ویرگول
ورودثبت نام
پایگاه خبری رها نیوز
پایگاه خبری رها نیوز
پایگاه خبری رها نیوز
پایگاه خبری رها نیوز
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

جلیل جهانسوز

جلیل جهانسوز

استاد "جلیل جهانسوز" شاعر خوش قریحه و عضو انجمن ادبی بهزاد کرمانشاه، بود.

به گزارش پایگاه خبری رها نیوز، آقای "جلیل جهانسوز"، عصر روز جمعه، ۱۱ مهر ماه ۱۴۰۴ خورشیدی، جان به جان‌آفرین تسلیم کرد و در آرامستان باغ فردوس کرمانشاه، به خاک سپرده شد.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:

(۱)

[طنین کوچ]

زنان ایل سرها در گریبان

بهای مشکتان کابین باران

طنین کوچ می‌میرد کجایید

تنیده تار تن تندیس چوپان

پر پروازمان در پیله پژمرد

به هر شاخی گلی در دست طوفان

کفن می‌بارد از این چرا چنگیز

بنال ای نی‌لبک بغض خدایان

به مرگ قوی بر سر می‌زند موج

ز داغ لاله می‌سوزد بیابان

درون قابی از پاییز لبریز

گرفته سر به زانو باغ عریان

گدا می‌روید از بام و در و دشت

غروبی سرد دارد سبزه میدان

چراغ هرزه‌گان شهر روشن

چکیده شرم گل در این خیابان

مگر بر معبد آدم بگریم

به پای رنج و غربت‌های انسان

گلو تر کرده‌ام از برکه‌ی نور

تمام آسمان ریزم به دامان

به خود زیباتر از جانم چه گویم

نوایی تلخ دارد این نیستان

تو نازک طبعی و طاقت نداری

من آن جنگم اسیر عصر عصیان

بیا با واژه‌ها باران بسازیم

جهانی سبز می‌خواهم نه زندان

(۲)

آدمم با کوله‌باری از سوال

می‌روم سوی افق‌های محال

عصر شیشه، شاپرک‌ها شیشه‌ای

پشت صحنه آدمک‌ها در جدال

نخل‌ها با خوشه‌های تند و گس

سیب‌ها با شاخه‌های تلخ و کال

خاک می‌بارد ز کین آسمان

رفته از یاد "پرآو" پرواز دال

سینه مالان می‌خزد سرما به دشت

آدمی کوکی و شاعر بی‌خیال

دست دریا می‌زند هق‌هق به سر

می‌کشد خود را به ساحل خسته وال

آسمان، دلمرده، تنها، بی‌فروغ

باغبان پژمرده، می‌میرد نهال

کوه می‌لرزد، زمین عصیانگر است

نیست دیگر خیمه‌ای، مشتی ذغال

من کی‌ام؟ در این فریبستان ترس

آتشی بر جامه دانی در زوال...

(۳)

مطرب خورشید روی بی‌غروب

زخمه‌ات زخمی‌تر از نخل جنوب

نی‌نوازِ مست می‌افتد، چه باک

نوحه سر کن قیچکِ آیینه کوب

جنگلی روئیده امشب از تنم

بر سرم نوک می‌زند هی دارکوب

ناله فریادی‌ست در دنیای ما

آدمی تنهاتر از تندیس چوب

خوشه‌های دشتمان را باد برد

غنچه‌ها پرپر، ببین دنیای خوب

دار می‌آید به استقبال‌مان

آخرین مصلوب می‌سوزد غروب.

(۴)

سیب سرخ آسمان افسرده است

کوک سبز سازها پژمرده است

زوزه‌ی گرگان و شب تا پلکِ در

وق‌وق سگ‌های صاحب‌مرده است

بغض نای ایل سرگردان من!

ضجه‌هایت را کسی نشمرده است

بوف می‌خواند بر این ویرانه‌بوم

نوحه‌خوان پیر ما در پرده است

رنج تصویرم، به دوشم قاب شب

نعش سرد آسمان بر گرده است

رود خونینم، سرودم آن چه درد

در رگم فریاد داغ برده است

منت‌های درک من ای عقل سرخ!

سوژه‌ام انسانِ نسیان‌برده است

از حریر شعله می‌سازم قلم

عشق زنجیر و غزل آزرده است

تا قیامت می‌رسد شیون به گوش

واژه‌هایم زخم و تیپاخورده است.

گردآوری و نگارش:

#زانا_کوردستانی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها

https://newsnetworkraha.blogfa.com

https://t.me/newsnetworkraha

https://t.me/mikhanehkolop3

https://t.me/leilatayebi1369

https://t.me/rahafallahi

@ghazal_decade_70

@parvin_foroogh

@behzadpoem

و...

مهر ماه
۰
۰
پایگاه خبری رها نیوز
پایگاه خبری رها نیوز
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید