چرا ایده ی قالیباف محکوم به شکست است؟

جوانگرایی کلیدواژه ای است که این روزها زیاد می شنویم از رهبری و رئیس جمهور تا مدیران پایین مرتبه همگی از جوانگرایی می گویند. اما اکثر آنها فقط می گویند. آنهایی هم که به دنبال جوانگرایی می روند یا می خواهند آن جوان را نمک گیر کنند برای اینکه در آینده ای نزدیک از آنها برای ادامه ی راه حزبی خود استفاده کنند. (مانند یکی از وزرایی که اسمش را نمی خواهم ببرم) یا میخواهند فرزندانشان را برای ادامه ی راه خدمت رسانی به توده های خلق به میدان گسیل کنند.

اما در این میانه کسی هم بود که یک تنه خواست جور تمام کم و کاستی های این جماعت رانت خوار را به دوش بکشد. کسی که از دوست و دشمن خورد اما در نهایت امروز خودش تنها می خواهد راهی را ادامه دهد که به آن باور دارد. آقای قالیباف انسان خدومی است و نمی توان این را کتمان کرد. اداره ی شهرداری زمانی که به خاطر مسائل سیاسی یک ریال از دولت بودجه دریافت نکرد کار ساده ای نیست. البته که اشتباهاتی هم وجود داشت چراکه هیچکس کامل نیست. اما محبوبیت این فرد آنقدر زیاد بود که عده ای مجبور شدند برای تخریب او دست به سناریو پردازی و دروغ گویی و پیش کشیدن مسائلی از قبیل لوله و گازانبر کنند. (که البته هیچگاه برای این مدعا مدرکی نداشتند که اگر داشتند جایگاه این فرد باید پشت میله ها می بود نه شهرداری و اگر داشتند و ارائه ندادند و از حق مردم دفاع نکردند جایگاه خودشان پشت میله هاست نه دفتر ریاست جمهوری)

در مجموع پس از تمام کش و قوس های انجام شده اقای قالیباف چشم امیدش را به مجلس معطوف کرده است و آن هم مجلسی جوان. ایشان با ایجاد بستری مجازی سعی در جذب جوان های انقلابی و متعهد کرده است تا بتواند با تکیه بر توان آنها حزب خودش را که آن را در مانیفست نواصولگرایی توضیح داده قدرتمند کند اما آیا اساسا چنین چیزی امکان پذیر است؟

به نظر بنده دلایل متعددی وجود دارد که بگوییم این ایده محکوم به شکست است. اول از همه اینکه در هیچ کجای دنیا تحزب به اینگونه شکل نمیگیرد. البته اگر اقای قالیباف بتواند چنین کاری انجام دهد حقیقتا کار بزرگی انجام داده است اما افراد حزب نه با یک وبسایت بلکه باید با ایده ی مرکزی حزب با آن در ارتباط باشند. بعید می دانم کسی در کل ایران متوجه این نکته باشد که نواصولگرایی چه چیز جدیدی (به جز جوانگرایی و جذب حداکثری که در جای جای متن مانیفست قابل مشاهده بود) برای ارائه دارد. اگر قرار باشد همان شعارهای همیشگی را بدون ذره ای جنبه ی عملی به کار ببریم کاری پیش نمی رود. مشخصا افرادی که اطراف اقای قالیباف هستند (مانند اکثر اصولگراها) افرادی دور افتاده از توده ی مردم هستند که همواره بعد از شکست هایشان مردم را ملامت می کنند در حالیکه مقصر اصلی خود آنها هستند.

نکته ی دوم اینکه جوان گرایی هم به این صورتی که آقای قالیباف در پی آن است رخ نخواهد داد. جوان گرایی یک حرکت ضربتی نیست بلکه یک فرهنگ است. و این فرهنگ شکل نمی گیرد مگر اینکه فرد خودش را جزوی از سازمان و سازمان را خانواده ی خود بداند. کدام یک از سیاست مدارهای ما چنین هستند؟ به جرات می توانم بگویم تعداد اندکی از آنها. شاید در دهه ی شصت و هفتاد چنین بود اما امروز نیست. جوانگرایی باید به این صورت باشد که من در سالهای پایانی خدمتم فردی را پیدا کنم و او را با خود همراه می کنم. تمام تجربیاتم را تا جایی که امکانش هست به او منتقل می کنم و در نهایت او را در جایگاهی که هست رها می کنم. حال او با توجه به قابلیت هایی که دارد به بالا می رود. اینکه ما از جوان هایی که مشخصا در مقام اجرا توانایی و سابقه ی چندانی ندارند (به خاطر تمام مشکلاتی که برای جوان ها وجود دارد و می دانیم) بخواهیم به یکباره وارد سیستمی شوند که از آن هیچ شناختی ندارند دو مشکل را ایجاد می کند. اول اینکه این فرد توانایی انجام اینکار را نخواهد داشت و دوم اینکه این فرد اعتماد به نفس لازم برای اتخاذ تصمیمات مهم را نخواهد داشت.

قبلا در توییتر به آقای مهدی محمدی گفتم" معتقدم شما انسان شریفی هستید و به دنبال خدمت رسانی هستید اما چیزی که در آن شک دارم این است که توانایی چنین کاری را دارید یا نه"

امروز هم باید حرفی با همین مضمون به آقای قالیباف بگویم. ایشان انسان شریفی است و البته که در جایگاه یک مقام اجرایی فوق العاده عملگرا و پراگماتیک است. اما در قالب یک نظریه پرداز و تئوریسین هرگز جایگاهی نخواهد داشت. ای کاش این دور افتادگی سیاسی در بین بعضی سیاستمدارهای ما که مشخصا به دنبال تغییر به نفع مردم هستند کاهش پیدا کند تا کشور بتواند در ریل درست آن حرکت کند. اما تا زمانی که هرکس بخواهد (و یا مجبور باشد) تکروی کند هرگز تغییر ملموسی رخ نخواهد داد.