ویرگول
ورودثبت نام
افشار جوکار
افشار جوکارhttps://www.linkedin.com/in/afshar-jowkar/
افشار جوکار
افشار جوکار
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

نامه‌ای به خودم


سلام رفیق،
مدتی‌ست که حس می‌کنم نگاهت فرق کرده.
نه از بیرون، از درون.
انگار چیزی درونت آرام آرام تغییر کرده؛ نه ناگهانی، نه با سروصدا... فقط مثل وقتی که صبح از خواب بیدار می‌شی و می‌فهمی فصل عوض شده، بدون اینکه متوجه بشی کی این اتفاق افتاد.

می‌دونم، سخته.
وقتی برای مدتی طولانی با چیزی یا کسی همراه بودی، وقتی بخشی از معنا، بخش مهمی از روزهایت به یک جمع گره خورده، دل کندن—حتی توی ذهنت—دشوارترین کاریه که میشه کرد. ولی گاهی وقتشه که خودتو یه بار دیگه مرور کنی.
ببینی کجا بودی، چی شدی، چی می‌خوای.

گاهی وقتا این مرور، نه نشونه دلزدگیه، نه نشونه ضعف.
فقط یک جور احترامه...
احترام به خودت، به ارزشهات، به تلاشی که کردی، به چیزهایی که ساختی، و به سکوت‌هایی که کردی تا همه‌چیز بچرخه.

با خودت روراست باش:
لازم نیست همه‌چیزو فریاد بزنی.
لازم نیست همه بفهمن توی دلت چی می‌گذره.
فقط کافیه خودت بدونی داری صادقانه فکر می‌کنی، بی‌غرض، بی‌خشم، بی‌تظاهر.

اگه حس می‌کنی یک صفحه‌ای از کتابت داره تموم میشه،
این الزاماً به معنی بستن کتاب نیست.
فقط ممکنه فصل جدیدی باشه؛ فصلی که قراره نقش تازه‌ای داشته باشی، یا صدات شکل دیگه‌ای پیدا کنه.

همیشه همه نمی‌فهمن.
بعضیا ممکنه فکر کنن تغییرت بی‌وفاییه.
ولی تو بدون:
کسی که صادقانه بود، کسی که سهم خودشو داد، کسی که تا لحظه آخر با تمام وجودش کنار ایستاد، نیازی به اثبات نداره.

گاهی بزرگ‌ترین شجاعت، ادامه ندادنه.
و گاهی بزرگ‌ترین بلوغ، سکوت کردنه.

به خودت افتخار کن.
تو هنوز همونی که از اول بودی — فقط کمی عمیق‌تر، کمی آگاه‌تر، و شاید... کمی تنها‌تر. ولی این تنهایی، جنسش از عزته.
(امضا: خودم، در یکی از آن روزهای فکر کردن به فردا)

۳
۰
افشار جوکار
افشار جوکار
https://www.linkedin.com/in/afshar-jowkar/
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید