
این روزها، کلید واژه استقلال نقل محافل سیاسی و اجتماعی کشور شده است. تمام اصلاح طلبان یک صدا با ضد انقلابیون و حتی منافقین و میهن فروشان فریاد بر میآورند که کشوری که تمام عناصر آن چشم به انتخابات یک کشور دیگر دارند، مستقل نیستند.
در این نوشتار قصد دارم این گزاره را که حتی نیاز نیست عقل داشته باشیم تا به چرند بودنش پی ببریم نقد کنم باشد که در تاریخ ثبت شود.
از یک نگاه باید دانست که اساسا تفاوت بایدن و ترامپ مانند تفاوت ال گور و بوش یا مک کین و اوباما (در حیطه سیاسیت خارجی) نیست. ترامپ در سیاست خارجه چین را به عنوان دشمن اصلی آمریکا جا زده است و با وی گلاویز شده است. تفاوت چین با سایر دشمنان امریکا در این است که هیچکدام از دشمنان قبلی آمریکا تا به این حد نتوانسته بود جایگاه اقتصادی آمریکا را به چالش بکشد.
همچنین در مقام تحریمها، ترامپ به شدت از زرادخانه تحریمی خود علیه اکثر کشورها استفاده کرده است. در ۴ سال حضور ترامپ در کاخ سفید، از ایران و روسیه و چین گرفته تا هند و آرژانتین و برزیل و حتی قضات دادگاه بینالمللی هدف تحریمهای این کشور قرار گرفتند. این موضوع باعث شده است چاقوی تحریمی آمریکا کندتر از هرزمان دیگری شود و جایگاه دلار به شدت مورد تهدید قرار بگیرد.
از این رو اینکه چه کسی پیروز انتخابات شود نه برای ایران بلکه برای بسیاری از کشورهای دیگر مهم است. فراموش نکردهایم که در سال ۲۰۱۶ پس از پیروزی ترامپ ارزش یورو در مقابل دلار در عرض حدودا یک ماه از ۱.۱۳ به ۱.۰۳ رسید. که نشان از ریسکگریزی شدید در بازار داشت. (هنگامی که شرایط بازار در کوتاه مدت بهم ریخته میشود سرمایهگذاران به سمت خرید دلار به عنوان دارایی امن میروند)
اکنون نیز شرایط به همین صورت است. اگر ترامپ بتواند در انتخابات پیروز شود، احتمالا ارزهای کشورهایی مانند استرالیا، ژاپن،نیوزلند، کانادا، یورو و فرانک سوئیس دستخوش تغییرات خواهد شد. به عنوان مثال روابط اقتصادی نزدیک نیوزلند و استرالیا با چین، در کنار روابط خصمانه امریکا و چین میتواند این دو کشور را دچار مشکلات اقتصادی زیادی کند. کما اینکه هم اکنون نیز این دو کشور به خاطر عمل به دستورات ترامپ از طرف چین مجازات میشوند.
تنشهای سیاسی در جهان، فرانک سوئیس را تقویت میکند و این امر منجر به قدرتگیری ارز این کشور و در نهایت به ضرر اقتصاد سوئیس خواهد شد. این مسئله زمانی ریشهای تر میشود که بدانیم بانک ملی سوئیس دیگر ابزار خاصی برای کمک به کاهش ارزش پول ملی خود ندارد.
پس میبینیم که نه تنها ما بلکه کل دنیا متنظر هستند تا ببینند آیا دموکراسی، حضور دیوانهای مانند ترامپ را در کاخ سفید تایید میکند یا خیر؟ و این اساسا ربطی به استقلال ندارد.
از دیگر سو باید گفت که اگرچه این انتخابات یک انتخابات متفاوت است، اما چنین روحیهای که در کشور بوجود آمده است نیز بیسابقه و کمی شک برانگیز است. چرا یک ایرانی باید بیشتر از خود آمریکاییها از سازوکار و نحوه انتخاب هر نامزد مطلع باشد؟
جواب این سوال را دلواپسان! در سالهای پس از برجام دادهاند. زمانی که سعید زیباکلام در سالهای پس از امضای برجام و حتی پیش از آن مرتب از فروش استقلال صحبت میکرد.
در واقع در این گزاره که کشوری که چشمش به انتخابات یک کشور دیگر باشد، استقلال ندارد درست است. اما نتیجهای که از آن گرفته میشود سراسر اشتباه است.
اگر ما اکنون در چنین مرحلهای قرار گرفتیم که با کرونا گرفتن و خوب شدن ترامپ، دلار افزایش و کاهش پیدا میکند، مقصرش تنها دولت است. دولت چه مستقیم و چه غیر مستقیم (امیدوارم غیرمستقیم اینکار را کرده باشد) این همبستگی را میان قیمت دلار و تصمیمات مقامات آمریکایی ایجاد کرد و سرمایهگذاران به نوعی در این زمینه شرطی شدند.
بازگردیم به سال ۹۴، در اواخر سال ۹۴ و پس از برجام، دولت انتقالیها را افزایش داد و مدام بر کوس گشایش اقتصادی میکوبید. اگرچه همچنان رکود آزار دهنده و بیکاری فزاینده بود اما کمی امیدواری ایجاد شده بود. در سال ۹۵ به تدریج غبار خوابید و همگی منتظر گشایش واقعی بودند و هر زمان که میگذشت، جبهههای دفاع از برجام سردتر میشد. تا این که در نهایت با پیروزی ترامپ، همه چیز نابود شد.
خانم زیبایی که قرار بود تمام مشکلات اقتصادی را حل کند، جای خود را به موجودی خبیث داد که البته آن زمان به عنوان تاجری شناخته میشد که میشود با وی معامله کرد. (این گزاره از هر دو طرف گفته میشد) اما دیری نگذشت که متوجه شدند ایران چیزی برای ارائه به این تاجر ندارد.
اگرچه قماربازان عرصه سیاست که به قمار مذاکره معتاد شده بودند دنبال آن بودند که باز هم به سر میز رولت رفته به امید اینکه اینبار زمان پیروزی آنها باشد. خوشبختانه شانس دوباره به این افراد داده نشد.
سال ۹۷ در بحبوحه بی عملی دولت و در زمان درست (در فروردین ماه دقیقا زمانی که کشور در یک تعطیلی نسبی به سر میبرد) ترامپ تحریمهای جدید را اعلام کرد. این تحریمهای جدید شوک عظیمی به کشور وارد کرد. کشوری که تا سال ۹۲ تلاش کرده بود با تحریمهای جدید به روزرسانی شود، از سال ۹۲ تا ۹۷ عملا به امید برجام هیچگونه به روزرسانی جدیدی انجام نداده بود.
ناگهان با یک شوک عظیم مواجه شد. این اتفاق با یک تصمیم عجیب (ارز ۴۲۰۰ یا معجزه جهانگیری) مخلوط شده و نتیجهای که داد شدیدترین رشد ارز در تاریخ ایران بود. این دومین باری بود که ترامپ توانسته بود بازار ایران را تکان دهد و اولین باری بود که مسئولین ایرانی نیز به کمکش آمده بودند.
ممنوعیت صرافیها از خرید و فروش ارز موجب شد بازار زیرزمینی جای خود را به بازار نسبتا شفاف صرافی ها بدهد و با جابجا شدن چند هزار دلار روزانه، قیمت کشف میشد. خوشبختانه در مهر ۹۷ صرافیها بازگشایی شدند اما تا آن زمان میلیاردها دلار پول تحت یک تئوری کارشناسی نشده و خلق الساعه. آن هم از مهمترین و نقد شوندهترین منابع ارزی ایران دود شد و به هوا رفت.
ترامپ که انگار از بازی فروردین خوشش آمده بود همین کار را در فروردین ۹۸ نیز انجام داد اگرچه این بار جواب نداد اما باز هم توانست بار روانی زیادی به جامعه تحمیل کند.
جای دیگری که دولت به ترامپ در شرطی کردن آنها کمک کرد، مساله FATF بود. جایی که هر جلسه این سازمان با بزرگترین ضریب به جامعه القا میشد. طوری که هیچکس نمیدانست FATF چیست اما همه میخواستند عضو آن بشوند. انگار یک قرار است عضو یک تیم طرفداری فوتبال شوند.
و در مورد اخیر نیز، پس از ماجرای کرونا رخ داد. جایی که دولت در پیشگاه ۸۰ میلیون نفر گفت که برای تامین بودجه نیاز به ایجاد تورم داریم چرا که نمیتوانیم نفت بفروشیم و بودجه را ساده لوحانه فروش ۱.۵ میلیون بشکه روزانه با قیمت متوسط ۵۰ دلار تعیین کرد و البته که مجلس پیشین نیز مشکلی به این موضوع وارد ندانست. (اگرچه مجلس فعلی تلاشهایی برای اصلاح آن کرد)
در چنین شرایطی آیا مردم چارهای جز رسیدن به این نتیجه دارند که تمام کشورما به تصمیم ترامپ بستگی دارد؟ آیا میتوان مردم را شماتت کرد که بر مبنای بیماری و سلامت ترامپ دلار خرید و فروش کنند؟
عدهای سادهلوحانه تصور میکنند که ترامپ مسبب تورم شدید شده است. در حالی که اگرچه تحریمها به کوچک شدن اقتصاد ما کمک کرده است اما برای اینکه کوچک شدن اقتصاد اثر ۱۰ برابری روی تورم بگذارد، باید تولید ناخالص داخلی ما به چند دهه پیش بازگردد. چنین چیزی عملا غیر ممکن است. (حتی در صورت وقوع جنگ) دلیل تورم را باید تنها در یک نقطه از کشور جستجو کرد. آنها هستند که با اشتباهات! و همینطور با استفاده از رسانههای خود در حال جهتدهی به ذهن مردم هستند.
امیدوارم توانسته باشم قدری از این موضوع را باز کرده باشم.