حوالی قائم مقام

حوالی قائم مقام- تابستان 1380- پلاک 4

گرمای تنیده برپیکره روزی درمیانه تیرماه . سالهای آخر دانشگاه و کلی انگیزه کار داوطلبانه در سازمان های غیر دولتی جوانان. شرکت در یک کارگاه آموزشی و پیشنهاد همکاری یک پروژه ارزیابی سازمان های غیر دولتی و همراهی با یک تیم متخصص. سر از پا نمی شناختم. بودن در کنار بزرگانی که آن روزها نام و نشانی در عرصه مدنی داشتند برایم قصه زیبایی را می توانست رقم بزند. و زد. که امروز هنوز در این فضا مانده ام و نفس می کشم و چه نفس کشیدن لذت بخشی است.

اما اینجا زبان روایتم چیز دیگری است. خیابان قائم مقام را پیاده طی کردم تا رسیدم به وزرا . خیابان چهارم . ایستاده کنار دربی سبز رنگ . پلاک 4 و طبقه اول . نشست گفتگو محور ارزیابی سازمان های مردم نهاد تخصصی حوزه بهداشت و سلامت و یک سازمان داوطلبانه اثر گذار.

ابزارمان نسخه استانداری بود که ماه ها بر روی آن کار کرده بودیم. هماهنگی های انجام و قرعه ارزیابی به نام من.

طبقه دوم .اتاق مدیر عامل . شناخت ابتدایی بود و معارفه ای که انجام شد . اما ناگهان ورق برگشت. جلسه ناگهان مسیرش عوض شد. چه کسی به شما اجازه ارزیابی داده است . ما بر اساس یک هدف نیکوکارانه و داوطلبانه شکل گرفتیم و حالا شما می خواهید با متر خود سازمان ما را مورد ارزبایی قرار دهید که چه شود .

این ارزیابی چه نفعی برای ما دارد ؟ و مسیر ارزیابی کجای نیت خیر خواهانه ما قرار دارد .

رنگ و حال جلسه ارزیابی دو ساعته مسیرش با گفتگوی یک طرفه یک ربعی تمام شد و ناگهان خود را سرگشته در سراشیبی رو به پایین همان مسیر یافتم. تصاویر آن انسان اثر گذار در حوزه سلامت و گفته هایی که شبیه یک ماشین تحریر در مغزمم تایپ می شد و تصویرش خط به خط در پیشم مرور.

چرا ارزیابی برای سازمان های نیکوکاری اهمیت نداشت ؟ چرا اینقدر ارزیابی برایشان سخت بود ؟ این مقاومت از کجا نشآت می گرفت . این سوال ها و هزاران سوال دیگر را در این سالها با خود مرور نمودم تا جایی که چرا ارزیابی یک موسسه نیکوکاری توسط یک سازمان نیکوکارانه دیگر باید یک چارجوب و مسیر دیگری داشته باشد یا اصلا این نیاز وجود دارد یا خیر.

وقتی شغلم را در این مسیر انتخاب کردم و گردش و چرخشم در فضای سازمان های نیکوکارانه سرزمینم بیشتر شد، هر روز این مساله برایم بیشتر رنگ می گرفت . چرا تصویری موثر و واقع گرایانه از سازمان های نیکوکارانه و به اصطلاح مردم نهاد به خود سازمانها ارائه نمی شود تا بتوانند به توسعه زیر ساخت های خود پرداخته و موثرتر در این فضا به فعالیت بپردازند.

حوالی قائم مقام – تابستان 1396- پلاک 24

جلسه در خصوص توان افزایی و توسعه ظرفیت جامعه محلی حاشیه زاهدان به پایان رسید. ناگهان کسی که سالها بود می شناختمش گفت وقت داری در خصوص یک ایده با هم حرف زده و جلسه ای داشته باشیم . با کمال میل پذیرفتم .

نه از ایده صحبتی شد و نه از موضوع. ولی جلسه خیلی زود برقرار شد. وقتی ایده را بیان نمود حسم همانند نوزادی نبود که به دنیا آمده است شبیه روزی بود که وقتی برای اولین باز چرخ های کوچک دوچرخه قرمز در دوران دبستان را پدرم باز نمود وگفت رکاب بزن. حس کردم می توان هنوز به فضای نیکوکارانه روح مشارکت و توسعه را دمید و آن موقع زمانش بود . جلساتی گذاشته شد و کم کم این نهال شکل گرفت . هر چند در بخشی از این مسیر ناخواسته و به دلیل مشغله کارم همراهی نکردم اما مسیر و تیم دغدغه مندو حرفه ای به پیش رفتند رفتند و شد همان چیزی که امروز هست .

حوالی قائم مقام – اسفند1398- پلاک 15

امروز همان روز است.

این بار افرا ایستاده است . افرایی که تلاشش توسعه زیر ساخت موسسات نیکوکاری است . افرایی که امروزش در روزگاری که توان خارج شدن از منزل را هم نداریم تا ویروس کرونا ما را از پای نیاندازد، ایستاده است و از راه دور فرایندهای سازمانی موسسات نیکوکاری را ممیزی می کند تا فضای نیکوکاری مسیر حرفه ای خود را بپیماید .

نویسنده: محمد کاظم متولی

محمد کاظم متولی را بشناسید