ابد و یک روز، یونا بامبر، عصیانگری علیه تعارض آزادی و تکنولوژی

چند روز قبل اپیزود 40 چنل بی، درباره تد کیزینسکی، معروف به یونا بامبر (University and airline bomber) رو می شنیدم و برام جالب بود درست در حالی که من و شما از پیشرفتهای کوچک و بزرگ تکنولوژی ذوق می کنیم و احیانا استفاده، یک سری آدمها چقدر با تکنولوژی مشکل دار می شن و دلایل خاص خودشون رو دارن که جای تأمل هم داره البته.

گذشته از اینکه یونا بامبر کی بوده و چی کار کرده که پایین تر کمی توضیح میدم راجع بهش، نقطه عطف پادکست به نظرم اختصاص بخشی به طور اخص به تحلیل رفتار و شخصیت تد بود و بیان این مساله مهم که تد را افرادی که در سالهای تحصیلش دیدن، فردی کاملا نرمال ارزیابی کردن.

موشکافی های چنل بی حول و حوش گذشته، شخصیت و دوستان اندک تد، مخاطب رو به اینجا می رسونه نهایتا که تد نه یک نابغه (با ضریب هوشی 160) و نه حتی یک دیوانه و روانی بالفعل، بلکه شاید یک قربانی سیستم آموزشی آکادمیک، آن هم از نوع هارواردی اش باشد!

تد در سال های تحصیلش، از اساتید و بزرگان جامعه آکادمیک و هارواردنشینان آن روزها می شنوه که تکنولوژی باعث نابودی تمدن بشری و ارزشهای انسانیه و از طرفی هم گریزی از رشد و پیشرفت تکنولوژی در جوامع بشری و این سرنوشت حتمی بشر نیست. کیزینسکی مقاله ای می نویسه با تاکید بر این که انقلاب صنعتی و شرایطی که پدید آورده، یک فاجعه برای نوع بشر هست و با نگاهی به جنبش‌های روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، انقلاب صنعتی را عامل دزدیده‌ شدن بشر از خودش و قطع ارتباطاتش با طبیعت می‌بینه و به شدت معتقد می شه که برای حل این مسئله نیازمند یک انقلاب ضد تکنولوژی در جهان هستیم.

در واقع تد و امثال اون در یک پارادوکس عمیق گیر می کنند، اکثریت افراد بدون هیچ واکنشی از کنار این پاردوکس بزرگ رد می شن و اقلیتی هم، هر کدوم با واکنش های مخصوص به خودشون نسبت به این موضوع واکنش نشان می دهند؛ حالا پس زمینه ذهنی و شخصیتی افراد مختلف، نوع واکنش آنها را مشخص می کنه و یا دستکم جهت می ده؛ یکی مقاله و کتاب می نویسه جهت تنویر افکار عمومی و یکی هم با عصیانگری در مقابل رشد روز افزون انقلاب صنعتی (و سیستم برده داری نوین) بمب دستی می سازه تا با جلب توجه افکار عمومی، هر که را که در جهت رشد تکنولوژی فعال هست از روی کره زمین محو کنه.

این تد کیزینسکی کی بوده حالا؟!

منابع مختلف گمانه زنی های مختلفی درباره اش داشته ان که به اختصار این ها رو میشه درباره تد گفت:

«تئودور کازینسکی» یکی از مشهورترین بمب‌گذاران زنجیره‌ای تاریخ آمریکا در ۲۲ می ۱۹۴۲ میلادی در «شیکاگو» به دنیا می آد و می شه بزرگترین فرزند زوجی آمریکایی لهستانی.

پرنده روی شونه اش نشسته و ظاهرا دوران کودکی خوشحال و آرامی رو سپری می کرده اما  پس از مدتی به علت ابتلا به بیماری های آلرژیک در محیطی ایزوله بستری میشه.
پرنده روی شونه اش نشسته و ظاهرا دوران کودکی خوشحال و آرامی رو سپری می کرده اما پس از مدتی به علت ابتلا به بیماری های آلرژیک در محیطی ایزوله بستری میشه.


اما والدین تد که نبوغ رو در فرزندشون می بینن، برای کسب نمرات بالا تحت فشار قرارش می دن و ناچارش می کنن دو مقطع را به صورت جهشی طی کنه. علی رغم اینکه کیزینسکی دو سال از همکلاسی هاش کوچکتر بوده، بهترین نمرات کلاس را به خودش اختصاص می داده و به این دلیل در مدرسه بهش لقب «متفاوت» را داده بودن. تد حتی به لطف نبوغ ذاتیش در تیم شطرنج و کلاس های فوق العاده هم حضور فعالی داشته.

بعدها در سال ۱۹۵۸، کیزینسکی در حالی که تنها ۱۶ سال سن داشته، وارد هاروارد می شه و در سال ۱۹۶۷ ، در 25 سالگی، موفق به دریافت مدرک دکترای ریاضیات می شه. تد بعدا چالش هایی در سخنرانی و اجتناب از ارتباط با دانشجویان از خودش نشان می ده و در سال ۱۹۶۹ از سمت استادیاری استعفا می ده.

در اوایل دهه ۱۹۷۰، کیزینسکی کسب و کار قبلی خودش رو رها می کنه و در اتاقکی دور افتاده و بدون آب و برق در لینکن مونتانا به زندگی در انزوای کامل، به شکار خرگوش و پرورش سبزیجات رو میاره.

درون کلبه تد در مونتانا پس از دستگیری، مواد منفجره، قطعات بمب، نسخه اصلی تایپ‌شده مانیفست و یک بمب آماده برای ارسال پیدا شد
درون کلبه تد در مونتانا پس از دستگیری، مواد منفجره، قطعات بمب، نسخه اصلی تایپ‌شده مانیفست و یک بمب آماده برای ارسال پیدا شد


بعد برای مدت کوتاهی دوباره کلبه اش را ترک می کنه، به یک کارخانه میره و مشغول به کار می شه، یک رابطه غیر افلاطونی نافرجام رو تجربه می کنه و اینبار تمایالات نفرت ورزانه اش نسبت به فناوری، از کامپیوتر گرفته تا هواپیما و حتی آزمایش های نوآورانه زیست شناسی، ظهور و بروز عمومی پیدا میکنه و همه چیز رو، از حوزه هوانوردی تا اساتید دانشگاهی در حوزه کامپیوتر و یک فروشنده ساده فروشگاه تجهیزات کامپیوتری هدف عملیاتهای تروریستی خودش قرار می ده.

قربانیان بی گناه ناشی از انفجار بمب تد کیزینسکی
قربانیان بی گناه ناشی از انفجار بمب تد کیزینسکی

این افراد بخت برگشته هم به عنوان فعال حوزه تکنولوژی قربانی بمب های تد شده ان:

قربانیان تد
قربانیان تد

Hugh Scrutton صاحب فروشگاه کامپیوتر، ۱۹۸۵

David Gelernter استاد علوم کامپیوتر در دانشگاه Yale، ۱۹۹۳

(البته با این‌که به‌شدت زخمی شد ولی از مرگ نجات یافت)

Thomas Mosser مدیر یک شرکت تبلیغاتی، ۱۹۹۴

Gilbert Murray ، لابییست صنعت چوب، ۱۹۹۴

پنهان کاری و مهارت تئودور کیزینسکی در به جا نگذاشتن رد پا و سرنخ از خودش به حدی بوده که تا دو دهه هیچ کدوم از سازمان های امنیتی آمریکا موفق به شناسایی او نمی شن. نهایتا خود تد که احتمالا از بازی با این سازمان ها خسته شده بوده، در سال ۱۹۹۵ بیانیه ای ۳۵ هزار کلمه ای به نام «مانیفست یونابامبر» درباره مشکلات جامعه مدرن تدوین می کنه و از نیویورک تایمز می خواد که منتشرش کنن تا در عوض او هم عملیات های بمب گذاری اش رو متوقف کنه. تد باورش این هست که انتشار این مانیفست می تونه جرقه‌ی انقلاب بزرگی رو رقم بزنه.

واشنگتن پست هم ۱۹ سپتامبر ۱۹۹۵، مانیفست تد را در بیش از ۸ صفحه منتشر می کنه. انتشار این بیانیه سرنخ اصلی دستگیری اش می شه و سوم آوریل ۱۹۹۶، تیم FBI به سراغ کلبه تد رفته و دستگیرش می کنن.

روانشناس جنائی زندانهای ایالت متحده، به دستور قاضی، کیزینسکی را معاینه و عنوان می کنه که تد دو نظام باوری که:

1- جامعه بد است و باید علیه جامعه شورش کرد

2- خشم شدید از خانواده

را درهم آمیخته و یک ایدئولوژی جامعه ستیزانه بنیاد نهاده. نهایتا کیزینسکی با یک بار سابقه خودکشی ناموفق، متهم به پارانوئید اسکیزوفرنیک می شه.

در سال ۲۰۰۶ هم، دادگاه حکم می کنه تمامی اموالی که در هنگام دستگیری کیزینسکی در سال ۱۹۹۶ توقیف شده بودن، شامل کابین و لوازم شخصیش، به حراج گذاشته بشه و عواید حراجی به آسیب دیدگان بمب‌گذاری‌های تد تعلق بگیره. در مجموع ۲۳۲،۰۰۰ دلار در این حراجی فروخته می شه و کابین کزینسی توسط Newseum خریداری می شه.

کابین تد در مونتانا
کابین تد در مونتانا

یونابامبر در نهایت به ۱۳ فقره بمبگذاری متهم می شه اما دادگاه به جای اعدام، به هشت بار حبس ابد بدون عفو، یا به عبارتی «ابد و یک روز» زندان محکومش میکنه. کیزینسکی در حال حاضر زنده هست و دوران محکومیتشو میگذرونه و زندگی ژورنالیستی و مکاتباتیش ادامه داره.

شبکه «دیسکاوری» سریال هشت قسمتی Manhunt: Unabomber رو درباره زندگی این تروریست ساخته که ستاره فیلم آواتار، «سم ورثینگتون» و بازیگر فیلم اونجرز، «پل بتانی» در اون ایفای نقش کردن.

مانیفست تد کیزینسکی ۲۳۲ بند داره؛ ۲۳۲ بندی که تد سال‌‌ها فرصت تنظیمشون رو داشته. بخش نخست بیانیه یونابامبر که در نیویورک تایمز به چاپ رسیده به شرح زیر هست:

مقدمه

۱- انقلاب صنعتی و پیامد‌های آن برای نژاد انسان یک شکست کامل بوده است. امید به زندگی افراد در جوامع توسعه یافته را افزایش داده، اما به جای آن جامعه را ناپایدار ساخته است، زندگی را از حس کامیابی تهی کرده، انسان‌ها را با تحقیر روبه رو کرده، باعث رنج‌های عظیم روانی شده ‌(همچنین رنج جسمی در جهان سوم‌) و آسیب جدی به طبیعت وارد کرده است. گسترش و پیشرفت افزاینده تکنولوژی وضعیت را بد‌تر خواهد کرد؛ قطعا انسان‌ها با تحقیر بیشتری رو‌به‌رو خواهند شد، آسیب بیشتری به طبیعت تحمیل خواهد شد، گسیختگی اجتماعی افزایش خواهد یافت، رنج‌های روانی بیشتر می‌شوند و رنج‌های جسمی حتی در کشور‌های پیشرفته نیز افزایش خواهد یافت.

۲- سیستم صنعتی – تکنولوژیک هم ممکن است به بقای خود در دراز مدت ادامه دهد و هم ممکن است که فرو ریزد. اگر به بقا ادامه دهد ممکن است در نهایت سطح رنج‌های روانی و جسمی کاهش یابد، اما این نتیجه حاصل نخواهد شد مگر آن که انسان‌ها در طی پروسه‌ای دائمی و دردناک، از انسان به موجودی مهندسی شده و چرخ دنده‌ای محض در سیستم اجتماعی تبدیل شده باشند. اگر سیستم فرو نریزد، این پیامد‌ها حتمی و اجتناب ناپذیر خواهند بود. در واقع هیچ راهی برای جلوگیری از تجاوز سیستم به شأن، استقلال و خودمختاری انسان‌ها وجود ندارد.

۳- فرو‌ریختن سیستم صرف نظر از زمان آن، پیامدهای دردناکی خواهد داشت. اما هر چه سیستم پیشرفته‌تر شود و بیشتر گسترش یابد، پیامد‌های سقوط آن شدید‌تر خواهند بود، پس اگر قرار بر این است که سیستم سقوط کند، هر چه زود‌تر این اتفاق به وقوع بپیوندد بهتر است.

۴- در نتیجه ما از انقلابی علیه سیستم صنعتی هواداری می‌کنیم. این انقلاب ممکن است به خشونت متوسّل بشود یا نشود، ممکن است ناگهانی باشد یا به شکل تدریجی در مدّتی طولانی شکل بگیرد. ما نمی توانیم هیچکدام را پیش‌بینی کنیم. ما فقط بر این نکته تاکید داریم که آن افرادی که از سیستم صنعتی متنفر هستند باید دست‌به‌کار شوند. این یک انقلاب سیاسی نخواهد بود و هدف آن نه سرنگون کردن دولت‌ها، بلکه سرنگون کردن بنیان‌های اقتصادی و تکنولوژیک جامعه کنونی خواهد بود.

روانشناسی جریان چپ مدرن

5- تقریبن هر فردی قبول دارد که ما در جامعه‌ای شدیدا مفلوک زندگی می‌کنیم. یکی از تجلّی‌های آشوب و دیوانگی جهان ما، چپ گرایی است. بنابراین بحث درباره روانشناسی جریان چپ، می‌تواند سنگ بنایی برای بحث کردن در مورد مشکلات عمومی جهان و همچنین درک این مشکلات باشد.

6- اما چپ گرایی چیست؟ در نیمه ابتدایی قرن بیستم، چپ گرایی را می‌توانستیم عملن با سوسیالیسم هم سنگ و همسان در نظر بگیریم. اما امروزه در تعریف چپ گرایی نوعی گسیختگی و عدم انسجام دیده می‌شود و روشن نیست که چه کسی را می‌توانیم چپ گرا بنامیم. در این مقاله ما هر گاه از واژه چپ‌گرا استفاده می‌کنیم، منظورمان بیشتر سوسیالیست‌ها، افرادی که مالکیت اشتراکی را می‌پسندند، فمنیست‌ها، فعالان حقوق همجنسگرایان، فعالان حقوق ناتوانان، فعالان حقوق حیوانات و مواردی دیگر از این دست است. اما باید به این نکته توجه کنیم که اگر فردی که با یک یا تعدادی از چنین جنبش‌هایی ارتباط دارد به معنای این نیست که وی حتمن و بدون قید و شرط چپ‌گراست. البته مشخص کردن مرزهای چپ‌گرایی موضوع بحث ما نیست و با ادامه بحث، منظور ما از چپ گرایی بیشتر روشن خواهد شد.

...

کیزینسکی به همین منوال بندهای بعدی رو در توضیح چرایی مخالفتش با سیستم حاکم بر جوامع با جزئیات کاملی شرح میده تا اینکه در بند زیر تفکر آنارشیستی خودش رو به وضوح بیان می کنه:

۱۱۱- اصول یاد شده کمک می‌کنند متوجه شویم که چقدر دشوار و بدبینانه است که بتوانیم جامعه‌ی مدرن را به گونه‌ای اصلاح کنیم که محدود‌شدن روزافزون آزادی‌های ما، در آن کند یا متوقف شود. حداقل از زمان انقلاب صنعتی تا کنون، سوگیری زیادی برای محدود کردن هرچه بیشتر آزادی‌های فردی و خود مختاری در ازای قدرتمند‌تر‌شدن سیستم مشاهده می‌شود.

بنابراین هر تغییری که برای حراست از آزادی در مقابل سیستم طراحی شده باشد، خود با اصول بنیادی که توسط جامعه مدرن بر ما دیکته می‌شوند تناقض دارد.

بنابراین چنین تغییری یا موقتی و گذرا خواهد بود و به زودی توسط جریان اصلی اجتماع و تاریخ بلعیده خواهد شد، یا اگر به اندازه‌ی کافی بزرگ باشد که تغییری پایدار ایجاد کند، در آن صورت ماهیت و سرشت کل جامعه را تغییر خواهد داد.

تغییراتی به اندازه کافی بزرگ که بتوانند تفاوتی معنادار و ادامه دار را به نفع آزادی رقم بزنند تحمل نخواهند شد، زیرا به شکلی عمیق سیستم را با گسیختگی مواجه خواهند کرد. بنابراین هر تلاشی برای اصلاح، بسیار کم‌نیروتر و بزدلانه‌تر از آن خواهد بود که تاثیرگذار باشد. در واقع تغییرات دائمی در راه آزادی تنها توسط افرادی که آماده باشند تا تغییرات رادیکال، خطرناک و غیرقابل پیش‌بینی را به جان بخرند امکان‌پذیر است. به عبارتی دیگر توسط “انقلابیون”، نه “اصلاح‌گران”.

۱۱۲- افرادی که مشتاق بازیافتن آزادی خود بدون قربانی‌کردن فواید فرضی تکنولوژی هستند، طرح‌ها و نقشه‌های ساده لوحانه‌ای در مورد شکل جدیدی از جامعه که تکنولوژی و آزادی را با هم متحد خواهد کرد ارائه می‌کنند.

۱۱۹- سیستم برای تامین یا ارضای نیازهای انسان به وجود نیامده، بلکه این انسان است که باید خود را برای تامین نیازهای سیستم مطابقت دهد.

این پدیده ارتباطی هم با سیستم سیاسی – اجتماعی حاکم ندارد، درواقع این پدیده نه تقصیر کاپیتالیسم است و نه تقصیر سوسیالیسم، بلکه تقصیر تکنولوژی است چرا که سیستم برخلاف آنچه به نظر می‌آید، نه توسط ایدئولوژی، بلکه توسط پیشرفت و الزام تکنولوژی مسیر حرکت خود را تعیین می‌کند.

البته که سیستم بسیاری از نیازهای انسان را ارضا می‌کند، اما فقط تا محدوده‌ای این کار را می‌کند که به نفع خود سیستم باشد. در واقع این نیازهای خود سیستم هستند که ارجحیت دارند نه نیازهای انسان. برای مثال سیستم برای افراد غذا فراهم می‌کند اما تنها دلیل این است که سیستم با افراد گرسنه نمی‌تواند عملکرد خود را حفظ کند. سیستم تا جایی که به ضرر خودش نباشد نیازهای روانی افراد را تامین می‌کند، چرا که سیستم نمی‌تواند با افراد افسرده یا شورشی عملکرد خود را حفظ کند.

در واقع سیستم با تامین نیازهای افراد، افسار آن‌ها را به دست می‌آورد تا به این وسیله نیازهای ما را به سمتی که به نفع خودش باشد جهت دهد.

نیاز به کارکنان بیشتری هست؟ همه‌ی صداها به صورت هماهنگ کودکان را به خواندن درس و تحصیل دانش تشویق خواهند کرد، هیچ‌کس نخواهد پرسید که آیا این اخلاقی است که افراد را مجبور کنیم که بخش بزرگی از زمان خود را به مطالعه موضوعاتی اختصاص دهند که از آن متنفرند یا خیر.

این مسئله که “ما باید خود را با پیشرفت‌های تکنولوژیک جهان مدرن وفق دهیم.” به صورت مسئله‌ای مقدس و وحی‌گونه در آمده که هیچ کس حتی به خود اجازه‌ی سوال پرسیدن و شک در آن را نمی‌دهد.
مفهوم “سلامت روانی” امروزه در جامعه‌ی ما به این صورت تعریف می‌شود که فرد تا چه حدی می‌تواند طبق نیازهای سیستم رفتار کند و پیش برود، بدون این که علائمی از استرس و مشکلات روانی از خود نشان بدهد.
۱۲۳- اگر فکر می‌کنید که هم اکنون دولت در زندگی شما دخالت زیادی می‌کند، منتظر روزی باشید که دولت‌ها و حکومت‌ها شروع به برقراری قوانین و نظارت‌هایی بر ترکیب ژنتیکی جنین شما کنند و فرزندی مهندسی‌شده به شما تقدیم کنند، چرا که توانایی مواجهه با عواقب مهیب عدم نظارت بر ترکیب ژنتیکی را ندارند
۱۵۸- احتمالن این ایده که همه افراد در سرشان الکترود‌هایی داشته باشند و رفتار و ذهنشان به وسیله این الکترود‌ها کنترل شود غیرعملی و غیرواقع گرایانه به نطر برسد، اما این حقیقت که افکار و احساسات انسان تا این حد به دستکاری زیستی مستعد هستند نشان می‌دهد که مسئله کنترل رفتار انسان بیشتر از این که مسئله‌ای بنیادی و تئوری باشد، تنها مسئله‌ای درباره “چگونگی” تکنیک‌های انجام این کنترل است، مسئله‌ای که کاملن در دسترس و حیطه علم و پژوهش‌های علمی قرار دارد. اگر سابقه درخشان (!) جامعه خود در حل این گونه مسائل را در نطر بگیریم، خواهیم دانست که به زودی در این مسئله کنترل ذهن هم علم گشایش‌هایی حاصل خواهد کرد.


اگر شما هم درباره تفکر این بشر (که با خوندن ترجمه مانیفستش متوجه می شید بسیار منسجم و موشکافانه بوده) بیشتر از این کنجکاو هستین ادامه رو میتونین اینجا مطالعه کنین.