هفته نامه ی تایم آمریکا در شماره ی 28 جولای 2025 یادداشتی را از مدیر ارشد امور چندجانبه در شورای امنیت ملی در دولت بایدن منتشر ساخت که به وضوح دیدگاه بخشی از طبقه ی الیت جامعه ی آمریکایی را نسبت به ایران و توافق برجام نشان می دهد. ترجمه ی این متن در ادامه آمده است:
ده سال پیش من بخشی از تیم ایالات متحده بودم که بر سر توافقی برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای مذاکره میکرد. این مذاکرات در نهایت به «برنامه جامع اقدام مشترک» (JCPOA) در سال ۲۰۱۵ منجر شد. تصمیم ترامپ برای خروج از این توافق در سال ۲۰۱۸ در نهایت به وضعیت خطرناک جدیدی در خاورمیانه انجامید. برجام نتیجه یک کارزار مستمر دیپلماسی اصولی و مؤثر آمریکا بود. اوباما از همان آغاز ریاستجمهوریاش در سال ۲۰۰۹ زمینه این توافق هستهای را فراهم کرد. دیدگاه او—که آن زمان و امروز در سراسر طیف سیاسی آمریکا مشترک است—این بود که ایالات متحده نمیتواند ایرانِ مجهز به سلاح هستهای را بپذیرد. در آن زمان ایران ادعا میکرد برنامه هستهایاش صرفاً برای مقاصد صلحآمیز است. با این حال، با توجه به شواهدی از علاقه ایران به دستیابی به بمب هستهای پیش از سال ۲۰۰۳، آمریکا نمیتوانست این ادعا را بهسادگی بپذیرد. برای رسیدن به توافق هستهای، اوباما و تیم امنیت ملیاش جهان را برای افزایش فشار بر تهران بسیج کردند. آمریکا، اتحادیه اروپا و دیگر متحدان تحریمهای شدیدی وضع کردند. شورای امنیت سازمان ملل نیز در ژوئن ۲۰۱۰ یک دور تازه و گسترده از تحریمها را تصویب کرد که مستقیماً برنامه هستهای ایران را هدف میگرفت. این تحریمها کارگر افتاد: آنها ایران را متقاعد کردند پای میز مذاکره بیاید. برای حل جزئیات فنی توافق، آمریکا تیمی از دیپلماتهای باسابقه، دانشمندان هستهای، وکلا و کارشناسان تحریم تشکیل داد. هدف ما این بود که به ایران تخفیفهای مرحلهای و قابل بازگشت در تحریمها پیشنهاد کنیم در ازای محدودیتهای فراگیر بر فعالیتهای هستهای این کشور. برای بیشینهکردن اهرم فشار، ما با دیگر کشورها هماهنگ بودیم، نه فقط متحدان اروپایی بلکه همچنین روسیه و چین. این کار ماهها دشوار، دقیق و پرمخاطره بود. تلاشها نتیجه داد. ایران با محدودیتهای اساسی بر فعالیتهای هستهای خود موافقت کرد، از جمله خروج حدود ۹۸ درصد از ذخایر اورانیوم غنیشدهاش از کشور. تعهدات ایران تحت نظارتهای سرزده و دائمی بینالمللی قرار گرفت. تا پایان دولت اوباما، توافق کار میکرد و همه طرفها به تعهداتشان پایبند بودند. خروج ناگهانی ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ به نتیجهای قابل پیشبینی انجامید: ایران از محدودیتهای توافق رها شد و برنامه هستهایاش جهش پیدا کرد. وقتی ترامپ در ژانویه به قدرت بازگشت، تلاش شتابزدهای را برای مذاکره بر سر توافقی جدید آغاز کرد. اما این تلاش شباهت چشمگیری به همان توافقی داشت که او هفت سال پیش کنار گذاشته بود؛ توافقی که توسط اوباما مذاکره شده بود. یک کارشناس هستهای این چارچوب پیشنهادی ترامپ را «نسخه فروشگاه دلاری برجام» توصیف کرد. در ۱۲ ژوئن، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، این مذاکرات را با حملات هوایی به ایران به بنبست کشاند. آمریکا نیز در ۲۲ ژوئن حملات خود را علیه تأسیسات هستهای ایران آغاز کرد. ترامپ به نظر متقاعد شده که مسئله اکنون حل شده است. اما سرنوشت آن اورانیوم غنیشدهای که ایران پس از خروج ترامپ از برجام انباشته بود چه خواهد شد؟ چه میزان از زیرساخت هستهای ایران همچنان دستنخورده باقی مانده است؟ در ۲ ژوئیه، ایران همکاری خود را با آژانس بینالمللی انرژی اتمی تعلیق کرد و پنجره نظارت جهانی بر برنامه هستهایاش را بست—هرچند درِ گفتگوها را نبست.اکنون دولت ترامپ باید وارد کار طاقتفرسا و پیچیده مذاکرات جدید شود. اما این کار نیازمند سطح بالایی از تخصص فنی و ظرفیت دیپلماتیک است. و زمانبندی هم نمیتوانست بدتر از این باشد: جنگ فرهنگی ترامپ و ایلان ماسک علیه آنچه «دولت پنهان» مینامند، صفوف کارشناسان دولتی را که نقش حیاتی در تحقق برجام داشتند، خالی و روحیه آنها را تضعیف کرده است. این داستان غمانگیز به من یادآوری کرد که در دوران ترامپ چه چیزهایی را از دست دادهایم. برجام محصول دیپلماسی مؤثر و اصولی آمریکا بود که در هماهنگی با نزدیکترین متحدان ما انجام شد. این توافق نتیجه کار تیمی بیشمار متخصص و کارمند دولت بود؛ همه با انگیزه میهنپرستی و احساس مأموریت، و در دورهای که بهخاطر کارشان ستایش میشدند نه تحقیر. این توافق پیروزی گفتوگو و دیپلماسی بر هیاهو و بمبها بود.
ده سال پیش آن رویکرد برای مردم آمریکا و جهان نتیجه داد. من نگرانم که آینده چه در راه دارد.