در مناظره اخیر میان اردستانی و حامد کاشانی، او پرسشها و شبهاتی درباره واقعه شهادت حضرت زهرا (س) مطرح کرد و کاشانی نیز پاسخی ارائه داد که بهنظر من دفاع قابلقبولی بود. بحث اما فقط در همان مناظره خلاصه نشد؛ واکنشهای پس از آن اهمیت بیشتری پیدا کرد.
پس از این گفتوگو، موجی از توهین، لعن و نسبتهای ناروا علیه اردستانی در فضای مذهبی و رسانهای شکل گرفت؛ بهویژه از سوی برخی مداحان که بیمحابا او را آماج دشنام قرار دادند. بسیاری از این نسبتها، اگر از سوی یک فرد عادی بیان میشد، مشمول حکم شرعی قذف بود و گوینده آن باید حد شرعی دریافت میکرد. اما در این فضا، خشم جمعی بر قانون و اخلاق غالب شد.
در اپیزود «فقط روایت» در پادکست فینسوف توضیح داده بودم که آنچه در جهان داریم، روایت است؛ و چیزی که یک روایت را واقعی میکند، مردماند. هرچه ایمانِ باورمندان به یک روایت قویتر باشد، آن روایت برای جامعه واقعیتر جلوه میکند.
واکنشهای تند اخیر نیز از همین جنس است. حتی اگر از رفتار این افراد ناراحت یا منتقد باشیم، باید فهمید که آنها در حال دفاع از ایمان خود هستند؛ ایمانی که ستون اصلی واقعیتِ روایتشان است. در منطق آنها، اردستانی با بهچالش کشیدن آنچه «مسلمات» میدانند، در واقع بنیان روایتی را هدف گرفته که سالها با ایمان مردم استوار شده است. وقتی این مسلمات سست شود، وقتی تشکیک وارد شود، روایت در نگاه آنها رو به ضعف میرود؛ و به همان نسبت، احساس میکنند که «واقعیت» در خطر است.
این الگو محدود به این مناظره یا این گروه نیست. در هر روایت جمعی، شککردن به باورهای بنیادین با واکنش فوری و خشن همراه میشود. اگر بگویید ترکها در اصل از آسیای مرکزی مهاجرت کردهاند، پانترکها خشمگین میشوند. اگر به مشکلات گسترده ایران پیش از انقلاب اشاره کنید، مومنان به روایت پهلوی واکنش نشان میدهند. اگر بگویید آمریکا طی یک قرن اخیر میلیونها نفر را در جنگها و کودتاها کشته، باورمندان به رؤیای آمریکایی ناراحت میشوند. اگر به جنایات چندمیلیونی شوروی در چند سالِ نخست تأسیسش اشاره کنید، طرفداران آرمانهای سوسیالیستی از کوره درمیروند.
ماجرا ساده است: هرکدام از ما به یک روایت ایمان داریم و با همان ایمان، آن روایت را واقعی میکنیم. هرچه سطح ایمان بالاتر باشد، آن روایت استوارتر و واقعیتر جلوه میکند.
پادکست فینسوف را دنبال کنید.