یک محفل شاهانه

این متن را با الهام از کتاب "لذت خواندن در عصر حواس پرتی" نوشته آلن جیکوبز برایتان باز نویسی کردم.

خسته از کار و زندگی بر می گردد . لباس هایش را عوض می کند . استراحت می کند و با ذهنی هوشیار ردای شاهانه ای بر دوش می اندازد. آماده وارد شدن به بزم پادشاه قدرتمند می شود. در این محفل همیشه از او استقبال بی نظیری می شود. او احساس می کند که بسیار مورد احترام و تفقد قرار دارد. او لایق لذت بردن از مصاحبتی بی مانند است. به مدت محدودی در این محفل عالی می ماند. غذایی برای او آماده شده است که خاص خودش است. بسیار لذیذ و مطبوع. با خیالی راحت می نشیند و نگران هیچ چیز نیست. استادان حاضر در آنجا، همنشین حواس جمع را دوست دارند. او هم با حواس جمع در محفل حضور می یابد.

به یک معنا او مهمان است. اما در یک معنای دیگر او وارد اتاق مطالعه اش شده است تا از خرد صاحبان خرد توشه بردارد . نویسندگان همان استادان هستند. ردای شاهانه کنایه از حاضر شدن و حضور ذهن داشتن برای یک عطای بزرگ است و غذاهای لذیذ کنایه از خوراک فکری که خواننده از محفل توشه خواهد برد.

اما آیا قرار گرفتن در چنین محفلی و مطالعه کردن، کتاب از او انسان بهتری خواهد ساخت؟ پاسخ منفی است. کسی به صرف خواندن کتاب یا هر نوع خوانش دیگر، به انسان بهتری تبدیل نخواهد شد . چنین تعمیمی چندان درست نیست و موارد نقض فراوانی دارد.مثلاً بسیاری از اداره کنندگان اردوگاه آشویتس و شکنجه گران تاریخ کتابهای بسیار و شعر های نغز خوانده بودند .حتی روزی که درهای اردوگاه شکسته شد،نگهبانانی بودند که کتاب های گوته را در دست داشتند. به قول جی سی لیختنبرگ کتاب مثل آینه است. اگر الاغی به درون آینه نگاه کند، نمی توان انتظار داشت که یکی از حواریون را در آن ببیند.