیست که می‌توان آن‌ها را آدم‌های خوبی دانست.

هشت فیلسوف کتاب: ژان ژاک روسو، آرتور شوپنهاور، فریدریش نیچه، برتراند راسل، لودویگ ویتگنشتاین، مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و میشل فوکو هستند. هر کدام کژرفتاری مختص به خود را دارد ولی مواردی هم مشرک هست: انسان‌های وفاداری نبودند. اعصاب و اخلاق درست و حسابی نداشتند. نمی‌توانستند نظر مخالف را تحمل کنند. با دیگر فیلسوف‌ها یا نوابغ کنار نمی‌آمدند و معمولا روابط دوستی پایداری نداشتند.

من باب کژرفتاری‌های خاصشان، روسو پنج بچه‌اش را بدون این که تحت فشار اقتصادی باشد توی یتیم‌خانه ول می‌کند و همگی راهی آن دنیا می‌شوند. در حالی که راسل در راه عقاید غلطش در تربیت فرزند، متاسفانه حسابی برای تربیت بچه‌هایش از دل و جان مایه می‌گذارد. شوپنهاور که به زمین و زمان مشکوک بوده، آدم دست به خیری نبوده. نیچه در زندگی جنسی و عاطفی‌اش ناتوان بوده و در نهایت کارش به جنون می‌رسد. در مقابل سارتر به کسی رحم نمی‌کرده. فوکو در زمینه مد پیشتاز بوده و فانتزی‌های جنسی‌اش را به ورطه عمل می‌رسانده. ویتگنشتاین در بحث حسابی از خجالت آدم‌ها در می‌آمده، حتی اگر نیاز می‌شده به میله هم رجوع می‌کرده. هایدگر با معشوقه یهودی و استاد یهودی، ضد یهود از کار در آمده.

به نظرم کتاب ایده‌ی جالبی داشت در دنیای امروز وقتی شخصی به دلیل عملکردش در رشته‌ای مشهور می‌شود، در پی آن سیل تحسین‌ها هم روانه می‌شود و در نظر خیلی‌ها شخصیتش هم نه تنها دوست‌داشتنی که کامل نمایان می‌شود. بعد هم که تلنگش در می‌رود که طرف آن‌قدرها هم معصوم نبوده، بعضی‌ها زیر بار نمی‌روند و در مقابل عده‌ای قصد جان طرف را می‌کنند. در حالی که شخصا فکر می‌کنم دستاوردها و تخصیی هر شخص را باید به صورت جداگانه ارزیابی کنیم. این کتاب هم می‌تواند کمک‌کننده باشد که ببینیم چطور درخشان‌ترین مغزها خودشان سبک‌زندگی‌ای را تبلیغ می‌کردند و سبک زندگی دیگری را زندگی، و این دو مساله با هم منافاتی ندارند (از باب محتمل بودن).

با وجود ایده خوبش، کتاب خالی از اشکال نیست. من با نثر نویسنده ارتباط نگرفتم اول که پیشگفتار کتاب را دیدم حدسم بود که کتاب قرار است طنزآلود باشد، اتفاقی که رخ نداد. لحن کتاب جدی است و گهگاهی هم که به نظر می‌رسد نویسنده می‌خواهد شوخی کند توی ذوقم می‌زد. چرا فکر می‌کنم لحن طنز بیشتر به کتاب می‌آمد؟ به هر حال کردار بد یک شاخص علمی و جدی نیست و با خواندن کتاب هم متوجه می‌شوید که مقیاس بدکرداری فیلسوفان اینجا قضاوت نویسنده است که ایرادی هم ندارد ولی لحن طنز هم کمک می‌کرد این قضاوت شخصی نسبت به واقعیت بیرونی مشخص‌تر است هم جنبه سرگرمی اثر را که در چنین اثری نسبت به بخش فلسفی‌اش خیلی پررنگ‌تر است، تقویت کند.

نکته دیگری که در نثر به نظر من آمد عدم انسجام در نوشته بود (در این مورد من و نویسنده اشتراک داریم.) نحوه چینش مطالب در فصل‌ها یکسان نیست. بعضی فصل‌ها با قضاوت، بعضی‌ها با ارائه یک تصویر و بعضی‌ها با فلسفه آن فیلسوف و ... شروع می‌شوند. در خود یک فصل هم کتاب بین یک روند تاریخی، ارائه یک‌جای فلسفه و قضاوت‌های نویسنده در جابه‌جایی است. جابه‌جایی‌هایی که به دل نمی‌نشینند و ریتم خوانش را مختل می‌کنند.

مورد بعدی توصیفات فلسفی کتاب بود. اینجا باید متذکر بشوم که من آدم فلسفه‌خوانی نیستم. در نتیجه وقتی می‌گویم توصیفات فلسفی کتاب برایم سنگین و غیرقابل درک بود، ممکن است ایراد از نحوه بیان نویسنده نباشد و صرفا من در این حوزه خنگ‌تر از آن بوده‌ام که این چیزها را بفهمم. در نهایت دلیل هر چه بود، نبود پیش‌زمینه در من، سخت نوشتن نویسنده یا حتی ترجمه بد این قسمت‌ها را برای من خسته‌کننده کرد.

اگر بخواهم خودم قضاوت‌های نویسنده را قضاوت کنم باید بگویم که به نظرم در همه‌جا منصفانه عمل‌ نکرده، بعضا کردارهای مقبول فیلسوف را هم به اندیشه‌های منفی نسبت داده. و از حجم قضاوت شخصی‌اش نسبت به هایدگر حدس می‌زنم، بدکردارترین را او در نظر گرفته، هر چه نباشد شاید بشود خیانت و زن‌بارگی و اخلاق تند و تیز را بخشید ولی در دوران فعلی گناهکاری بالاتر از هیتلر و گناهی بالاتر از حمایت از آلمان نازی نمی‌شود پیدا کرد.

در نهایت کتاب ایده‌ای خوب و اجرایی متوسط است که می‌تواند به رسیدن به دیدی واقع‌گرایانه‌تر از نوابغ کمک کند و به نظرم ترجمه هم می‌توانست بهتر باشد (انتشارات امیرکبیر، احسان شاه‌قاسمی)

اینجا از تجربیاتم با کتاب‌ها و زندگی می‌نویسم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید