من می خواهم اول از همه درمورد دین نوح و چرا طوفان حضرت اتفاق افتاد صحبت کنم، از نظر دکارت و کانت مورد بررسی قرار دهم و استدلال های خود راهم اضافه کنم.
در زمان حضرت نوح این رویداد پیش آمد که انسان ها بجای یگانه پرستی، بت ها را می پرستیدند و از این کار شان به صورت اجتماعی دست نمی کشیدند، در اصل پرستش بت ها به صورت یک اجتماع واحد درآمده بود و همین امر باعث ایجاد طوفان و عذاب ااهی می شود.
این دقیقا همان چیزی است که خدا وند در قرآن و تورات آورده است ، یعنی یگانه پرستی و نشان دادن راه خیر و انسانیت این ها در زمان حضرت نوح وجود نداشت و اختلاف طبقاتی بیداد می کرد. یعنی مردم خودشان را از دیگری برتر می دانستند.
حال بیاییم و از نظر فلاسفه به قضیه نگاه کنیم:
حضرت نوح و فساد زمان آن حضرت از نظر دکارت:
دکارت می گوید: برای رسیدن به حقیقت باید از همه ی پیش فرض ها و باور های مشکوک ذهن پاک شود،سپس با روش شناسی عقل ، به یقین رسید.
حال این اندیشه نسبت به زمان حضرت نوح:
1- جامعه ی نوح کاملا گرفتار باور های تقلیدی، خرافی و غیر عقلانی بود(بت پرستی)
2- مردم نوح حتی نمی پرسیدند: آیا این بت ها خالق اند؟آیا دلیل پرستش دارند؟
در منطق دکارت ، این جامعه باید پاکسازی معرفتی می شد:یعنی شک در باور های قدیمی و بازسازی عقل.
نوح ، نماینده ی روش شناسی دکارتی است:
می خواست مردم را از باور های باطل بیرون بیرون بکشد.
ولی چون جامعه خودش را در لایه های " عادت و تعصب " دفن کرده بودند، اصلاح پذیر نبودند.
پس همان طور که دکارت می گوید، اگر فکر بر"خشت کج" بنا شود، همه چیز کج خواهد بود؛ تنها راه ، ویرانی و آغاز دوباره است و این همان فلسفه طوفان می باشد.
وضعیت جامعه ی حضرت نوح در نگاه کانت:
آن ها عقل شان را به بزرگان ، ثروتمندان و"دین تقلیدی" سپرده بودند.
به جای اندیشه ی فردی،در اطاعت کورکورانه و فرهنگ جمعی ذوب شده بودند.
کانت این را " نابالغی خود خواسته"می نامد، چون انسان توان اندیشیدن دارد، ولی جرئت اندیشیدن ندارد.
نوح در این منطق: می خواست آن ها را از کودکی فکری بیرون آورد.
می گفت از تقلید بت ها و عادات نیاکان دست بکشید، فکر کنید ، فطرت تان را بیدار کنید.
ولی آن ها نه تنها مقاومت کردند بلکه نوح را تهدید و طرد کردند.
در نتیجه از نگاه کانت :
جامعه ی نوح ، مصداق کامل "جهل عمومی "است که حتی وقتی پیامبر عقل و هدایت می آید، حاضر نیست بیدار شود.
در اصل زمان حضرت نوح، جامعه او را پس زدند و نوح خیلی تلاش کرد تا آن ها را به راه راست و فکر کردن بیاورد و کورکورانه چیزی را قبول نکنند ولی مردم به جای این کار ها خود را به خواب زده و باعث ایجاد عذاب خود شدند، در اصل پیامبر هیچ وقت دنبال عذاب نیست و این خود مردم هستند که این عذاب را برخود نازل کردند.