ویرگول
ورودثبت نام
afsaneh.mokhtari98
afsaneh.mokhtari98
afsaneh.mokhtari98
afsaneh.mokhtari98
خواندن ۲ دقیقه·۷ سال پیش

مروری بر کتاب آنتوان چخوف به یک آن مرد ناشناخته

استپن که در واقع جاسوسی از طرف نهضت خود در خانه اورلف که یک افسر درجه دار پترزبورگی بود به عنوان خدمتکار درآمد و در زندگی خصوصی اش سرک کشید تا بتواند از ورود و خروج نامه هایی که بدستش می رسد از نقشه های پدرش که یک سیاسی بود پی ببرد .

هر چند استپن نیز مانند اورلف یک نجیب زاده و تحصیل کرده بود اما اورلف به چشم یک خدمتکاربه او مینگریست .

سرانجام استپن شاهد راز عشقی بین اورلف و بانو دووینا که زنی حدود 25ساله بسیار زیبا و ظریف بود که نامه ها از طریق خوش به بانو داده میشد .

بانو نیز بعد از یک شب پر تنش از شوهر خود جدا میشود و به خانه اورلف می آید که در کنارش یک زندگی عاشقانه را تجربه کند غافل از اینکه اورلف او را تحقیر خواهد کرد .

اورلف مردی بود که پس از کار و صرف شام بیرون به خانه می آمد و به اتاق مطالعه می رفت و تا دیر هنگام آنجا می نشت .

استپن بعد از مدتهاپرده از رازی برداشت که بانو دووینا از آن بی اطلاع بود .گفت: که اورلف به ماموریت نمی رود و در خانه کرانکی هست و دیگر بر نمی گردد .

بانو دووینا که پی به تحقیر شدن خودش میبرد تصمیم میگیرد برای همیشه آن خانه را ترک کند و استپن هم نامه ای که درآن خودش را معرفی نموده بود بر روی میز اورلف در اتاق مطالعه اش قرار می دهد و هر دو نیمه شب خانه را ترک میکنند .

بعد از گذشتن از سرمای سوزناک پترزبورگ به هتل می رسند .استپن بر اثر بیماری سل یک هفته در استراحت مطلق بسر می برد و حدود یکماه تا رسیدن به فرانسه آنجا کنار دریا می مانند .

بعد از آن با گریه و زاری های شبانه بانو دووینا در یک صبح سرد دخترش را توسط پزشک و دو زن روسی بدنیا می آورد و از بین می رود .تشخیص دکتر خوردن سم بود.

بعد از دوسال که استپن به خوبی از دختر چشم آبی نگهداری کرد . به پترزبورگ می آید ونزد اورلف رفته تا دختر را تحویلش دهد و میگوید که به زودی خواهد مرد .

اورلف هم بعد از مشورت با دوستان اورا معرفی به یک مرکز شبانه روزی جهت نگهداری و مراقب معرفی میکند .






۱۳
۳
afsaneh.mokhtari98
afsaneh.mokhtari98
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید