فردوسی پور و خیابانی، دو رویکرد متفاوت اجتماعی

ایران بعد از صفویه همواره رو به افول بود. شاید اندکی در زمان زندیه و اندکی هم در زمان امیرکبیر و مشروطه رنگ پیشرفت نیم بند را دیدیم اما چیزی که مسلم است سیر تاریخی پیشرفت ما در این زمان ها رو به پایین و در بهترین حالت ثابت بود.

حتی بعد از انقلاب هم برنامه های مدونی برای پیشرفت نداشتیم شاید بتوان گفت که دوران رئیس جمهور پوپولیست تنها دورانی بود که پیشرفت از معنای سنتی خود، یعنی بودجه های عمرانی دولت برای ساخت سد و دانشگاه فراتر رفت و شاهد افزایش زیرساخت های ارتباطی و فناوری زیادی در کشور بودیم و پس از آن هم که ...

به هرحال تاریخ ایران بعد از صفویه را میتوان اینگونه توصیف کرد. نبرد بین پیشرفت طلبان و حداقل خواهان. کسانی که به حداقل ها راضی بودند به کسانی که به پیشرفت فکر میکردند و جاه طلب بودند خرده میگرفتند که شما دچار افراط شده اید. بیایید با همین نان بخور و نمیر زندگی کنیم. یک سفره پهن است همه ارتزاق میکنیم و روزگار میگذرانیم اما پیشرفت طلبان گوششان به این حرف ها بدهکار نبود و همچنان راه خود را میرفتند تا یا کشته میشدند یا به حاشیه رانده میشدند.

مع الاسف همواره حداقل خواهان تعداد کثیری را تشکیل میدادند و مردم بسیاری را دور خود جمع میکردند در حالیکه پیشرفت طلبان در اقلیت بودند. ماجرای ایت الله مدرس را همه میدانیم که به گفته ی خودش در کنار عده ای دزد به سر میبرد و یا امیرکبیر که در میان عده ای نادان و خائن زندگی میکرد.

با دیدن بازی دیشب متوجه شدم این دو رویکرد همچنان ادامه دارد. یک طرف خیابانی با آن لحن حماسی اش با آن گزارش احساسیش که حتی قبل از شروع بازی عده ی کثیری از فعالان مجازی شروع به تخریبش کردند و گفتند قرار است باخت ده هیچ را باختی که هیچ چیز از ارزش های ما کم نمیکند جا بزند. و طرف دیگر فردوسی پور که هنوز بازی ایران و مراکش دقیقه 10 بود میگفت اگر همین الان سوت پایان بازی را به صدا دربیاورند ما راضی هستیم. اگر فردوسی پور داور بازی بود هرگز ایران مراکش را نمیبرد، هرگز متوجه نمیشدیم که ما هم میتوانیم در جام جهانی پیروز شویم و ما هم میتوانیم از گروه خودمان صعود کنیم. اگر عادل فردوسی پور داور بود همچنان در حسرت دومین پیروزی خود در جام جهانی بودیم و باز هم باید با یک امتیاز با جام جهانی وداع میکردیم. مانند سه حضور از چهار حضور قبلی مان.

اما جاه طلب بودن به معنای عدم شناخت از محدودیت ها نیست بلکه به معنای داشتن عملکرد فراتر از امکانات است. به قول شهید حسن طهرانی مقدم: «تنها انسان های ضعیف به اندازه ی امکاناتشان کار میکنند». دیشب هرچقدر از گزارش عادل فردوسی پور عصبانی شده بودم از گزارش خیابانی لذت بردم هرچند گاهی اشتباهات و خطاهای وحشتناکی دارد اما به قول خودش این چیزی از ارزش هایش کم نمیکند.

متاسفانه در سیاست هم همینگونه ایم در سیاست هم به حداقل ها راضی میشویم در سیاست هم با به امکانات خود نگاه میکنیم و میگوییم نمیشود. یادم است در دوران انتخابات یکی از کاندیدا ها مدام میگفت نمیشود و کاندیدای دیگر گفت ما هم همین را میگوییم شما میگویید نمیشد پس نمیتوانید ما میگوییم میشود و میتوانیم پس بهتر است راه را باز کنید برای کسانی که حداقل به انجامش ایمان دارند(نقل به مضمون).

زمانی در لیگ جهانی والیبال چهارم شدیم و دیگر حتی نزدیک به آن افتخار هم نشدیم چرا؟ چون به حداقل ها قناعت کردیم. رضایت به حداقل ها بلای جان پیشرفت است. تیم رئال مادرید را ببینید. سه سال پیاپی قهرمان اروپا شد درحالیکه تیم های بزرگ اروپا حتی قهرمانی دوبار پی در پی نیز آرزویشان است. ایالات متحده را ببینید. آنها زمین را تصرف کردند، آسمان را تصرف کردند، ماه را تصرف کردند و هنوز برای تصرف کهکشان حریصند. البته که حرص بد است اما پیشرفت، تعالی و کمال هیچکدام نه اخلاقا و نه احکاما نه تنها مذموم نیست که واجب نیز هست.

همواره به یاد داشته باشید که خود را با هرچیز و هرکس مقایسه کنید اگر به جایگاه او نرسید نزدیک جایگاه او خواهید شد. اگر خود را با فقیری مقایسه کردید روزی فقیر خواهید شد، اگر خود را با ثروتمندی مقایسه کنید ثروتمند میشوید، اگر خود را با دزدی مقایسه کنید سرانجام به دزدی دست خواهید زد و اگر تصور کنید که از یک جانی فرد بهتری هستید روزی جنایتی مرتکب میشوید.

پس جاه طلب باشید اما حریص نباشید. محدودیت های خود را بشناسید اما خود را محدود به آنها نکنید.

پ.ن: البته این مطلب در مورد مقایسه ی این دوفرد در تمام جنبه ها نبود. تنها در این مورد به خصوص.