این صندوق سبز پلاستیکی

در را که باز می‌کنم دختری ریز نقش را می‌بینم که در ابتدای جوانی‌ست، با صورتی که در آن رگه‌هایی از امید و خجالت توأمان دیده می‌شود. با لبخند سلامی می‌دهد و بی امان شروع به صحبت می‌کند. نگاهم به صندوق پلاستیکی سبز رنگ کوچکی است که در دستانش تکان می‌خورد و روی آن با رنگ سفید و نقش برجسته نوشته‌اند: جمعیت خیریه [...] اولین بار نیست که از این دست صحبت‌ها می‌شنوم ولی باز سعی می‌کنم با علاقه گوش بدهم هر چند گاهی نگاهم می‌دود روی دو صندوق کمابیش مشابه چیزی که در دستان این خانم جوان است و مدتهاست در گوشه‌ای از محوطه مشاع ساختمان جا خوش کرده‌اند. صحبت‌هایش انگار تمامی ندارد و مجبور می‌شوم کلامش را قطع کنم:

- «ما از قبل دو تا صندوق داریم توی ساختمون، دیگه نیاز نداریم.»

اصرار..

- «مگه ساختمون ما چقدر کمک میتونه جمع کنه که سه تا صندوق لازم داشته باشیم؟ نه.. لازم نداریم ممنون»

اصرار.. و توضیح و توضیح. می‌فهمم. حسش را می‌فهمم. یکی از آن «دگر عضوها» ی «نمانده قرار» است برای اعضای دردمند دیگر. اما من چه کنم؟ حرف‌های دختر جوان را می‌گذارم کنار حرف‌های مشابهی که بارها از تشکل‌های خیریه کوچک و بزرگ دیگر در تلفن، در نمایشگاه ها، حاشیه کنسرت‌ها و ... شنیده‌ام.

کشورم مانند اغلب کشورهای دیگر، انسان‌های نیازمند بسیاری دارد. فارغ از سطح توسعه یافتگی و شرایط تاریخی و اجتماعی و سیاسی، فرهنگ مان فرهنگ تکریم نیازمندی است و در این میان بازار کمک‌های مردمی و تشکل‌هایی که به نیت خیرخواهانه تشکیل می‌شوند، گرم است. اما چرا «من» خیرخواه و داوطلب کمک به نیازمندان، به جای اطمینان به تشکل‌های پیشین، به جای اینکه توان و ظرفیتم را در اختیار خیریه‌های دیگر قرار دهم، بر آنم که نهاد خیریه خود را تشکیل دهم؟ چرا به جای آنکه کمک کنم تا بنای نیکوکاری کشور بلندتر و با عظمت تر شود، کنار آن بنای خیریه خود را می‌سازم؟ اگر از اندازه و بزرگی یا کوچکی یک نهاد خیریه بگذریم، چرا به جای آنکه جمع کوچکی از نهادهای خیریه مدرن، موثر، قوی و کارآمد داشته باشیم، مجموعه‌ای وسیع از تشکل‌ها و موسسات خیریه اغلب کم رمق داریم؟ پاسخ این سوالات مفصل است. شاید یکی از دلایلش همان گونه که اشاره شد، «ستایش نیازمندی» است که در فرهنگ و ذهن ماست. عده قابل توجهی از ما به نهاد خیریه‌ای که خود فقیر است و برای بقای خود نیاز به کمک دارد، راحت‌تر کمک می‌کنند. ما کمک می‌کنیم تا موسسات نیکوکاری کوچک شکل بگیرند و سر پا بمانند. بدون آنکه شاید فکر کنیم چقدر این کار، درست است. موسسه خیریه ای که در اداره خود ناتوان است، زیرساخت‌های مناسبی ندارد، استانداردهای عمومی یک نهاد اجتماعی و اقتصادی را ندارد و صرفا با یک تفکر خیرخواهانه تاسیس و اداره می‌شود، چگونه می‌تواند نقش موثری در اقتصاد نیکوکاری کشور داشته باشد؟ این‌گونه موسسات خود مشکل آفرینند و در خوشبینانه ترین حالت و در صورت بقا، با ناکارآمدی در صرف منابع باعث هدر رفتن سرمایه مالی و اجتماعی زیادی خواهند شد.

یکی از دلایلی که با علاقه پذیرفتم در خدمت افرا باشم نقشی است که افرا برای حل چنین چالشی بر عهده گرفته است. افرا مسیر ساخت یافتگی یک موسسه نیکوکاری را ترسیم می‌کند و کمک می‌کند تا یک تشکل خیریه بتواند بهره‌ورانه عمل کند، تصویری دقیق و شفاف از خود در اختیار مخاطبان قرار دهد. مهم‌تر اینکه استفاده از این خدمت افرا برای موسسات نیکوکاری هزینه‌ای به همراه ندارد. نیکوکاران نیز به کمک افرا می‌توانند اولویت‌ها را بهتر بشناسند، از نحوه هزینه‌کرد کمک‌های خیرخواهانه خود آگاه شوند و دقیق‌تر کمک کنند.

امیدوارم روزی برسد تا درخت فعالیت‌های ما در افرا ثمر دهد؛ موسسات نیکوکاری منابع خود را کارآمدتر صرف کنند، مردم همیشه نیکوکار کشورم بتوانند موثرتر کمک کنند و من به عنوان یک شهروند مطمئن باشم حتی پول اندکی که گهگاه داخل صندوق هایی شبیه صندوقی که از دختر جوان گرفته‌ام، می‌اندازم در جای درستی «خرج» می‌شود.

نویسنده: حمید کاظم زاده

حمید کاظم‌ زاده را بیش‌تر بشناسید