سالهاست که هر زمستان، تیتر رسانهها تقریباً تکراری است؛ کمبود گاز، قطع گاز صنایع، خاموشی نیروگاهها، مصرف بیسابقه بخش خانگی و نگرانی درباره افت فشار پارس جنوبی. اما شاید سؤال اصلی چیز دیگری باشد:
آیا مشکل ایران کمبود گاز است، یا نحوه مصرف گاز؟
اقتصاددانها برای پاسخ به این سؤال از مفهومی به نام «هزینه فرصت» استفاده میکنند؛ مفهومی که شاید بیش از هر چیز، وضعیت امروز پارس جنوبی را توضیح دهد.
در واقع، اگر به مسئله انرژی از زاویه اقتصادی نگاه کنیم، متوجه میشویم که چالش اصلی نه در میزان منابع، بلکه در نحوه تخصیص آنهاست. کشوری که یکی از بزرگترین ذخایر گاز جهان را در اختیار دارد، نباید با بحران کمبود انرژی مواجه باشد؛ مگر آنکه این منابع به شکل ناکارآمد مصرف شوند.

هزینه فرصت یعنی ارزش بهترین گزینهای که با انتخاب یک گزینه دیگر از آن صرفنظر میکنیم.
اگر یک مترمکعب گاز را در بخاری یک ساختمان غیراستاندارد بسوزانیم، هزینه آن فقط قیمت همان گاز نیست؛ بلکه ارزش محصولی است که میتوانست از همان گاز تولید شود اما دیگر هرگز تولید نخواهد شد.
همان گاز میتوانست خوراک تولید اوره، آمونیاک، متانول، محصولات پتروشیمی، فولاد، سیمان، برق صادراتی یا حتی LNG باشد؛ محصولاتی که علاوه بر ایجاد ارزش افزوده، ارزآوری، اشتغال، مالیات و سرمایهگذاری جدید نیز به همراه دارند.
برای درک بهتر این موضوع، کافی است به تفاوت قیمت گاز خام با محصولات پتروشیمی نگاه کنیم. در بسیاری از موارد، ارزش محصول نهایی چندین برابر ماده اولیه است. این یعنی هر مترمکعب گازی که بدون ایجاد ارزش افزوده مصرف میشود، در واقع فرصتی برای خلق ثروت را از بین میبرد.
بنابراین مسئله فقط مصرف انرژی نیست؛ مسئله از دست دادن فرصت خلق ثروت است.
پارس جنوبی قلب صنعت گاز ایران است و بخش عمده گاز کشور از این میدان مشترک تأمین میشود.
این میدان مشترک میان ایران و قطر قرار دارد و هر دو کشور از آن برداشت میکنند. در حالی که قطر طی سالهای گذشته با سرمایهگذاری گسترده توانسته سهم بیشتری از این میدان را به ثروت تبدیل کند، ایران همچنان با چالشهایی در بهرهبرداری بهینه مواجه است.
اما هر میدان گازی عمر مشخصی دارد. در سالهای نخست، فشار طبیعی مخزن بسیار بالاست و گاز به راحتی تولید میشود. با گذشت زمان، فشار مخزن کاهش پیدا میکند و اگر پروژههای فشارافزایی اجرا نشوند، تولید روزانه به تدریج افت خواهد کرد.
افت فشار به معنای تمام شدن گاز نیست؛ اما یعنی برای حفظ تولید باید سرمایهگذاری سنگین انجام شود و دیگر نمیتوان مانند گذشته بدون هزینه، همان مقدار گاز برداشت کرد.
این دقیقاً همان دلیلی است که امروز فشارافزایی پارس جنوبی به یکی از مهمترین پروژههای صنعت انرژی ایران تبدیل شده است. تأخیر در اجرای این پروژهها میتواند به معنای از دست رفتن بخشی از ظرفیت تولید در سالهای آینده باشد.
در زمستان، بخش بزرگی از این گاز در بخش خانگی مصرف میشود؛ آن هم در شرایطی که بسیاری از ساختمانها فاقد عایق حرارتی مناسب هستند.
در چنین ساختمانی، بخش زیادی از گرما از پنجرههای قدیمی، دیوارها، سقف و درزها به بیرون منتقل میشود.
در واقع، ما فقط گاز نمیسوزانیم؛ بلکه بخشی از ثروت ملی را از پنجره بیرون میفرستیم.
این وضعیت تنها به ساختمانهای قدیمی محدود نمیشود؛ حتی در بسیاری از ساختمانهای جدید نیز استانداردهای بهینهسازی انرژی بهدرستی رعایت نمیشود. نبود نظارت کافی و ارزان بودن نسبی انرژی باعث شده انگیزهای جدی برای اصلاح این وضعیت وجود نداشته باشد.
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، قبل از آنکه درباره افزایش تولید انرژی صحبت شود، ابتدا مصرف انرژی بهینه میشود.
ساختمان استاندارد، پنجره دوجداره، عایق مناسب و تجهیزات گرمایشی پربازده، گاهی میتوانند مصرف گاز را دهها درصد کاهش دهند؛ بدون اینکه رفاه مردم کاهش پیدا کند.
فرض کنید بخشی از همین گاز به جای مصرف خانگی، وارد صنایع شود.
از همان گاز میتوان:
اوره تولید کرد و صادر نمود.
متانول تولید کرد و وارد زنجیره محصولات شیمیایی شد.
خوراک صنایع پتروشیمی را تأمین کرد.
فولاد و سیمان تولید کرد.
برق تولید و در صورت وجود زیرساخت، صادر کرد.
در تمام این مسیرها، گاز به محصولی تبدیل میشود که ارزش آن چندین برابر ماده اولیه است.
علاوه بر آن، زنجیرهای از اشتغال، حملونقل، خدمات، صادرات، درآمد مالیاتی و سرمایهگذاری نیز ایجاد میشود.
برای مثال، توسعه یک مجتمع پتروشیمی نهتنها به تولید محصول منجر میشود، بلکه صنایع پاییندستی متعددی را نیز فعال میکند. این یعنی یک تصمیم درست در تخصیص گاز میتواند اثرات گستردهای بر کل اقتصاد داشته باشد.
به همین دلیل بسیاری از کشورها تلاش میکنند منابع انرژی خود را تا حد امکان وارد زنجیره ارزش کنند، نه اینکه صرفاً آن را بسوزانند.
معمولاً اولین راهحلی که مطرح میشود، توسعه میدانهای جدید یا افزایش تولید است.
اما حتی اگر تولید افزایش پیدا کند، بدون اصلاح الگوی مصرف، چند سال بعد دوباره با همان مشکل روبهرو خواهیم شد.
مسئله اصلی سمت تقاضاست.
اگر انرژی ارزان باشد، ساختمانها عایق نباشند، تجهیزات گرمایشی بازده پایینی داشته باشند و قیمتها انگیزهای برای صرفهجویی ایجاد نکنند، هر مقدار تولید نیز در نهایت مصرف خواهد شد.
در واقع، بدون اصلاح ساختار مصرف، هرگونه افزایش تولید تنها به تعویق انداختن بحران است، نه حل آن.
یکی از مهمترین تغییرات جهان، حرکت تدریجی از مصرف مستقیم گاز به سمت برق است.
گرمایش با پمپ حرارتی، اجاقهای القایی و ساختمانهای کممصرف باعث میشود مصرف گاز کاهش یابد.
اما این سیاست زمانی موفق خواهد بود که تولید برق نیز متحول شود.
ایران یکی از بهترین کشورهای جهان از نظر ظرفیت انرژی خورشیدی و در بسیاری از مناطق، انرژی بادی است.
اگر توسعه نیروگاههای خورشیدی، بادی، برقآبی، هستهای و سامانههای ذخیرهسازی انرژی با سرعت بیشتری انجام شود، سهم گاز در تولید برق نیز به تدریج کاهش خواهد یافت و گاز آزادشده میتواند وارد بخشهای با ارزش افزوده بالاتر شود.
همچنین توسعه شبکههای هوشمند برق و مدیریت مصرف میتواند نقش مهمی در افزایش بهرهوری انرژی ایفا کند.
ساخت هزاران مگاوات نیروگاه نیازمند سرمایهگذاری عظیم است.
این سرمایه زمانی وارد صنعت برق میشود که بازده اقتصادی قابل پیشبینی وجود داشته باشد.
به همین دلیل توسعه بازار برق، تعمیق بورس انرژی، قراردادهای بلندمدت خرید برق و واقعیتر شدن تدریجی قیمتها، تنها یک اصلاح اقتصادی نیست؛ بلکه پیشنیاز امنیت انرژی کشور است.
اگر سرمایهگذار بتواند برق خود را با شفافیت و سود مناسب بفروشد، سرمایه به سمت توسعه نیروگاههای تجدیدپذیر حرکت خواهد کرد.
در غیر این صورت، کمبود سرمایهگذاری به تدریج به کمبود تولید برق و در نهایت افزایش فشار بر مصرف گاز منجر خواهد شد.
چالش اصلی ایران فقط افت فشار پارس جنوبی نیست.
چالش اصلی این است که چگونه از هر مترمکعب گاز، بیشترین ارزش اقتصادی را ایجاد کنیم.
پارس جنوبی سرمایهای است که باید با فشارافزایی از آن حفاظت شود؛ اما همزمان باید مصرف انرژی نیز اصلاح شود.
عایقبندی ساختمانها، بهینهسازی مصرف، توسعه پمپهای حرارتی، برقیسازی تدریجی، سرمایهگذاری گسترده در انرژیهای تجدیدپذیر و اصلاح بازار برق، میتوانند بخش قابل توجهی از گاز کشور را آزاد کنند.
آن گاز آزادشده دیگر فقط سوخت نخواهد بود؛ بلکه خوراک کارخانهها، موتور صادرات، منبع ارزآوری و پایه رشد اقتصادی خواهد شد.
در نهایت، آینده اقتصاد ایران فقط به این وابسته نیست که چقدر گاز تولید میکنیم؛ بلکه به این بستگی دارد که هر مترمکعب گاز را چگونه مصرف میکنیم. تفاوت میان «سوزاندن گاز» و «تبدیل گاز به ثروت»، همان هزینه فرصتی است که سالهاست بخش مهمی از آن را از دست دادهایم.