ویرگول
ورودثبت نام
ahmadreza shojaee
ahmadreza shojaee
ahmadreza shojaee
ahmadreza shojaee
خواندن ۳ دقیقه·۳ ساعت پیش

ایران در وضعیت «پیشادولت»؟

بازخوانی مشروطه و مسئله دولت‌سازی در پرتو نگاه فوکویاما

مدتی است درباره‌ی وضعیت سیاسی امروز ایران تأمل می‌کنم و به این نتیجه رسیده‌ام که شاید بتوان آن را نوعی وضعیت «پیشادولت» توصیف کرد. وضعیتی که در آن، مسئله‌ی اصلی نه دموکراسی به معنای رایج امروزین آن، بلکه اساساً «دولت» است؛ دولتی ملی، منسجم، کارآمد و پاسخگو.

برای روشن شدن این مدعا، ناگزیر باید به انقلاب مشروطه بازگردیم.

مشروطه؛ دموکراسی یا دولت‌سازی؟

در نگاه من، انقلاب مشروطه بیش از آنکه تلاشی برای استقرار دموکراسی به معنای امروزی باشد، کوششی برای تأسیس یک دولت مدرن ملی بود. مسئله‌ی اصلی مشروطه، انتقال قدرت از اراده‌ی شخصی پادشاه به یک ساختار حقوقی و نهادی بود؛ ساختاری به نام «دولت» که بتواند کشور را اداره کند، قانونمند باشد و در برابر جامعه پاسخگو بماند.

تشکیل مجلس ملی نیز در همین چارچوب قابل فهم است: مشارکت دادن مردم در قدرت، نه صرفاً برای تحقق آرمان دموکراسی، بلکه برای محدود کردن اقتدار شخصی و تثبیت نظم سیاسی نوین.

با این حال، کمتر از دو دهه بعد، بسیاری از همان نخبگان مشروطه‌خواه که خواهان تحدید قدرت بودند، از پروژه‌ی دموکراسی فاصله گرفتند و پشت سر رضاخان ایستادند و به تأسیس سلسله‌ی پهلوی کمک کردند. چرا؟

پاسخ در پرتو فوکویاما: تقدم دولت بر دموکراسی

در اینجا می‌توان از چارچوب نظری فوکویاما استفاده کرد. او مسیر نیل به لیبرال‌دموکراسی را در سه گام می‌بیند:

۱. شکل‌گیری دولت قوی

۲. حاکمیت قانون و مهار قدرت

۳. پاسخ‌گویی و مشارکت دموکراتیک

از نگاه فوکویاما، دموکراسی بدون دولت منسجم، به بی‌ثباتی و فروپاشی می‌انجامد. نخست باید دولت ساخته شود؛ دولتی که بتواند قلمرو خود را اداره کند، مالیات بگیرد، نظم برقرار کند و تصمیماتش را اجرا کند. سپس باید آن را قانونمند و مهار کرد، و در نهایت، مردم را در آن مشارکت داد.

اگر این چارچوب را بر مشروطه تطبیق دهیم، شاید بتوان گفت نخبگان ایرانی پس از سال‌ها آشوب، مداخله‌ی خارجی و ضعف ساختاری، به این نتیجه رسیدند که بدون دولت مرکزی قدرتمند، پروژه‌ی مشروطه پایدار نمی‌ماند. از این رو، اولویت را به «دولت‌سازی» دادند.

پهلوی اول؛ گام نخست دولت‌سازی

در دوره‌ی رضاشاه، فرایند دولت‌سازی با سرعتی چشمگیر پیش رفت: تمرکز قدرت، ایجاد ارتش مدرن، اصلاحات اداری، گسترش آموزش نوین، نوسازی زیرساخت‌ها و تثبیت اقتدار مرکزی.

این فرایند البته با استبداد سیاسی همراه بود، اما از منظر دولت‌سازی، گامی تعیین‌کننده محسوب می‌شد. به بیان دیگر، پروژه‌ی مشروطه به‌جای دموکراسی، وارد مرحله‌ی ساخت دولت شد.

می‌توان استدلال کرد که تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷، دو عنصر از سه‌گانه‌ی فوکویاما تا حدی در ایران شکل گرفته بود: دولت و قانون (ولو ناقص و اقتدارگرا). اما عنصر سوم تحقق نیافت.

گسست ۱۳۵۷؛ بازگشت به پیشادولت؟

انقلاب ۵۷ این مسیر را قطع کرد. ساختار جدید، به‌جای تقویت مفهوم دولت ملی، هویت سیاسی را بر مبنای امت تعریف کرد. مرجع پاسخ‌گویی از «ملت» به «ایدئولوژی» منتقل شد. نهادهای مدرن تضعیف شدند و دولت از نهادی ملی و حقوقی، به ساختاری ایدئولوژیک و شبکه‌ای بدل شد.

نتیجه، به تعبیر نگارنده، شکل‌گیری دولتی فشل و ناکارآمد است؛ دولتی که نه توان حل مسائل پیچیده‌ی اقتصادی و زیست‌محیطی را دارد و نه از انسجام و پاسخ‌گویی کافی برخوردار است.

از این منظر، می‌توان گفت ایران امروز بار دیگر در وضعیتی «پیشادولت» قرار گرفته است؛ وضعیتی که در آن، مسئله‌ی اصلی باز هم دولت‌سازی است.

آیا دموکراسی بدون دولت ممکن است؟

بحث از دموکراسی، آزادی و انتخابات آزاد، بدون وجود یک دولت ملی منسجم و قانونمند، ممکن است به نتیجه‌ای نرسد. دموکراسی بر بستر نهادهای پایدار سوار می‌شود، نه در خلأ نهادی.

اگر چارچوب فوکویاما را بپذیریم، شاید بتوان گفت مسئله‌ی امروز ایران نه «انتقال فوری به دموکراسی»، بلکه بازسازی دولت ملی، احیای حاکمیت قانون و بازتعریف رابطه‌ی دولت و ملت است. تنها بر چنین بستری است که دموکراسی می‌تواند امکان‌پذیر و پایدار شود.

انقلاب مشروطهحاکمیت قانوندولتلیبرال دموکراسی
۱
۱
ahmadreza shojaee
ahmadreza shojaee
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید