چهار هفته و چند روز

از یک جایی ایستادن ...

بچه‌های مدرسه آیرقایه، عکس از مهدی منادی
بچه‌های مدرسه آیرقایه، عکس از مهدی منادی

اولش می‌گفت برنامه مسخره‌ای است و اعصابم را به هم می‌ریزد، اینکه بخواهد موضوعی آموزشی را با آن طراحی کند(استوری لاین بدبخت را می‌گفت). بعدترش گفت برای من سخت است که بخواهم اصلا محتوایی جمع کنم و کمی بعدبا شوخی و خنده فهمیدم که موضوع اصلی‌اش سختی پیدا کردن موضوع است. گفت که با قسمت طراحی‌اش مشکلی ندارد اما طراحی و تامین محتوا برایش سخت و چرت است. به قول خودش حاضر بود محتوای بقیه بچه‌های کلاس را طراحی کند اما ... و آخرش چند تایی از همکلاسی‌هایش لو دادند که می‌خواهد برود از ایران و چون می‌خواهد برود روسیه اصلا انگیزه ندارد!

این وسط یکی دوتا از همکلاسی‌ها هم آمدند دلداری‌اش بدهند و طرفداری کنند، گفتند: برای ما هم چنین حالی پیش آمده است. مثلا همین الان که در کلاس عکاسی شما یا کلاس زبان فلانی بوده‌ایم به دلیل رشته‌ای که پیشتر خوانده بودیم با این مباحث آشنا بودیم و الان برای ما تکراری است. بهشان گفتم که خب چرا نگفتید در همان جلسات اول؟ چرا چند تا کاری که قبلا انجام داده بودید را نیاوردید تا از کلاس معاف شوید. علاوه بر اینکه من سر هیچ کلاسی حضور و غیاب نمی‌کنم. راستش اول کمی از دورویی و به گمان خودم رندی‌شان بدم آمد، اما بعدترش فکر کردم آدمها چرا باید خودشان را در چارچوب‌هایی اجباری که دوست ندارند مکلف کنند بی‌آنکه قبلش اعلام یا اعتراض کنند؟ خودم چند بار به خودم دروغ گفتم و تحمل کردم و ماندم و مثل آنها از کلاس بیرون نرفتم. و چه دلایلی پشت آن ماندن و کلافه شدن در انتظارم بود...

چرا شجاعانه اعلام نکردم که این حرفها و ... برای من تکراری است و مرا افسرده میکند. بسیاری از ما کنار آمدن و توجیه کردن را به ثابت کردن خودمان و نشان دادن آن توانایی یا مهارت به بهترین شکل ترجیح می‌دهیم؟

شاید از واکنش اطرافیان‌مان می‌ترسیم؟ شاید چون به حد کافی و در عمل در آن مهارت تجربه و تخصص نداریم و فقط فکر می‌کنیم که بلدیم. و شاید چون اصلا یاد نگرفته‌ایم در چنین موقعیت‌هایی باید چه کار کنیم چون در اکثر روزهای زندگی‌مان با خودمان و جهان اطراف مان روراست نبوده‌ایم. چرا که جهان نیز با ما روراست نبوده است!

من اگر جای آن یکی دو تا دانشجو بودم حداقل از روزی که این حرف را سرکلاس زدم دیگر به آن کلاس نمی‌آمدم. درست است که خیلی دیر اعلام کرده بودند، اما از جایی باید این ایستادن برای ترک کردن را تمرین کردو چه جایی بهتر از کلاس درس دانشگاه ! البته اگر ترس‌ها و جبرهای توهمی‌مان این اجازه را به ما بدهند. اجازه ؟ اصلا از یک جایی نباید منتظر اجازه از این و آن و در و دیوار و مدرسه و دانشگاه شد. از یک جایی ...