ویرگول
ورودثبت نام
alma
almaهیچوقت نخواستم که توی بهشت زندگی کنم ..غم یه احساس درخشانه،رنجش بینظیره و درد کشیدن عین زنده بودنه.
alma
alma
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

نزدیکی بی‌نهایت

خواب دیدم گربه بودی ، داشتی موهامو لیس میزدی که مرتب بشن یا نمیدونم ، شاید چون خیلی دوستم داشتی..

احساس نزدیکی بی‌نهایتی کنار تو داشتم هر چیزی که میگفتم می‌شنیدی از قاب نگاه من می‌دیدی.

من اینقدر راحت بودم که به کمر خوابیده بودم دست و پام تو هوا معلق مانده بود چشم‌هایم نیمه باز بود و از لذت حس خیس شدن موهای کنار گوشم برای تو خر‌خر میکردم ..

من و تو کنار هم هر چیزی می‌تونستیم باشیم ، حتی گربه‌ای توی خیابان..

۹
۰
alma
alma
هیچوقت نخواستم که توی بهشت زندگی کنم ..غم یه احساس درخشانه،رنجش بینظیره و درد کشیدن عین زنده بودنه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید