پیشتر بارها در مورد حقوق و دستمزد کارگران مفصل صحبت کردهام. اما شب گذشته در بحثی که ذیل پست «مشهد من» نوشتم، دوستی اظهارات شاذی کرد که لازم دیدم برای روشن شدن ماجرا مسائلی را عنوان کنم.
برخی افراد با ایدههایی که از اینستاگرام گرفتهاند مخالف سرسخت هرگونه زندگی سالم و عادلانه طبقه کارگر هستند و چون کارگران همواره ضعیفترین و بینمایندهترین قشر جامعه هستند، این افراد میتوانند به راحتی آنها را سرکوب کنند.
اما چرا در اینستاگرام و یوتیوب هرکس که از اقتصاد صحبت میکند مخالف دستمزد کارگران است؟ دلیل ساده است، چرا که این افراد از طرف دارندگان سرمایه کلان و رانتخوران کشور تامین مالی میشوند. به عنوان مثال رسانه چراز را سیستمی تامین مالی میکند که آن را به درستی «مدلل رسانههای اقتصادی» مینامند. کارکرد این رسانهها چیست؟ این است که برای سرکوب کارگران و افزایش قیمتها و تورم بالاتر توجیهی ارائه کنند.
به عنوان مثال میگویند که بله درست است که تورم را طی تنها یک سال از ۳۰ درصد به ۶۰ درصد افزایش دادیم. درست است که گوشت را از ۵۰ هزار تومان به ۳۰۰ هزار تومان رساندیم. درست است که دلار را از ۶۰ هزار تومان به ۱۵۰ هزار تومان رساندیم. درست است که تخم مرغ و برنج و خیلی چیزهای دیگر را به سطوحی رساندیم که هیچکس نمیتواند زندگی سالمی داشته باشد. درست است که روغن را کمیاب کردیم. اما به ما اعتماد کنید. ما خیر و صلاح شما را میخواهیم. همین دستمزد ۷۰ دلار را بگیرید و صدایتان در نیاید. بعد از این پیچ و پیچهای بعدی به جاده آسفالته میرسیم و بعد میتوانیم دستمزدهای شما را افزایش دهیم.
این دوست مورد اشاره ما یک پیچ دیگر نیز به ماجرا داد و گفت «باید سرانه تولید ناخالص داخلی افزایش پیدا کند تا بتوانیم دستمزدها را افزایش دهیم.»
این دوستمان نمیداند که بخش مهمی از تولید ناخالص داخلی توسط تقاضای داخلی رشد میکند و هنگامی که تقاضایی وجود ندارد، علی القاعده رشد اقتصادی نیز نخواهیم داشت. این دوستمان نمیداند که بخش مهمی از رکود اقتصادی فعلی به خاطر آن است که تقاضایی وجود ندارد و این عدم تقاضا خود به خود منجر به آن خواهد شد که رشد اقتصادی رخ ندهد. بنابراین حرف دوست ما این است که ما هرگز قرار نیست دستمزدها را افزایش دهیم.
اما میتوانیم بنزین را گران کنیم. اما میتوانیم مرغ و گوشت و برنج و روغن را گران کنیم. چرا؟ چون اینها کالا هستند ولی دستمزدها خدمات است.
این هم مغالطه دیگری است. اگر خدمات را نمیتوان وارد کرد و دستمزدها باید سرکوب شود، پس دستمزد هیچکس نباید افزایش پیدا کند. چرا که اگر کارگر ارزان را میتوان از جای دیگر تامین کرد، کارمند ارزان و حتی مدیر ارزان را نیز میتوان تامین کرد. همینطور خرده بورژای ارزان را نیز میتوان تامین کرد. اگر بهای خدمات قرار است ثابت باقی بماند، چرا هزینه برخی خدمات به طور مرتب در حال افزایش است؟ آیا بازاریان خدمات ارائه نمیکنند؟ چرا درآمد آنها مطابق تورم افزایش پیدا میکند؟ چرا بهای خدمات تعمیرات خودرو مرتب در حال افزایش است؟ چرا بهای خدمات درمانی به طور مرتب در حال افزایش است؟ چرا بهای خدمات بر اساس توان چانهزنی اقشار تغییر میکند؟ چگونه است بالاترین اجرت را طلافروشان میگیرند که پرصداترین اقشار جامعه هستند و پس از آن بنگاهداران و پس از آن انواع دلالان؟ چرا بهای خدمات اقشاری که توان چانهزنی ندارند کمتر از همه افزایش پیدا میکند؟
این همان خرگوشی است که این عزیزان از کلاه خود در میآورند. به اسم «علم اقتصاد» که قبلا در پادکستهای فینسوف توضیح دادهام که اقتصاد نه تنها علم نیست که حتی اگر علم هم بود دلیل بر درستیاش نبود، میخواهند شما را سرکوب کنند.
دوستمان میگوید بهای دلار به راحتی محاسبه میشود و روشش هم همان روش تفاوت تورم ایران و آمریکاست. این دوست ما نمیداند اگر سال پایه را متفاوت در نظر بگیریم قیمت منصفانه دلار همین امروز از ۳۰ هزار تومان تا ۳۰۰ هزار تومان متفاوت خواهد بود. به عنوان کسی که سالها در بازار فارکس فعالیت کردم میگویم که هیچ روش سادهای برای محاسبه نرخ دلار وجود ندارد که اگر کسی این فرمول طلایی را به دست آورده بود میتوانست در بازار فارکس مولتی میلیاردر شود.
اما نکته چیست؟ نکته این است که به شما یک فرمول میدهند. (اکثرا همان فرمول را هم نمیدهند) تا بگویند قیمت دلار باید این سطح باشد اگر هم پایینتر باشد، میگویند رانت است. اما رانت به چه کسی؟ میدانیم که تمام رانتخورها اطراف دولت هستند. اما آیا دولت خواهان آن است که رانت کمتری به پسرخاله و پسر عمو و برادر و سایر کس و کارش برسد؟ قطعا خیر. اما خواهان آن است که هزینه شما را کمتر کند.
همانطور که پیشتر گفتهام، اسطوره دولت کوچک برای این بود که دستمزد کمتری به افراد بدهند. زیرا کشور با مشکل بهرهوری مواجه شده بود. به خاطر آنکه سرمایهگذاران (بخوانید اطرافیان دولتها) افراد احمق و کمسواد و کمهوشی بودند. نتوانستند طی ۴۰ سال از دولت هاشمی تا دولت روحانی بهرهوری را افزایش دهند. بنابراین مجبور شدند برای جبران این کاهش سودآوری، دستمزدها را کاهش دهند. بدین ترتیب حقوق یک نفر را به ۱۰ نفر دادند. حالا میتوانستند با به کارگیری ۱۰ نفر به جای یک نفر، کارها را راحتتر انجام داده و کمبود بهرهوری را جبران کنند.
اما نمیدانستند که اقتصاد موضوعی پویاست. هنگامی که چنین ایدهای را مطرح کردند به یکباره بازار کار از کارگر خالی شد و نرخ مشارکت به زیر ۴۵ درصد افت کرد. اکثر این افراد رفتند وارد اسنپ و تپسی شدند تا بتوانند دستمزد انسانیتری دریافت کنند. (دوستمان دستمزد انسانی را هم مسخره کرد که فحش بسیار آبداری برایش کنار گذاشتهام و در وقت مقتضی نثارش خواهم کرد تا آخرین بارش باشد که نیازهای اولیه یک زندگی انسانی و شرافتمندانه را مسخره کند)
حال استثمارگران به تکاپو افتادند که ای وای چرا باید اسنپ و تپسی اینقدر کارمند داشته باشد در حالی که ما برای داشتن یک کارمند ساده له له میزنیم. بنابراین بنزین را گران کنید. اینجاست که دوباره دولت وارد عمل میشود و پزشکیان با وقاحت تمام دروغی در مورد میزان واردات بنزین سر هم میکند و میگوید که اگر همین مسیر ادامه پیدا کند باید هرچه پول داریم بنزین وارد کنیم.
همانطور که در متن قبلیام گفتم، رانندگان اسنپ و تپسی بنزین یک دلاری را به بهای ۰.۵ سنت دریافت میکنند و آن را تبدیل به خدمات میکنند. بدین ترتیب جایگزینی برای دستمزد عادلانه و انسانیتر (همچنان دستمزد انسانی نیست) پیدا میکنند. و بله این رانندگان بنزین زیادی میسوزانند. اما راه حل آن این است که دستمزدها را به سطوحی برسانند که انسانی تر است.
سال ۱۴۰۰، زمانی با یکی از همین پفیوزهای فاشیست بحث میکردم. آن زمان دولت میخواست نزدیک به ۶۰ درصد کف حقوق را افزایش دهد. من گفتم که با این افزایش حقوق نه تنها بیکاری افزایش پیدا نمیکند، که کمتر هم خواهد شد. یک سال بعد هم نرخ بیکاری کاهش پیدا کرده بود و هم نرخ مشارکت افزایش یافته بود. به طور خالص چیزی حدود ۲ میلیون نفر بیشتر وارد بازار کار شده بودند.
به هر اقتصادخوانده دوزاری از مسعود نیلی تا موسی غنی نژاد یا هر مترجم-اقتصادخوان دیگری که بگویید پشمهایش میریزد که چرا اینطور شد. اما من همان زمان پیشبینی کرده بودم که چنین اتفاقی رخ خواهد داد. چون این اقتصاد خواندهها کف جامعه نیستند. اینها پول را از مراکز قدرت و ثروت میگیرند و علی القاعده باید توجیهی برای اقدامات دولت برای افزایش رانتخواری تامین کنند.
اما کسی که در بین مردم است متوجه میشود که مشکل مردم چیست و میداند که این کارگران اگر دستمزد عادلانه دریافت کنند، به بازار کار باز میگردند. کیست که اگر دستمزدی نزدیک اسنپ بگیرد، راضی به بازگشت به کار تخصصی خود نباشد؟ اما مساله این است که این دوستان متوجه نیستند و مردم را تنها به مثابه عدد میبینند.
بنابراین اگر شما کارگر هستید و چیزی جز بدنتان برای فروش ندارید (یعنی سرمایهای ندارید) نباید به حرف هیچکس گوش کنید. منافع اول، دوم، سوم، چهارم و هزارم شما این است که خانواده خود را تامین کنید و این تامین از هیچ راهی (از کالابرگ تا کوپن تا کارت صد آفرین) انجام نمیشود مگر دستمزد عادلانه و انسانی. اگر دستمزد عادلانه بگیرید، دیگر آن سرمایهدار (بخوانید اطرافیان دولت) به دنبال آن نمیروند که حماقتهای تاریخی خود را در کمبود بهرهوری از جیب شما جبران کنند و هرگز نترسید، شما بیکار نخواهید ماند. بیکاری به خاطر آن است که شما ارزان هستید و هر زمان بخواهند میتوانند شما را اخراج کنند. اگر گران باشید، مجبور هستند برای آموزش شما هزینه کنند و زمانی که هزینه کردند مجبور هستند شما را حفظ کنند. اما اگر ارزان باشید، به راحتی شما را اخراج میکنند تا فرد دیگری را جایگزین کنند و آنقدر برای آنها بیارزش هستید که برای آموزش شما نیز هزینه نمیکنند. در نهایت به شما میگویند خودتان با هزینه خودتان بروید و آموزش کسب کنید. خودسازی کنید و روی توانایی فردی خود سرمایهگذاری کنید تا سرمایهداری (همچنان بخوانید اطرافیان دولت) مرحمتی کرده و شما را با چس تومن استخدام کنند.