از رامبد جوان تا مسئولین انگلیسی

یکم: رامبد جوان در محاصره ی مخاصمان یا قضاوت شده بر اساس عملکردش؟

چند روزی هست که فضای کشور ملتهب شده و افراد زیادی در مورد رامبد جوان و نگار جواهریان اظهارنظر می کنند که چه شد و چرا چنین شد؟ افراد زیادی مانند آقای ژوله که حضورش جلوی دوربین و شهرتش را مدیون آقای جوان هست و همچنین پرویز پرستویی در حمایت از رامبد جوان برخواستند تا جایی که به انسانی که در درون رحم مادری بزرگ می شود گفته شد "محتویات شکم" از طرفی، عده ای دیگر از افراد سرشناس هنر که عده ی آنها به خاطر ذات هنر اندک بود (مانند رضا رفیع) گفتند که اینکار اشتباه بود.

فارغ از اینکه موافق یا مخالف کار رامبد جوان هستید بهتر است اول از خود بپرسید که چرا رامبد جوان؟ ما پیش از این سلبریتی های بسیار زیادی داشتیم که چنین کاری کرده اند. پارسا پیروزفر، شهاب حسینی، حمید جبلی، حمید طهماسب، شبنم قلی خانی، رزیتا غفاری، روناک یونسی، بنیامین بهادری، محسن تنابنده، حمید فرخ نژاد، شیلا خداداد، شاهرخ استخری، فریبرز عرب نیا، مهناز افشار، نسرین مقانلو، پیمان قاسمخانی، رضا عطاران، نیکی کریمی و خیلی افراد دیگر هستند که چنین کردند و صدا از کسی درنیامد.

شاید همه جواب این سوال را بدانید. دو نکته در مورد آقای جوان مشخصا با سایر افراد متفاوت است. اول اینکه رامبد جوان به مدت چهار پنج سال مدام از تریبون رسمی کشور به مردم می گفت که "ما چقدر شاد و خوشحالیم" و زمانی که مردم فهمیدند منظور ایشان از ما، مردم کاناداست مشخص است که واکنش خوبی به این فریب خوردن نشان نخواهند داد.

دوم اینکه برخلاف استدلال بسیاری افراد، آقای جوان هنگامی که در خندوانه مشغول اجراست نقش بازی نمی کند. اساسا ماهیت شوهایی این چنین مانند خندوانه در جهان این گونه است که مجری نقش بازی نمی کند بلکه اتفاقا بستری است که مجری بدون هیچگونه مشکلی خودش را و شخصیتش را در معرض دیگران قرار دهد. شوهایی مانند شوی استیو هاروی یا شوی اپرا وینفری در این دسته قرار میگیرند. پس اینکه گفته می شود اقای جوان در خندوانه بازیگر بوده است اساسا صحیح نمی تواند باشد همانطور که استیو هاروی و اپرا وینفری هنگامی که توصیه های خاصی برای زندگی بهتر به بینندگان خود می کنند نمی توانند بگویند که فقط بازیگر بوده اند.

دوم: نیاز جامعه ی امروز مخدر برای خنده است یا محرک برای پیشرفت؟

شاید بیش از بیست نفر را از میان اطرافیان خودم بشناسم که یا می توانستند مهاجرت کنند و نکردند و یا پس از اتمام درسشان بازگشتند. آن هم در بدترین شرایط از لحاظ سیاسی-اقتصادی در چهل و یا حتی شصت سال گذشته. چرا؟ فقط به یک دلیل چون می دانند این کشور به آنها نیاز دارد. این مردم به آنها نیاز دارند. تمام این مردم توانایی این را ندارند که مانند رامبد جوان ها اسباب و اثاثیه را یک شبه جمع کنند و به جایی بهتر بروند.

همه ی ما می دانیم که کشور چه مشکلاتی دارد نیاز نیست یک نفر به ما بگوید زندگی در اینجا خیلی خوب و زیباست ما همه از گرفتاری های این مردم و مشکلات این کشور اطلاع داریم ما همه می دانیم در کانادا، به دلیل منابع سرشار طبیعی نسبت به جمعیت آن و همچنین به پشتوانه ی استعمار انگلیس، در آلمان با آن پشتوانه ی علمی، در آمریکا، انگلستان، فرانسه و اسپانیا به پشتوانه ی استعمارگری هایشان زندگی بهتری جریان دارد. (نه برای همه اما برای بسیاری) ما از اینها اطلاع داریم اما قرار است یک کشور دیگر برای خود بسازیم که نه مانند آمریکا و اروپا روی خون و استخوان و کثافت میلیون ها انسان بی گناه بنا شده باشد که روی تلاش و پشتکار و ایثار مردم سرزمینش شکل گرفته باشد. کشوری که حتی برای یک ثانیه جلوی هیچ بنی بشری سر خم نکند و عزت و افتخار خودش را بازیچه ی دست مصلحت اندیشی های مقطعی قرار ندهد.

از امید می گویند و میگویند که امثال رامبد جوان امید به این مردم هدیه داد. از کدام امید حرف می زنید؟ کدام آمپول امیدی تا امروز ایجاد شده است که با تزریق آن انسان امیدوار شود؟ این هم از برکات حضور رئیس جمهوری است که هرچقدر دانش ندارد فن خطابه بلد است. امید درون زاست و فقط با تلاش بدست می آید. امید متناسب است با توانایی فرد در تغییر وضع موجود. اگر من نتوانم وضع موجود را تغییر دهم به چه چیزی امیدوار باشم؟ اگر من نتوانم زندگی خودم را بهتر کنم و هزاران سد جلوی راهم باشد مگر امیدی باقی می ماند؟ حال شما با خندیدن بی خود سعی کن مغز خودت را فریب دهی تغییری ایجاد میشود؟ فکر نکنم.

امید را نه رامبد جوان که هزاران و صدها هزار جوانی به این مردم می دهند که امروز دارند با خون و عرقشان با مافیای مختلف کشور، با قوانین بی خود و دست و پاگیر، با افراد مفسد درون سیستم مبارزه می کنند تا بتوانند برای این مردم عادی که نه مانند رامبد جوان ها می توانند به راحتی از کشور بروند و نه می خواهند چنین کنند زندگی بهتری بسازند. تا بتوانند این مردم را که به خاک به وطن به عقیده شان پیوند خورده اند اندکی به جلو برانند. امید را آن دکتری به این مردم می دهد که از ده دانشگاه مطرح دنیا پیشنهاد همکاری با حقوق هایی دارد که در ایران باید سالها برایش تلاش کند اما می ماند و برای این مردم تلاش می کند. امید را آن ورزشکار زنی می دهد که با وجود قوانین سختگیرانه و همینطور سنگ اندازی های خانواده ی شوهرش اجازه ی حضور با تمام توان در مسابقات را پیدا نمی کند ولی بازهم به پیشنهاد بسیار خوب یک کشور خارجی (که در ایران به بهترین ورزشکار زن هم داده نمی شود) جواب رد می دهد. امید را اینها به مردم می دهند اینها که در اوج گمنامی به سر می برند این ها قهرمانان وطن من هستند و نه شوآف کارهایی مانند رامبد جوان. قهرمانان را نه در قاب تلویزیون و نه در پیج های اینستاگرامی نباید پیدا کرد. قهرمانان را باید در کارخانه هایی یافت که بدهی پشت بدهی دارند اما برای بیکار نشدن کارگرها باز هم چرخ هایش را هرجور شده می چرخانند. در آزمایشگاه هایی باید یافت که شبانه روز تلاش می کنند تا دارویی که از وارداتش محروم شده ایم بسازند، در شرکت هایی که تلاش می کنند با خلاقیت زندگی را برای این مردم ساده تر کنند. اینها قهرمانان ما هستند.

سوم: اولویت کدام است؟

اگر به شما گفته شود که فقط در انگلستان چهار هزار آقازاده زندگی می کنند چه می گویید؟ چهار هزار نفر از فرزندان و نوادگان افرادی که همین امروز در نظام جمهوری اسلامی نقش های مدیریتی آن هم نه جزئی بلکه در سطح کلان دارند امروز در انگلستان به سر میبرند (به نقل از علی اکبر ولی‌زاده مدیرسیاسی مرکز پژوهش‌های مجلس در مصاحبه با خبرنگار ایلنا). البته اگر اتریش، آمریکا، کانادا، آلمان، فرانسه و سایر کشورها را نیز لحاظ کنیم این رقم بسیار فراتر خواهد رفت. جدای از اینکه وقتی فردی فرزندانش در کشوری کاملا متخاصم به سر میبرد ممکن است چه خیانت هایی در حق این مملکت انجام دهد هنگامی که این آقازاده ها از خوشگذرانی فارغ شوند به کشور بازگشته و طلب پست و مقام می کنند، در حالیکه نه توانایی مدیریتی دارند (که اگر داشتند همانجا جذب می شدند) و نه علاقه ای به این کشور. صرفا برای چپاول اموال این مردم می آیند.

مشکل مدیران دو تابعیتی که مسئول محترم با کمال وقاحت در لنز دوربین زل میزند و به هشتاد میلیون ایرانی دروغ می گوید که ما مدیر دو تابعیتی نداریم هم مشکل دیگری است که اگر فکری برای آن اندیشیده نشود معلوم نیست در آینده چه بر سر منابع این کشور می آید. البته که به این مجلسی که تقریبا تمام سی نماینده ی تهرانش بعلاوه ی چند ده نماینده ی دیگر آن چنین مشکلی دارند امیدی به اصلاح نیست شاید مجلس اینده بتواند گرهی از مشکلات این مردم باز کند اما فقط شاید.

در پایان باید گفت که اگر به رامبد جوان اعتراض می کنید که البته به نظر شخص بنده کار درستی هم می کنید. بهتر است بدانید که رامبد پروران در مجلس خوابیده اند. رطب خورده کی منع رطب کند؟ چگونه مسئول، مدیر، نماینده ی مجلس، رئیس جمهور (از میان روسای جمهور از ابتدای انقلاب تا امروز فقط دو نفر فرزندانشان در ایران زندگی کرده اند) همگی خانواده هایشان خارج از کشور به سر می برند اما برای ما داخل کشور برنامه میچینند و می گویند مردم ما تحریم ها را تحمل میکنند؟

مردم ما تحریم ها را تحمل می کنند نه به خاطر سخنان سخیف شما که قطعا شما هیچ اثری از تحریم ها در زندگیتان هویدا نمی شود بلکه به خاطر این کشور و عزت و افتخارش به خاطر عقیده ای که داریم، به خاطر خون هایی که برای استقلال خود ریخته ایم. اما اگر قرار باشد که ما تنها خون بدهیم و تحمل کنیم و شما در خارج این کشور به عیش و نوش بپردازید و زن های اضافیتان را یکی یکی بکشید ما قبل از اسرائیلی ها شما را به دریا خواهیم ریخت.

پی نوشت: قول داده بودم که به خاطر مصلحت جامعه، پست های تحلیلی و سیاه ننویسم اما متاسفانه شرایط بوجود آمده باعث شد که قول خود را زیر پا بگذارم. از همینجا از تمام دوستان که وقتشان برای خواندن این سیاهه تلف شد معذرت می خواهم.
پی نوشت2: عده ای می گویند چرا عکس رامبد و نگار جواهریان را پخش کردید و با تز ناموس پرستی (که البته اصلا و ابدا به آنها نمی آید) می گویند خوشتان می آید عکس ناموستان پخش شود؟ در جواب به اینها باید گفت اولا کل کانادا محرم هستند و ما نامحرم؟ ثانیا شما وقتی سلبریتی شدی و تمام مواهب آن را برگزیدی باید معایب آن را نیز بپذیری. به قول اجنبی های: no pain no gain!