از اقتصاد (قسمت اول)


اقتصاد یک علم است که البته مانند تمام علوم متعلق به انسان پیچیده است. شاید در نگاه اول علم اقتصاد قابل پیش بینی نباشد اما تا حدودی میتوان مولفه های اثرگذار روی آن را کشف کرد. در این نوشته قرار است به زبان ساده بدانیم اقتصاد یک کشور چگونه کار میکند.

در این نوشته از مقاله ای به نام "How The Economic Machine Works" نوشته ی "ری دلیو" مالک یکی از بزرگترین صندوق های تامین سرمایه جهان کمک گرفتم و البته آن را برای اقتصاد ایران تا حد ممکن بومی سازی کرده ام چراکه بسیاری از مثال های گفته شده در متن مخصوص اقتصاد آمریکاست و در مورد ایران صادق نیست.

در این مقاله و مجموعه مقاله های "از اقتصاد" سعی دارم به زبان ساده مفاهیم ابتدایی اقتصاد را بیان کنم، مفاهیمی که می تواند به ما در معیشت و زندگی و همچنین پای صندوق های رای کمک شایان توجهی کند و ما را از بحران های اقتصادی به سلامت عبور دهد. البته این نوشته ها حاصل مطالعات شخصی نگارنده است پس اگر مطلبی از متن از نظر شما اشتباه بود یا خواستید نکته ای را اضافه کنید در قسمت نظرات در میان بگذارید.

خوب بذارید با ابتدایی ترین قضیه شروع کنم: معامله

هرگاه یک نفر مازاد یک کالا یا توانایی انجام یک خدمات رو داشته باشه و اون رو در ازای پول یا اعتبار یک فرد در اختیارش قرار بده گفته میشه معامله انجام شده.

اقتصاد دنیا برپایه ی همین مفهوم ساده شکل گرفته، مردم، بانک ها، دولت ها همه و همه مشغول معامله هستن. اما کار دولت این وسط از همه پیچیده تر و مهم تره و البته که بیشترین حجم مبادلات رو هم در اختیار داره.

بذارید دولت رو به دو قسمت تقسیم کنم، دولت مرکزی که کارش تخصیص بودجه، گرفتن مالیات و صادرات و وارداته و بانک مرکزی که کارش کنترل حجم پول و برات ها و حواله های غیر نقدی در اقتصاده که این کار رو با دو عامل مهم نرخ بهره و چاپ پول انجام میده.

اما چطوری؟ فرض کنید شما یک فرد عادی هستید که میخواهید یک کار تولیدی ایجاد کنید و پول کافی برای اینکار رو ندارید. پس میرید از بانک وام میگیرید بانک پول رو به شما میده اما این پول رو از کجا آورده؟ خوب مشخصه چاپ کرده اما این پول باعث ایجاد تورم نمیشه چرا؟ چون اولا شما در ازاش یک خدمت یا یک ارزش اضافه کردید و ثانیا شما تعهد کردید که این پول رو برمیگردونید. پس این پول در حقیقت پول واقعی نیست بلکه بهش میگن اعتبار. چرا پول نیست؟ چون اگر پول واقعی بود شما باید میتونستید هروقت که اراده کردید اون رو بدید به بانک مرکزی و درازاش طلا دریافت کنید درحالیکه چنین چیزی امکان پذیر نیست. درواقع اکثر پولهایی که توی دست ماست و ما فکر میکنیم پوله چیزی به جز یک ورقه کاغذ نیست. چیزی که توی دست ماست اعتبار و اعتمادیه که ما به بانک مرکزی و دولت میکنیم که همیشه این کاغذ دارای ارزش باشه. برای روشن تر شدن ابعاد این قضیه بهتره بدونید توی ایالات متحده حدود پنجاه تریلیون دلار پول وجود داره درحالیکه فقط سه تریلیون دلار پول واقعی وجود داره.

سازوکار وام گرفتن چطوریه؟ اینطوریه که شما از بانک وام میگیرید و تعهد میکنید که اون پول رو با بهره اش در مدتی معلوم پرداخت کنید. در حقیقت شما با وام گرفتن از آینده ی فرضی خودتون قرض میگیرید. پس وقتی که قرض گرفتید میتونید بیشتر از درآمدتون خرج کنید و وقتی که نوبت پرداخت بدهی هاتون شد مجبورید کمتر از درآمدتون خرج کنید(که البته با توجه به بهره ای که روی پول شما اعمال میشه، اگر با پولی که قرض گرفتید نتونید هیچ درآمدی ایجاد کنید مسلما سختی پس دادن پول بیشتر از راحتی خرج کردن پول خواهد بود)

اما چرا مردم پول وام میگیرن؟ ساده است چون میتونن بیشتر از درآمدشون خرج کنن. در نظر کسی که پولی قرض گرفته، این پول یک موهبت الهیه که تونسته با کمترین زحمت به دستش بیاره و زندگیش رو بهبود ببخشه. اما وقتی موعد بازپرداخت میشه متوجه میشه که این پول یک موهبت الهی بوده اما نه برای اون بلکه برای صاحب بانک.

خوب در ابتدا گفتیم که پول یا در حقیقت اعتباری که ما از بانک میگیریم باعث ایجاد تورم نمیشه چرا چون ما به ازاش یک خدمت یا ارزش جدید ایجاد کردیم اما حقیقت اینه که همیشه اوضاع اینقدر ایده آل پیش نمیره. در بیشتر مواقع مردم پولی که وام میگیرن رو نه خرج تولید یک ارزش بلکه خرج موارد مصرفی میکنن. ایجاد پول بدون پشتوانه و خرج کردن اون بدون ایجاد یک ارزش باعث نابودی اقتصاد کشورها میشه. در این حالت این پول باعث ایجاد تورم میشه.

اینجاست که بانک مرکزی وارد عمل میشه و نرخ بهره رو افزایش میده. با افزایش نرخ بهره تمایل به وام گرفتن کاهش پیدا میکنه و اعتبار کمتری وارد بازار میشه اما از اون طرف کارهای تولیدی زیادی هم با رکود مواجه میشن. چون در این حالت کار اقتصادی توجیه داره که سودش بیشتر از سود بانکی باشه.

خوب وقتی که اوضاع یکم مساعد شد دوباره بانک مرکزی سود بانکی رو کاهش میده تا مردم بیان و وام بگیرن و کارهای اقتصادی رونق بگیره. (این سیاست شل کن-سفت کن معمولا در کشورهایی که سیاست های حزبی بسیار متفاوت دارن متداوله. در ایران هم چنین سیاستی دیده میشه اما با شدت کمتر که در قسمت های بعد در مورد این سیاست و اینکه منشا اصلی تورم در ایران چیه و راهکارها چیه توضیح میدم.)

خوب با کاهش سود بانکی مردم دوباره به سمت بانک ها هجوم میارن و اینبار با شدت بیشتر اینکار رو میکنن. چرا؟ چون بعد از خرج از فاز رکود سریعا وارد فاز رونق میشیم (چیزی که در ایران در اواسط دهه هشتاد اتفاق افتاد و بعد از رکودی که اواخر دهه هفتاد شاهدش بودیم به یکباره وارد فاز رونق شدیم و مردم به سمت بانک ها برای گرفتن وام هجوم بردن.) در این شرایط مردم تصور میکنن که افزایش قیمت ها همیشگی هست و البته تا حدودی هم درسته اما متاسفانه اغلب مردم زمانی به فکر استفاده از این رونق میفتن که قیمت ها به سقف خودش رسیده و خریدشون رو در سقف قیمت انجام میدن و متضرر میشن.

بعد از هربار شل کردن و سفت کردن، طمع مردم برای وام گرفتن، بیشتر و بیشتر میشه و تصور میکنن که با هربار وام گرفتن، مردم ثروتمند تری میشن، اونها با این پول ها خونه و ماشین و مبلمان میخرن و احساس ثروتمند بودن دارن اما متوجه نیستن که اون پول نیست که دارن باهاش خرید میکنن بلکه اعتباره.

بعد از مدتی به نقطه ای در جامعه میرسیم که این اعتبار و بار پس دادن بدهی ها اونقدر زیاد میشه که افراد توانایی پس دادن بدهی ها رو ندارن. به عبارتی میزان بدهی ها از میزان کل درآمد افراد بیشتر شده و مردم هرروز دارن بیشتر بدهکار میشن و هرگز دیگه نمیتونن بدهی هاشون رو پرداخت کنن. پس بانک مجبوره اموال اونها رو مصادره کنه اما مشکل اینجاست که اون اموال دیگه ارزشی ندارن چون ارزش اموال به پولیه که خریدار بابت اونها پرداخت میکنه و وقتی خریداری نباشه اموال هم هیچ ارزشی ندارن. (دقیقا اتفاقی که برای بانک های ما همین الان افتاده، بانک هاتعداد زیادی خانه تحت تملک دارن که خریداری برای اونها وجود نداره) در این وضعیت حتی بانک ها سود بانکی رو به صفر میرسونن اما بازهم وام گیرنده ای وجود نداره چون وام گیرنده ها دیگه اعتباری ندارن که به واسطه اون وام بگیرن. در امریکا دوبار در سالهای 1929 و 2008 سود بانکی به صفر درصد رسید، در ژاپن هم یکبار این اتفاق افتاد.

به این وضعیت وضعیت اهرم زدایی گفته میشه. جایی که قیمت ها تا حدی زیادی به صورت غیرواقعی و به خاطر وجود همون اعتبارهای بی پشتوانه بالا رفته و حالا به خاطر اینکه بدهی از درامد پیشی گرفته این حباب قیمت در آستانه ترکیدن هست. در این شرایط اموال بی ارزش میشن، سهام سقوط میکنه قیمت فلزات گرانبها افزایش پیدا میکنه، ارزش پول ملی کاهش پیدا میکنه و به ناآرامی های اجتماعی دامن زده میشه.

در قسمت بعدی از اینکه چطور میشه از این دوران گذر کرد توضیح میدم.