روز دوشنبه به دعوت دوستان در روابط عمومی آکادمی بانک سامان و همینطور موسسه آبان تتر، در نشستی شرکت کردم تحت عنوان «گذشته و آینده پول با نگاهی به چشمانداز رمزارزها». کسانی که من را میشناسند در مورد من دو چیز میدانند اول آنکه اعتقاد بسیار راسخی به رمزارزها دارم (بنده خودم را قسمی آنارشیست میدانم) و مورد دوم که علی القاعده از مورد اول ناشی میشود اینکه به هیچ گونه سلسله مراتبی که بخواهد چیزی را از بالا به پایین حقنه کند، اعتقاد ندارم.

با این پیشزمینه برویم تا ببینیم چه چیز در این نشست رخ داد. توجه داشته باشید مطابق با روح روشنگری، رویکرد من در این زمینه مانند تمام زمینههای دیگر انتقادی است. پس آنچه که در این نوشتار بیان میکنم نگاه به یک رویداد با رویکردی انتقادی است نه صرفا بیان خشک و خالی رویداد. در چنین نشستهایی عموما دو چیز بسیار مهم است. اول ارتباطات بین افراد با یکدیگر و در واقع لینکهایی که افراد با یکدیگر برقرار میکنند و دوم چالشهایی است که برای مدعوین ایجاد میشود.
بین پنلهای این رویداد هیچگونه فرصت بریک یا تنفسی در نظر گرفته نشده بود و خود افراد به صورت خودجوش در میانه پنل یک فرصت تنفس برای خود ایجاد کردند. همچنین هیچگونه فرصت پرسش و پاسخی در نظر گرفته نشده بود. بنابراین نشست تنها به همان نشست به معنای ابتدایی آن (یعنی نشستن و گوش دادن) تقلیل پیدا کرده بود.
با این همه، همچنان میتوانستیم وضعیت را تحمل کنیم اگر آنچه که میشنیدیم قابل شنیدن بود. رویداد سه پنل و یک منبر داشت. در پنل اول، آقای علی میرزاخانی آمد و در بین کسانی که به اصطلاح افراد فعال در حوزه رمزارز و اقتصاد بودند، تاریخچه پول را یکبار دیگر تکرار کرد. (البته در این میان اشتباهات فاحشی نیز داشتند که از آن میگذریم)
پس از آن نوبت به منبر آقای دکتر غنی نژاد رسید. برای کسی که سالها صحبتهای دکتر غنینژاد را گوش کرده و خوانده است، حقیقتا چیز خاصی برای گفتن ندارم. ایشان یکبار دیگر گفتند که قیمتها باید آزاد باشد، تجارت باید آزاد باشد و قیمتگذاری دستوری نباید داشته باشیم و این صحبتها. احتمالا اگر شما تنها یکبار صحبتهای ایشان را گوش کنید، نیاز نیست در جای دیگر همان صحبتها را بشنوید چون دقیقا همان حرفهای قبلی را تکرار میکند.
اما نکتهای که در میان صحبتهای ایشان وجود داشت، یک نوع مغالطه تاریخی بود به این صورت که آنچه که در تاریخ اروپا رخ داده را ایشان اشتباه تلقی میکنند و معتقد هستند که تاریخ میتوانست طور دیگری باشد. به عنوان مثال ایشان در بحث تجارت آزاد مکتب فکری آلمان را مثال میزنند که به دنبال نوعی مرکانتیلیسم بود. احتمالا چیزی که مد نظر دکتر بود، جنبش کامرالیسم در آلمان و کولبرتیسم در فرانسه است. بعد در یک ژانگولر غیرحرفهای، دکتر این دو جنبش کاملا سرمایهسالار را که در حین مطالعه تاریخ اقتصاد نمیتوان آنها را هیچ جوره در میان جنبشهای سوسیالیستی (یا به معنای غیر دقیق آن کمونیستی) جای داد، امتداد مارکسیسم دانست.
اما بدترین چیزی که من در این رویداد دیدم، معرفی کتابی از هایک بود که به اشتباه به پول خصوصی ترجمه شده بود. در واقع نام کتاب هایک The Denationalisation of Money است که ترجمه تحت اللفظی آن «ملیتزدایی کردن پول» است. در واقع چیزی که هایک گفته بود، قبلا بارها تست شده است. مهمترین بحران جهان یعنی پنیک بانکی سال ۱۸۸۰، به خاطر همان چیزی بود که ایده هایک متوجه آن بود. این بحث را در اپیزود مساله پول فینسوف کردهام.
اما سوال اصلی این است که پول خصوصی یعنی چه. اصلا کلمه خصوصی در مقابل چه کلمهای میآید؟ یعنی پول خصوصی در برابر پول عمومی است؟ یا در برابر پول دولتی؟ اصلا مگر پول دولتی داریم؟ مگر همین امروز ۹۰ درصد پول حاضر در جامعه ما، شبه پول نیست؟ شبه پول را چه کسی تولید میکند؟ بانکهای خصوصی مثل بانک آینده یا بانک مرکزی؟
همینطور فرض بگیریم همین فردا پول خصوصی توسط بانکها یا هر نهاد دیگری که خود آقای غنی نژاد صلاح میدانند تولید شد، چه تضمینی وجود دارد که ۳۰ سال بعد خود آقای غنی نژاد نگوید که در آن زمان ما بخش خصوصی واقعی نداشتیم (درست مثل همین امروز که وقتی تشت رسوایی ایدههای آنها در خصوصی سازی گسترده صنعتی یا بهتر بگویم صنعتزدایی از ایران اجرا شد گفتند مشکل آن طرح این بود که ما بخش خصوصی واقعی نداشتیم)
پس ایدههای بلندپروازانه و آرمانی بر مبنای چیزی که ابدا درونماندگار نیست و بیشتر شبیه ادعاهای متافیزیکی در زمینه کارایی بازار آزاد است، هرگز نمیتواند به نتایج خوبی منجر شود کما اینکه نتیجه همان ایدهها را امروز در آموزش آزاد، بازار مسکن، بازار بورس و تمام بازارهای دیگر این اقتصاد مشاهده میکنیم. (احتمالا به اینجا که میرسیم میگویند مشکل از اقتصاد کمونیستی ماست که جواب من مثل همیشه مشخص است. یک مشاور یا وزیر یا وکیل کمونیست پیدا کرده و به من نشان دهید. مگر اینکه بگوییم خود دکتر نیلی و غنینژاد هم کمونیست هستند. چون اینها بودند که چند دهه مشاور اقتصادی دولتهای مختلف بودند)
خوب باز گردیم به مساله پول پس از اتمام منبر دکتر نیلی، پنل بعدی آغاز شد که انصافا پنل خوبی بود. دکتر فرهاد نیلی ارائه بسیار خوبی بر کتاب پول شکسته داشتند که کمی نقض غرض بود چرا که این کتاب دقیقا تمام دیدگاههای گفته شده توسط هایک و دکتر غنی نژاد (و احتمالا حتی نظرات خود دکتر نیلی) در مورد پول و ماهیت پول را به چالش میکشد.
به عنوان کسی که برای نوشتن سناریوی پادکست مساله پول از این کتاب در کنار سایر منابع کمک گرفتم، برایم بسیار جالب بود که چگونه یک استاد دانشگاه آکادمیسین به کتاب کسی که هیچ تحصیلات آکادمیکی ندارد، استناد میکند. آن هم کسی که به وضوح نظرات نئوکلاسیکها را به چالش کشیده است.

تا اینجای نشست واقعا ناامید کننده بود. به شخصه انتظار داشتم که حرف تازهای جز آنچه که قبلا شنیدهام بشنوم. هیچ گونه ایده ایجابی در این نشست عنوان نشد و تنها به ذکر مصیبت بسنده کردند که ما تورم بالا داریم و وضعیت بد است و... حتی دکتر نیلی وقتی میخواست ایدهای مطرح کند، از اسم رمز فاجعه رونمایی کرد و گفت که توکنهای طلا و بیتکوین میتوانند جایگاه ذخیره ارزش را ایفا کنند. انگار ایشان نمیداند که اگر پول نتواند ذخیره ارزش باشد، هیچ کار دیگری را نیز نمیتواند انجام دهد. پولی که به عنوان حقوق دریافت میکنید، باید بتواند همزمان ذخیره ارزش نیز باشد در غیر این صورت مدام ارزشش کاهش پیدا میکند.
فرض کنید ریال هر لحظه در حال کاهش ارزش است و شما به عنوان کسی که حقوق خود را به ریال دریافت میکنید، بخواهید فورا ریال را به پولی دیگر که آن پول ذخیره ارزش خوبی است، تبدیل کنید، در اینجاست که تقاضا برای فروش ریال افزایش پیدا میکند بنابراین همواره شما در معرض کاهش ارزش درآمد خود هستید. این دقیقا همان اتفاقی است که در زمان ابرتورم در جمهوری وایمار رخ داد. زمانی که پول هر لحظه بیارزش میشد تا اینکه دولت وایمار پول جدیدی معرفی کرد که مبنای آن زمین بود نه طلا. آن زمان بود که اعتماد دوباره به پول بازگشت و ابرتورم کنترل شد.
بنابراین آنچه که دکتر نیلی فرمودند نه راهحل که اتفاقا بیشتر شبیه ضد راهحل بود.
با این همه کسی که حداقل حرفی تازه برای گفتن داشت، سهند حمزهای بود. در پایان اپیزود مساله پول، گفتم که اگر دولتها به سمت آزادی بیشتر در مساله پول نروند، انتخاب مشخص است، باید به سمت راهحلهای جایگزین مانند بیتکوین برویم. در واقع بیتکوین دیگر یک انتخاب نیست بلکه یک اجبار است. این حرفی بود که آقای حمزهای نیز به نظر میرسد با آن موافق باشد. بیتکوین با تمام مشکلاتی که دارد (از هزینههای بالای تراکنش تا مشکلات مقیاسپذیری که همه ما با آن آشنا هستیم) یک چیز مهم دارد و آن این است که ابزار استثمار نیست.
همچنین حمزهای به خوبی عنوان کرد که بانک مرکزی در زمینه رگولاتوری رمزارزها توانایی ندارد. بنابراین بهتر است رمزارزها خارج از حیطه اختیارات بانک مرکزی قرار بگیرد. به شخصه از اینکه در میان این پیرمردهایی که دوره آنها گذشته است، یک نظر جدید پیدا شده، بسیار خوشحال شدم. کسانی که دیگر در کانتکست سنتی ۵۰ سال گذشته به پول و تکنولوژی نگاه نمیکنند و افقهای تازهای باز کردهاند و البته توانایی آن را هم دارند.
با تمام این احوالات حقیقتا این نشست بسیار ناامید کننده بود. اگرچه برخی نشانهها از تغییر نشان داده شد اما به طور کلی همچنان شاهد آن بودیم که ایدههای سنتی اینبار تحت عناوین جدید مطرح میشد. آن چیز که در مورد آینده گفته شد، بیشتر از هرچیز شبیه به گذشته بود آن هم گذشتهای بسیار تاریک.
هنگامی که بحث در مورد پول خصوصی میشد و گفته میشد هرکس (احتمالا منظور سرمایهداران بود) میتواند پول رقابتی خود را تولید کند، ذهن ناخودآگاه به این سمت میرفت که اینها میخواهند ما را از زیر استثمار دولت رها کنند تا به استثمار صدبرابر خشنتر سرمایه داران و بانک آیندهها بسپارند. بانک آیندهای که اینبار حتی با انتخابات یا حتی انقلاب هم نمیتوان عزلش کرد.
اما نکته مثبت آن این بود که نشان داد هنوز افرادی هستند که میتوانند افقی نو به روی آینده بگشایند. افرادی که جدای از پشتوانه نظری مناسب، از عملگرایی مناسبی نیز برخوردار هستند. اینها چیزهایی هستند که نشان میدهد چرا باید به آینده امیدوار بود.
اما در نهایت چیزی که باعث تغییر در پول میشود، قدرت مردم است. برخلاف نظر دکتر غنی نژاد که در همین نشست تغییر پاردایمها را وابسته به تغییر پابلیک آپنیون یا نظر جمعی میدانست، تغییر پارادایمها وابسته به تغییر قدرت مردم است. زمانی که افراد جدید با ایدههای جدید بتوانند قدرت سیاسی و اقتصادی بیشتری پیدا کنند، آن زمان است که پارادایم تغییر میکند.
در این نشست و البته نشستهای مشابه آن به وضوح دیدم که ایدههای جدیدی در حال ظهور است. اگرچه هنوز این ایدههای جدید از انسجام کافی برخوردار نیستند، اما شکل گیری آنها میتواند نوید آیندهای روشن بدهد. آیندهای که دیگر پول ابزار استثمار نیست.