ali.heccam·۱۳ ساعت پیشخیلیوقتها حاضر به قبول این نیستیم که دیگر تمام شدمانند عدد آخر رمز کارت اعتباری، که هیچکس علاقهای ندارد رقم آخرش را بلند به زبان بیاورد، خیلیوقتها حاضر به قبول این نیستیم که دیگر تمام ش…
ali.heccam·۲ روز پیشتأثیر دمنوش چاییتُرش و زیرهنمیدانم تابهحال دمنوش چاییتُرش را با زیره، قاطی زدهای یا نه؛ امشب این خطا از من سر زد! البته از تو چه پنهان، یکی، دو تکه هم نبات، زدم ت…
ali.heccam·۳ روز پیشدشتی نارنجی با گلهایی فیروزهاینور را بغل کرد و عروسکش را به امان خدا رها کرد روی فرش و قبل از آنکه مادر، زمان تعجب کردن پیدا کند، داد زد: « مااامااان! این مال منه! میخو…
ali.heccam·۳ روز پیشروح سرگردونبا یک نگاه، از تصویری که در قابِ پنجره، به من، که ادعای بهترین حالِ آن محدوده را داشتم، فخر میفروخت، عکس گرفتم! با دوربینِ گوشی نمیشد. زن…
ali.heccam·۵ روز پیشآمریکانوی صد ربوستاآرشیو مغزم را که ورق میزدم، خاطراتی در آن کشف شد که عمقِ گرد و خاکی که بر آن نشسته بود، به بیش از ده سال میخورد. این را در هنگام گوش سپرد…
ali.heccam·۶ روز پیشجریان سیال احساسخوشحالیام به تُفی بند بود که کسی سرش را از شیشهی ماشینش در پشت چراغ قرمز درآورد و هرچه لایق هردویمان است را نثارم کرد. چرا؟ چون حواسم به…
ali.heccam·۷ روز پیشتصویرِ منذهنم از آن حالتِ « ناخودآگاهِ داستانی » فاصله گرفته. اینطور که برای نوشتن، نیازی به آمادگی قبلی، یا تمرکز یا شرایط مناسب ( سکوت و جای خلوت…
ali.heccam·۷ روز پیشبه چشم خودم دیدمدیدم. امشب بعد از برگشت از سفرِ یکروزهمان، به چشم خودم دیدم که یک جسم، چقدر میتواند برای یک روح، کوچک باشد. مادرم را که با یک دستِ در گچ…
ali.heccam·۹ روز پیشچیزهایی در حدود یک خط...کم° اسکرینشات نگرفتم که مستقیم یا غیرمستقیم، بهش بگویم: « منم مثل خودتم! دردی که ازش نوشتی رو میفهمم! » میخواستم بهش بگویم: « منم مثل تو…
ali.heccam·۹ روز پیشبیستُمداشتم به این فکر میکردم که منِ بینوا، دردِ رابطهای واقعی را هم نکشیدهام که لااقل در تنهاییهایی که بیشترِ بیداریهایم را پر کرده، غصهی…