در فرهنگ های غرب بیشتر نیاز های جنسی افراد از طریق دوست شدن پسر و دختر رخ می دهد زیرا دوست شدن و ازدواج نکردن یعنی آشنایی افراد از نیاز های یکدیگر حتی رابطه جنسی ، این که این خود باعث بروز مشکلاتی از جمله غیر پایبند بودن به همدیگر می شود.و هم چنین بزرگترین مشکل بعدی این است که ازدواج در غرب از نظر سنتی خارج شده و به یک دید دیگر از جمله مشکلات روانشناختی و مشکلات روحی تغییر یافته . یعنی شما در غرب و حتی بخشی از آسیا اول باید با طرف خودت رابطه ها را امتحان کنید و سپس ازدواج کنی . که این خود مشکل بزرگی را ایجاد می کند.
از دیدگاه فلسفی دو نکته دارد :
۱ - مرد هیچ گونه تعهدی نسبت به زن نداشته و می تواند روابط دیگر را هم پیدا کند ،و در درجه دوم زن به شدت افسرده شده و هیچ آرامشی از رابطه ندارد و همیشه باید در ترس از دست دادن بماند که این خود باعث بروز مشکلات روانی شناختی عمیقی میشود.
۲ـ ایجاد تا امنی در اجتماع ، زیرا این حرکت باعث می شود که افراد سودجو یک بیشتری در جامعه رشد کنند و هم چنین باعث ایجاد مشکلات عدیده در روابط خانواده می باشد، که این ها را خیلی قبل تر روانشناس ها به آن واکنش نشان داده و از مردان و زنان خود خواستند که در کلیسا مراسم برگذار کنند تا دیگر جامعه به مشکل نخورد ، این در کشور های اروپایی به خود افراد واگذار شد تا فکر کنند و ببینند کدام راه درستی است زیرا افراد باید تصمیم بگیرند ، و این به معنای آزادی تلقی می شود
ولی در حالی که این یک سیاست غلط برای جوانان است زیرا جوانان این چیز هارا نمی داند ومیل رابطه ی جنسی در پسران خیلی بیشتر دختران است و برای همین دختران بیشترین آسیب را می بینند
پس بهترین حالت برای رابطه ی درست ازدواج است ، زیرا هم از نظر فردی و هم اجتماعی دارای جایگاه درستی است.
بکلیسا