ویرگول
ورودثبت نام
احمدرضا ملاحسینی
احمدرضا ملاحسینیمتخصص سئو و دیجیتال مارکتینگ، عاشق بازار های مالی و اقتصاد ، گاهی هم برنامه نویس. درمورد هرچیزی ممکن هست بنویسم. مدیر رسانه تکبین، آرنا لرن، جریانت
احمدرضا ملاحسینی
احمدرضا ملاحسینی
خواندن ۱۵ دقیقه·۲ ماه پیش

بازدارندگی اقتصادی ایران؛ اگر اقتصاد آزاد بود چه می‌شد؟

ایران یکی از غنی‌ترین کشورهای جهان از نظر منابع انرژی، مواد معدنی و ظرفیت‌های صنعتی است؛ اما سال‌هاست که کیفیت سیاست‌گذاری اقتصادی، قیمت‌گذاری دستوری، نبود انگیزه سودآور برای تولید و نبود سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی باعث شده تنها بخشی از این ظرفیت‌ها بالفعل شود. این در حالی است که اگر اقتصاد ایران آزاد، رقابتی و مبتنی بر سازوکار بازار بود، کشور می‌توانست نه‌تنها یک بازیگر مهم، بلکه ابرقدرت اقتصادی منطقه و یک منبع بازدارندگی ژئوپولیتیک باشد.

این مقاله نسخهٔ توسعه‌یافته و کامل‌شدهٔ سناریوی «ایران آزاد» است؛ سناریویی که در آن، هر صنعت انرژی‌بر یا صادرات‌محور ایران در بالاترین ظرفیت خود عمل می‌کند و منطقه را از نظر انرژی، مواد اولیه و حتی زیرساخت برق به ایران وابسته می‌سازد.

نفت: ایرانِ آزاد می‌توانست تولیدش را دو برابر کند

ایران با دارا بودن یکی از بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان، امروز تنها حدود ۳ میلیون بشکه در روز تولید می‌کند؛ اما اگر اقتصاد آزاد بود و انگیزه سرمایه‌گذاری بالا می‌بود، مسیر صنعت نفت ما کاملاً متفاوت پیش می‌رفت. در یک اقتصاد رقابتی، جذابیت سود و امنیت سرمایه‌گذاری باعث می‌شد سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی بدون ترس وارد توسعه میادین شوند. در این سناریو:

  • تولید می‌توانست به ۷ تا ۸ میلیون بشکه در روز برسد؛ زیرا توسعه میادین مشترک مانند آزادگان، یادآوران، یاران، پارس‌جنوبی نفتی و حتی میادین غرب کارون با حداکثر ظرفیت جلو می‌رفت.

  • صادرات پایدار ۴ تا ۵ میلیون بشکه شکل می‌گرفت؛ زیرا محدودیت‌های داخلی، فرسودگی تجهیزات و کمبود فناوری در یک اقتصاد آزاد بلافاصله با حضور شرکت‌های بین‌المللی برطرف می‌شد.

  • توسعه میادین غرب کارون، آزادگان، یادآوران، گچساران و سایر میادین مشترک، با ورود سرمایه خارجی شتاب می‌گرفت؛ حتی پروژه‌هایی مثل ازدیاد برداشت (EOR/IOR) که الان به‌سختی انجام می‌شود، در مقیاس گسترده اجرا می‌شد.

  • ایران می‌توانست در زنجیره ارزش پایین‌دستی نفت—پالایش، پتروپالایش، فرآورده‌های نفتی و صادرات ارزش‌افزوده—رشد جهشی داشته باشد و به جای خام‌فروشی، محصولات نفتی چندبرابر سودآورتر صادر کند.

  • درآمد نفتی سالانه ایران می‌توانست از سطح فعلی به بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار برسد؛ و حتی با رشد قیمت جهانی یا تنوع در سبد صادراتی، این رقم می‌توانست به ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیارد دلار نیز افزایش یابد.

  • ایران می‌توانست با قراردادهای مشارکت در تولید (PSC)، مدل‌های مالیاتی جذاب، و فاینانس بین‌المللی، پروژه‌های عظیم نفتی را ظرف چند سال تکمیل کند، نه چند دهه.

  • در کنار این‌ها، ایران به‌راحتی می‌توانست ظرفیت ذخیره‌سازی، خطوط لوله انتقال، صادرات LNG، شبکه سوآپ منطقه‌ای و هاب قیمت‌گذاری منطقه‌ای نفت را ایجاد کند.

در چنین الگویی، ایران تبدیل به یک «ابرقدرت انرژی» در کنار عربستان می‌شد و توان تأثیرگذاری مستقیم بر قیمت‌های جهانی، مسیر تجارت انرژی و قراردادهای بلندمدت را به‌دست می‌آورد. چنین جایگاهی به ایران توان می‌داد نه‌تنها در بازار، بلکه در معادلات ژئوپولیتیک جهانی جایگاهی تعیین‌کننده داشته باشد.

بنزین و گازوئیل: از مصرف افراطی تا تبدیل شدن به صادرکننده اصلی منطقه

یکی از بزرگ‌ترین نشتی‌های اقتصادی ایران «یارانه پنهان سوخت» است؛ یارانه‌ای که علاوه بر تحمیل بار مالی سنگین، ساختار تولید و مصرف انرژی را هم مخدوش کرده و فرصت‌های بزرگی را از اقتصاد کشور گرفته است. در سناریوی اقتصاد آزاد، این بخش یکی از سریع‌ترین حوزه‌های جهش اقتصادی بود. اگر قیمت واقعی و رقابتی سوخت اعمال می‌شد و انگیزه تولید و سرمایه‌گذاری بالا می‌رفت، تصویر صنعت سوخت ایران کاملاً متفاوت از امروز بود.

  • قیمت واقعی سوخت رفتار مصرفی را اصلاح می‌کرد و مصرف سرانه بنزین حداقل ۳۰ تا ۴۰ درصد کاهش می‌یافت.

  • قاچاق روزانه میلیون‌ها لیتر سوخت از بین می‌رفت و سالانه میلیاردها دلار اتلاف منابع متوقف می‌شد.

  • پالایشگاه‌های جدید با سرمایه داخلی، خارجی و مشارکت خصوصی ساخته می‌شد و ظرفیت تولید فرآورده‌های نفتی ایران به‌جای رکود، به‌صورت پیوسته رشد می‌کرد.

  • ایران نه‌تنها واردات بنزین را به صفر می‌رساند، بلکه تبدیل به صادرکننده دائمی ۸ تا ۱۲ میلیارد دلاری بنزین، گازوئیل و نفتا می‌شد.

  • با اصلاح قیمت و توسعه زیرساخت‌ها، ناوگان حمل‌ونقل عمومی نوسازی می‌شد، مصرف سوخت خودروها کاهش پیدا می‌کرد و کیفیت هوای شهرها بهبود می‌یافت.

  • پالایشگاه‌ها می‌توانستند به سمت تولید سوخت‌های باکیفیت‌تر، سازگار با استانداردهای بین‌المللی و محصولات با ارزش افزوده بالاتر حرکت کنند.

  • سوخت‌رسانی به کشورهای همسایه از افغانستان و پاکستان تا عراق و سوریه با قراردادهای بلندمدت انجام می‌شد و ایران می‌توانست پایدارترین و اقتصادی‌ترین تأمین‌کننده انرژی مایع در منطقه باشد.

  • در یک مدل آزاد و رقابتی، ایران می‌توانست شبکه لجستیک صادرات سوخت (بنادر، مخازن ذخیره، ناوگان حمل‌ونقل) را چند برابر توسعه دهد و از «بازار خاکستری» به «بازار رسمی و سودآور» تبدیل شود.

در چنین وضعیتی، بازار سوخت منطقه — از افغانستان و پاکستان تا عراق و سوریه — نه تنها مشتری ایران بود، بلکه به شبکه تأمین سوخت ایران وابسته می‌شد؛ وابستگی‌ای که نقش مهمی در بازدارندگی اقتصادی و ایجاد پیوندهای ژئوپولیتیک پایدار داشت.

گاز: ستون فقرات بازدارندگی اقتصادی ایران

ایران دارنده دومین ذخایر بزرگ گاز جهان است، اما تولید و صادرات آن به‌اندازه ظرفیت واقعی نیست. این شکاف میان «پتانسیل عظیم» و «عملکرد واقعی» نتیجه سال‌ها قیمت‌گذاری دستوری، نبود سرمایه‌گذاری خارجی، محدودیت‌های تکنولوژیک و ضعف مدیریت پروژه‌های گازی است. اگر اقتصاد آزاد بود و تولید انرژی برای سرمایه‌گذار داخلی و خارجی سودآوری واقعی داشت، صنعت گاز ایران می‌توانست به‌طور بنیادین متحول شود.

  • پروژه‌های گازی مانند فازهای باقیمانده پارس جنوبی با سرعت کامل تکمیل می‌شد و دیگر سال‌ها عقب‌ماندگی در توسعه این میدان مشترک وجود نداشت. ایران می‌توانست همانند قطر، تمام فازهای خود را توسعه دهد و با مدیریت دقیق، افت فشار مخزن را به تعویق بیندازد.

  • خطوط لوله صادرات گاز به ترکیه، عراق، پاکستان و حتی هند توسعه می‌یافت؛ حتی امکان احداث خط لوله زیردریایی به هند یا مشارکت در خط لوله تاپی (ترکمنستان-افغانستان-پاکستان-هند) وجود داشت. ایران می‌توانست نقش «پل گازی آسیای جنوبی» را بر عهده بگیرد.

  • ایران می‌توانست سالانه ده‌ها میلیارد دلار درآمد پایدار از صادرات گاز کسب کند. در سناریوی آزادسازی کامل، صادرات گاز ایران به‌جای چند میلیارد محدود، می‌توانست به ۳۰ تا ۵۰ میلیارد دلار برسد و ایران تبدیل به چهارمین یا پنجمین صادرکننده بزرگ گاز جهان شود.

  • Swap گاز با روسیه، آذربایجان و ترکمنستان ایران را به «گلوگاه انرژی منطقه» تبدیل می‌کرد. ایران می‌توانست به‌جای اینکه تنها مسیر عبوری باشد، به «هاب منطقه‌ای توزیع گاز» تبدیل شود؛ یعنی گاز ترکمنستان را به عراق، گاز روسیه را به خلیج فارس، و گاز قطر را به ترکیه منتقل کند.

  • توسعه صنعت LNG به‌صورت گسترده امکان‌پذیر بود. ایران به‌جای اینکه تنها صادرکننده خط لوله‌ای باشد، می‌توانست وارد باشگاه صادرکنندگان LNG شود؛ بازاری که امروز در کنترل کشورهایی مانند قطر، استرالیا و آمریکا است.

  • صنایع پایین‌دستی گاز مانند متانول، اوره، آمونیاک و GTL با شدت نور رشد می‌کرد و ایران تبدیل به یک غول پتروشیمی و گازمایع می‌شد.

  • ایران می‌توانست شبکه ذخیره‌سازی گاز زیرزمینی را توسعه دهد و با مدیریت پیک مصرف، زمستان‌های بدون بحران و تابستان‌های بدون خاموشی را تجربه کند.

  • از طریق قراردادهای ۲۰ تا ۳۰ ساله، ایران شریک راهبردی اقتصادی کشورهای همسایه می‌شد. وابستگی انرژی عراق، افغانستان و پاکستان به ایران باعث ایجاد «بازدارندگی اقتصادی عمیق» می‌شد که حتی در شرایط تنش سیاسی هم قابل قطع نبود.

در چنین سطحی از یکپارچگی و نفوذ انرژی، قدرت گاز می‌توانست ایران را به یکی از بازیگران تعیین‌کننده امنیت انرژی آسیا تبدیل کند؛ نه صرفاً یک تولیدکننده محدود، بلکه یک قطب منطقه‌ای، هاب انتقال، و تنظیم‌کننده بازار انرژی که کشورها برای پایداری شبکه‌های برق و صنایع خود ناچار به همکاری با آن بودند.

برق: ایرانِ آزاد = هاب انرژی و زیرساخت خاورمیانه

در سناریوی اقتصاد آزاد:

  • نیروگاه‌های خصوصی (IPP) در سراسر کشور ساخته می‌شد و نه فقط چند نیروگاه محدود؛ ده‌ها پروژه سیکل ترکیبی، حرارتی، تجدیدپذیر و حتی نیروگاه‌های CHP و CCHP توسط شرکت‌های خصوصی، صندوق‌های سرمایه‌گذاری و شرکت‌های خارجی ایجاد می‌گردید.

  • راندمان تولید برق افزایش می‌یافت؛ نیروگاه‌های فرسوده بازسازی می‌شدند، تلفات شبکه انتقال و توزیع کاهش پیدا می‌کرد و ایران از استانداردهای ۳۰٪ راندمان متوسط فعلی به سطح کشورهای پیشرفته (۵۰ تا ۶۰٪ راندمان) نزدیک می‌شد.

  • صادرات برق به عراق، افغانستان، پاکستان و حتی ترکیه تا چندین برابر ظرفیت فعلی افزایش پیدا می‌کرد؛ ایران می‌توانست در هر استان مرزی ایستگاه‌های تقویت توان و خطوط HVDC احداث کند و تبدیل به مسیر انتقال برق منطقه‌ای شود.

  • ایران تبدیل به «هاب برق منطقه» می‌شد؛ یعنی کشوری که برق را از منابع مختلف (گاز، خورشیدی، بادی، سیکل ترکیبی) تولید کرده و از طریق شبکه‌ای عظیم به کشورهای اطراف صادر می‌کند.

  • انرژی خورشیدی و بادی در مقیاس فوق‌العاده گسترش می‌یافت؛ ایران با ۳۰۰ روز آفتابی در سال و مناطق کوهستانی بادخیز، می‌توانست مانند مراکش یا امارات، چندین گیگاوات انرژی تجدیدپذیر تولید و صادر کند.

  • شبکه انتقال برق تقویت می‌شد؛ خطوط ۴۰۰ و ۷۶۵ کیلوولت سراسری احداث می‌گردید و ایران تبدیل می‌شد به مرکز ثقل «شبکه برق منطقه‌ای» که کشورهای همسایه برای پایداری شبکه خود عملاً به آن متصل و وابسته هستند.

  • سرمایه‌گذاری خارجی در صنعت برق ایران جریان پیدا می‌کرد؛ شرکت‌هایی از ترکیه، چین و اروپا می‌توانستند در ساخت و بهره‌برداری نیروگاه‌ها شریک شوند و برق ایران را برای ده‌ها سال به کشورهای منطقه بفروشند.

  • ایران می‌توانست بازار «تجارت برق» (Power Trading) ایجاد کند؛ چیزی مشابه بازار برق اروپا (ENTSO-E) که در آن کشورها هر ساعت برق را در یک بازار مشترک خرید و فروش می‌کنند.

در چنین شرایطی، کشورهای همسایه برای روشن‌ماندن شبکه برق خود عملاً به ایران وابسته می‌شدند. این وابستگی نه فقط اقتصادی، بلکه امنیتی و راهبردی بود. مفهوم این حالت دقیقاً همان چیزی است که در ادبیات ژئوپولیتیک به آن بازدارندگی مبتنی بر انرژی می‌گویند؛ وضعیتی که در آن قطع‌کردن روابط با ایران برای کشور مقابل هزینه‌ای بسیار سنگین بر شبکه انرژی‌اش تحمیل می‌کند.

پتروشیمی: ایران می‌توانست غول خاورمیانه باشد

ایران یکی از معدود کشورهایی است که هم گاز دارد، هم خوراک ارزان، هم موقعیت استراتژیک و هم دسترسی آسان به بازارهای آسیایی. این ترکیب بی‌نظیر، یعنی «منابع + جغرافیا + بازار»، ایران را در موقعیتی قرار می‌دهد که می‌تواند به یکی از سه قطب بزرگ پتروشیمی جهان تبدیل شود؛ مشابه قطر، عربستان و ایالات متحده. اما این ظرفیت عظیم تنها زمانی فعال می‌شود که اقتصاد آزاد، سرمایه‌گذاری سودآور و یک مدل پایدار توسعه صنعتی برقرار باشد.

اگر سرمایه‌گذاری آزاد بود:

  • ظرفیت صنعت پتروشیمی حداقل دو برابر می‌شد، اما به‌صورت واقع‌بینانه می‌توانست حتی به ۲.۵ برابر ظرفیت فعلی برسد.

  • درآمد صادراتی به‌جای ۳۰ تا ۴۰ میلیارد دلار، می‌توانست به ۵۰ تا ۶۵ میلیارد دلار افزایش پیدا کند؛ رقمی که ایران را به یکی از ۵ صادرکننده بزرگ پتروشیمی دنیا تبدیل می‌کرد.

  • ایران کنترل بخش قابل‌توجهی از بازار پلیمر، متانول، آمونیاک، اوره و حتی زنجیره‌های شیمیایی پیچیده‌تر را به‌دست می‌آورد.

  • زنجیره ارزش پتروشیمی (از خوراک تا محصولات پلاستیکی نهایی، رزین‌ها، کامپاندها، قطعات صنعتی، بسته‌بندی پیشرفته و حتی محصولات های‌تک) در داخل کشور کامل می‌شد.

  • ایران می‌توانست در صنایع تکمیلی نظیر تولید لوازم خانگی، خودرو، قطعات مهندسی، بسته‌بندی صنعتی و محصولات پزشکی وابسته به پلیمر جهش بزرگی ایجاد کند.

  • مناطق ویژه انرژی—از عسلویه تا ماهشهر—به «ابرشهرهای پتروشیمی» تبدیل می‌شدند؛ مشابه هاب‌های صنعتی تگزاس و خلیج مکزیک.

  • واحدهای جدید PDH، MTO، GTL و زنجیره‌های پیچیده شیمیایی ایجاد می‌شدند که ارزش افزوده بسیار بالاتری نسبت به متانول خام تولید می‌کردند.

  • با ورود تکنولوژی‌های مدرن، شدت انرژی واحدهای پتروشیمی کاهش می‌یافت و ایران به‌جای هدر دادن گاز خام، از آن برای ساخت محصولات چندین برابر ارزشمندتر استفاده می‌کرد.

  • شبکه صادرات ایران به هند، چین، آسیای میانه، ترکیه، آفریقا و حتی اروپا گسترش پیدا می‌کرد و ایران تبدیل به «هاب توزیع پلیمر و محصولات شیمیایی منطقه» می‌شد.

  • ایران می‌توانست در حوزه پتروشیمی دریایی (Floating Petrochemicals)، میکرورفاینری‌ها و صنایع پایین‌دستی سبک نیز حضور پیدا کند.

در این شرایط، ایران به‌جای خام‌فروشی، تبدیل به یک قطب صنعت downstream در منطقه می‌شد؛ یعنی کشوری که نه‌تنها خوراک شیمیایی تولید می‌کند، بلکه کل زنجیره از گاز تا محصول نهایی صنعتی را در دست دارد. این مدل توسعه، ایران را از صادرکننده مواد اولیه کم‌ارزش به صادرکننده محصولات شیمیایی و صنعتی ارزشمند تبدیل می‌کرد و بازدارندگی اقتصادی را چند برابر افزایش می‌داد.

مس: یک فرصت طلایی برای تبدیل‌شدن به قدرت معدنی جهان

ایران از نظر ذخایر مس یکی از ۱۰ کشور بزرگ جهان است، اما در تولید کاتد مس هنوز از پتانسیل واقعی فاصله دارد. کشور ما ده‌ها ذخیره بزرگ و متوسط شناسایی‌شده دارد و مطالعات زمین‌شناسی نشان می‌دهد که بخش بسیار زیادی از کمربند فلزی-معدنی ایران هنوز اکتشاف نشده باقی مانده است. در یک اقتصاد آزاد، با حضور سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی، تکنولوژی‌های نوین اکتشاف و حفاری، و مدیریت علمی پروژه‌ها، صنعت مس ایران می‌توانست جهشی بسیار بزرگ‌تر از وضعیت فعلی تجربه کند.

اگر اقتصاد آزاد بود:

  • فملی به‌جای ۳۰۰ هزار تن، ظرفیت ۱ تا ۱.۵ میلیون تن کاتد ایجاد می‌کرد؛ این یعنی ۳ تا ۵ برابر ظرفیت امروز و ورود ایران به باشگاه تولیدکنندگان بزرگ جهان.

  • ایران کنار شیلی، پرو و چین در لیست تولیدکنندگان بزرگ دنیا قرار می‌گرفت و حتی می‌توانست جایگاه چهارم یا پنجم جهانی را تثبیت کند.

  • به‌دلیل رشد تولید، ایران می‌توانست واحدهای ذوب و پالایش مدرن در مقیاس جهانی ایجاد کند؛ این واحدها بازدهی بالاتر، مصرف انرژی کمتر و آلودگی پایین‌تری نسبت به تکنولوژی‌های قدیمی داشتند.

  • زنجیره صنایع پایین‌دستی مس (کابل، سیم، الکترونیک، اتصالات و تجهیزات برق) به‌شدت رشد می‌کرد؛ ایران می‌توانست تبدیل به قطب تولید کابل فشارقوی، ترانسفورماتورهای صنعتی، قطعات الکترونیک مسی و تجهیزات شبکه برق در منطقه شود.

  • ایران تبدیل به تأمین‌کننده حیاتی مس برای چین، هند و ترکیه می‌شد؛ مخصوصاً در دوره‌ای که جهان به‌سمت خودروهای برقی، انرژی خورشیدی، باتری و شبکه برق هوشمند حرکت می‌کند و مصرف مس روند صعودی دارد.

  • توسعه معادن جدیدی مثل دره‌زار، چهل‌کوره، سونگون فازهای ۲ و ۳، و ده‌ها معدن شناسایی‌نشده دیگر به‌سرعت انجام می‌شد و ایران می‌توانست سالانه میلیون‌ها تن کنسانتره جدید تولید کند.

  • صنایع جانبی مانند تولید آلیاژهای برنج، برنز، لوله‌های صنعتی و قطعات برق فشارقوی نیز به‌شدت توسعه پیدا می‌کرد و ایران را به مرکز تولید محصولات نهایی مسی تبدیل می‌کرد.

  • ایران می‌توانست در زنجیره جهانی مس نقشی کلیدی پیدا کند؛ از تأمین مواد اولیه تا ساخت تجهیزات الکتریکی و صادرات به بازارهای بزرگ آسیا و اروپا.

  • با توسعه زیرساخت‌ها، ایران می‌توانست شبکه ریلی و بندری مخصوص حمل‌ونقل کانسنگ و کاتد ایجاد کند؛ این امر هزینه صادرات را به‌شدت کاهش می‌داد و ایران را رقابتی‌تر می‌کرد.

این سطح از تولید مس، ایران را به یک «اهرم ژئوپولیتیک مواد معدنی» تبدیل می‌کرد؛ یعنی کشوری که بخشی از نیاز حیاتی صنایع برق، انرژی، خودرو، مخابرات و ساخت‌وساز منطقه را تأمین می‌کند و در نتیجه، کشورهای اطراف برای ادامه رشد صنعتی خود ناچار به همکاری و تعامل با ایران می‌بودند

فولاد، سنگ‌آهن و معادن: بازیگری فراتر از منطقه

ایران از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان فولاد جهان است، اما در صورت آزادبودن اقتصاد و وجود یک محیط رقابتی واقعی در بخش معدن و صنایع معدنی، این صنعت می‌توانست به یکی از ستون‌های اصلی بازدارندگی اقتصادی کشور تبدیل شود. در سناریوی اقتصاد آزاد، نه‌تنها ظرفیت تولید فولاد جهش می‌کرد، بلکه زنجیره کامل از سنگ‌آهن تا محصولات نهایی صنعتی در ایران به‌صورت یکپارچه و پیشرفته توسعه می‌یافت.

  • ظرفیت فولاد چندین میلیون تن افزایش می‌یافت؛ ایران می‌توانست از سطح فعلی ۳۰ میلیون تن عبور کرده و به ۵۰ تا ۶۰ میلیون تن فولاد خام در سال برسد. چنین ظرفیتی ایران را در کنار هند و ژاپن به یکی از ۵ قدرت بزرگ فولاد جهان تبدیل می‌کرد.

  • ایران به‌جای ترکیه و هند، تأمین‌کننده اصلی فولاد منطقه می‌شد؛ با هزینه انرژی پایین، دسترسی به مواد اولیه و موقعیت جغرافیایی ممتاز، ایران به‌راحتی می‌توانست بازارهای عراق، ترکیه، سوریه، افغانستان، پاکستان و کشورهای حوزه خلیج فارس را در اختیار بگیرد.

  • استخراج سنگ‌آهن، روی، سرب، بوکسیت و سایر مواد معدنی سرعت می‌گرفت؛ در شرایط رقابتی، معادن کوچک و متوسط فعال می‌شدند، تکنولوژی‌های حفاری و فرآوری مدرن وارد کشور می‌شد و ظرفیت استخراج ایران می‌توانست به بیش از دو برابر سطح فعلی برسد.

  • زنجیره پایین‌دستی فولاد (میلگرد، ورق گرم و سرد، تیرآهن، لوله و پروفیل، قطعات صنعتی و تجهیزات ماشین‌سازی) توسعه گسترده پیدا می‌کرد؛ ایران می‌توانست در صنایع ساخت‌وساز منطقه، خطوط انتقال انرژی، خودرو، صنایع سنگین و پروژه‌های عمرانی حضور دائمی و تعیین‌کننده داشته باشد.

  • ایران می‌توانست خوشه‌های صنعتی فولاد ایجاد کند؛ مناطقی که در آن استخراج، تولید، نورد، پوشش‌دهی، ساخت قطعات و صادرات در یک اکوسیستم یکپارچه انجام می‌شود—مشابه خوشه‌های صنعتی کره جنوبی، چین و آلمان.

  • صادرات ایران به‌جای مواد خام معدنی، به سمت محصولات نیمه‌نهایی و نهایی سوق پیدا می‌کرد؛ این یعنی صادرات ورق‌های صنعتی، قطعات ماشین‌آلات، ریل قطار، ورق‌های کشتی‌سازی و لوله‌های گاز و نفت با ارزش افزوده چند برابری.

  • ایران می‌توانست در صنایع آینده‌محور فولادی مثل فولادهای پیشرفته (AHSS)، فولادهای خودروهای برقی، فولاد ضدزنگ و آلیاژهای خاص وارد شود و بخشی از زنجیره جهانی این صنایع را در اختیار بگیرد.

در چنین سیستمی، ایران نه‌تنها صادرکننده مواد اولیه، بلکه صادرکننده محصولات نهایی ارزش‌افزوده‌دار بود؛ محصولاتی که هرکدام چند برابر سنگ‌آهن خام ارزش دارند و می‌توانند هزاران شغل مستقیم و غیرمستقیم ایجاد کنند. این سطح از توسعه، صنعت فولاد ایران را تبدیل به یکی از پیشران‌های اصلی رشد اقتصادی و قدرت ژئوپولیتیک کشور می‌کرد.

بازدارندگی اقتصادی: وقتی منطقه به ایران وابسته می‌شود

اگر همه این ظرفیت‌ها به‌صورت آزاد و رقابتی فعال می‌شد:

  • چین بخشی از نیاز مس، فولاد و پلیمر خود را از ایران تأمین می‌کرد؛ و با رشد اقتصاد چین و نیاز روزافزون آن به مواد اولیه، این وابستگی می‌توانست هر سال عمیق‌تر شود. ایران می‌توانست در پروژه‌های بزرگ صنعتی چین، از زیرساخت تا صنایع پیشرفته، نقش تأمین‌کننده پایدار و استراتژیک را ایفا کند.

  • عراق و افغانستان برای برق و گاز وابسته ایران بودند؛ اما در سناریوی توسعه‌یافته، شبکه‌های انتقال و قراردادهای ۲۰ تا ۳۰ ساله باعث می‌شد این وابستگی به یک وابستگی ساختاری تبدیل شود. در این حالت، قطع ارتباط انرژی نه‌تنها غیرممکن، بلکه برای این کشورها بحران‌ساز بود.

  • پاکستان بدون انرژی ایران نمی‌توانست شبکه برق خود را پایدار نگه دارد؛ اما فراتر از آن، توسعه صنایع پاکستان—از فولاد و سیمان تا کشاورزی و فناوری—نیازمند گاز و برق ایران می‌شد. ایران می‌توانست نقش «ستون فقرات انرژی پاکستان» را به‌عهده بگیرد.

  • کشورهای خلیج فارس برای سوآپ انرژی، واردات گاز، توسعه صنایع پتروشیمی و حتی متعادل‌سازی شبکه برق خود به ایران نیاز داشتند؛ این وابستگی می‌توانست ایران را به یکی از مراکز تنظیم جریان انرژی منطقه تبدیل کند.

  • صنعت، ترانزیت و حتی امنیت انرژی منطقه به ایران گره می‌خورد؛ یعنی هر پروژه بزرگ صنعتی، هر شبکه انرژی منطقه‌ای و هر مسیر انتقال استراتژیک، بدون حضور ایران یا مسیرهای عبوری ایران، ناقص و پرریسک می‌شد.

  • ایران می‌توانست در کنار این وابستگی‌ها، نقش «تنظیم‌کننده قیمت منطقه‌ای انرژی» را نیز برعهده بگیرد؛ مشابه نقشی که روسیه در اروپا یا قطر در بازار LNG ایفا می‌کنند.

  • وابستگی‌های چندلایه انرژی—نفت، گاز، برق، سوخت، مواد اولیه، پتروشیمی—یک شبکه تودرتو از نیازها ایجاد می‌کرد که کشورها را نه‌تنها در سطح اقتصادی، بلکه در سطح امنیتی و سیاسی به ایران پیوند می‌زد.

  • این مدل وابستگی باعث می‌شد هرگونه تحریم علیه ایران نه‌تنها به ایران، بلکه به مجموعه‌ای از کشورها ضربه بزند؛ در نتیجه انگیزه آن‌ها برای همراهی با تحریم‌ها کاهش می‌یافت و قدرت چانه‌زنی ایران چند برابر می‌شد.

نتیجهٔ نهایی

کشوری که نفت، گاز، برق، سوخت، پتروشیمی، مس و فولاد منطقه را تأمین کند… عملاً تحریم‌پذیر نیست.

بازدارندگی واقعی همیشه در موشک و جنگ‌افزار خلاصه نمی‌شود؛ گاهی یک کشور با انرژی، برق، سوخت، مواد اولیه و شبکه تولید و توزیع خود یک منطقه را در دست می‌گیرد و "قدرت سخت اقتصادی" می‌سازد؛ قدرتی که هر کشور وابسته‌ای را مجبور به همکاری، احترام و تعامل می‌کند و هزینه تقابل را به‌طور چشمگیر افزایش می‌دهد.

  • هاب انرژی خاورمیانه،

  • صادرکننده بزرگ برق و سوخت،

  • بازیگر تعیین‌کننده در بازار نفت و گاز،

  • قطب پتروشیمی،

  • قدرت معدنی مس و فولاد،

  • و یکی از مهم‌ترین تأمین‌کنندگان مواد اولیه آسیا بود.

اقتصاد آزاد = قدرت ژئوپولیتیک. این نوع قدرت گاهی از هر بمب اتم قوی‌تر عمل می‌کند.

عضویت در کانال تلگرام

اگر دنبال مطالب اقتصادی، فناوری، دیجیتال مارکتینگ هستی پیشنهاد میکنم حتما عضو کانالم شو.عضویت در کانال
ایراناقتصادانرژی
۳۲
۴
احمدرضا ملاحسینی
احمدرضا ملاحسینی
متخصص سئو و دیجیتال مارکتینگ، عاشق بازار های مالی و اقتصاد ، گاهی هم برنامه نویس. درمورد هرچیزی ممکن هست بنویسم. مدیر رسانه تکبین، آرنا لرن، جریانت
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید