اورارتو ها؛ تمدن، معماری و باورهای دینی

· تمدن اورارتو

یكی از تمدنها و حكومتهایی كه طی سالیان متمادی با ایرانیان همسایگی داشته اورارتو یا نیاكان اقوام ارمنی كنونی بوده است كه با بررسی فرهنگ و هنر آنها و مقایسۀ آن با فرهنگ و هنر ایرانیان باستان میتوان شواهدی انكارناپذیر دال بر تأثیرگذاری اورارتوها بر فرهنگ و هنر تمدنهای ماد و هخامنشی یافت.

در باب علل تمدن صخره ای اورارتوها می توان چنین گفت که: انسان در دوران کهن با کندن صخرههای طبیعی در دامنۀ کوهها و ایجاد حفره از یک فضای کوچک به تدریج به فضای بزرگی می رسید و از آن به منزلۀ خانه یا آرامگاه استفاده میکرد. این مبارزۀ انسان با صخرههای سنگی را معماری صخرهای یا دخمهای می نامند؛ به عبارتی، معماری صخرهای از مصالح آزاد و معمولی ساختمان به وجود نمی آید بلکه از صخرۀ طبیعی ایجاد میشود.[1]

با توجه به ساختار این معماری و ویژگیهای آن میتوان آثار معماری صخرهای را به منزلۀ مجموعه ای تاریخی مورد مطالعه قرار داد چراکه ایجاد این نوع حجاری نه تنها از نظر تاریخ هنر و باستانشناسی بلکه برای شناخت تاریخ تمدن، تاریخ ادیان و روابط فرهنگی بین اقوامی که دارای این معماری هستند نیز شایان توجه است.[2]

به نظر می رسد در برخی از فرهنگهای باستانی کوه نمادی مقدس بوده که در آیینها و مناسک مذهبی و نیایشی کاربرد داشته است. بنابراین، بررسی این نوع معماری نوع باورها و مراسم مذهبی وجهان بینی اقوام باستان را نیز مشخص میسازد. افزون بر این، اهمیت دفاعی معماریهای صخرهای نیز در برابر حوادث و عوامل طبیعی انکارناپذیر است.[3]

تقریباً مسلم است که آرامگاهها و دخمه های موجود در تمدن ماد به نیمۀ دوم قرن هشتم تا اواخر نیمۀ قرن هفتم پیش از میلاد بازمیگردد و برخی نیز برآن اند که این آرامگاه ها از آرامگاه های آسیای صغیر یا اورارتوها تقلید شده که احتمال درست بودن این فرض نیز وجود دارد.[4]

بنابراین، به طور حتم فرهنگهای بومی شمالغرب ایران نیز در فاصلۀ سالهای 900 -700 پیش از میلاد تحت تأثیر فرهنگ و تمدن اورارتوها بودهاند. این نوع معماری در تمدن مادها با اندکی تفاوت، به لحاظ اعتقادات و باورهای دینی و سپس به طور تکامل یافتهتر در معماری نقش رستم در دوره هخامنشی متجلی شده است.

آثار باستانی و پژوهشهای تاریخی در این زمینه نشان میدهد كه سرزمین اورارتو از نظر قومی و فرهنگی و باورهای دینی سرزمینی مركب با روابط قومی و فرهنگی میان خود و سرزمینهای مجاور و در ارتباط و تبادل متقابل با این سرزمینها بوده است.

سرزمین اورارتو، که در متون باستانی با نام خالدی نیز آمده، تقریباً همان حیطۀ جغرافیایی ارمنستان امروزی و ناحیۀ دریاچه وان در ترکیه ی کنونی را شامل میشود. این تمدن در میانۀ سدۀ نهم پم شکوفایی خاصی داشته است.[5]

بر اساس مدارک آشوری در این دوران مادها در جنوب شرقی و پارسها در مغرب و جنوب غربی دریاچۀ ارومیه مستقر بوده اند و تمدن اورارتو در بخش شمالی دریاچۀ ارومیه نفوذ داشته و به دنبال جهانگشایی فرمانروایان اورارتویی شمال غرب ایران به مدت سه قرن تحت سیطره ی آنها بوده. بنابراین، فرهنگ و تمدن و معماری اورارتو تأثیراتی بسزا بر این ناحیه داشته است.[6]

‌اورارتو دولتی مقتدر بود كه از سدۀ نهم پ م در برابر آشور قد برافراشت. این دولت دشمن و رقیب سرسخت آشور بود و در جنگ ها گاه بر آنها غلبه می كرد. دولت اورارتو در اوج قدرت توانست همۀ نواحی واقع در بالای دجله را از آشور بستاند و حتی سرزمینهای تحت نفوذ و تابعیت آشور مانند سرزمین ماننا، در جنوب دریاچۀ ارومیه، را نیز به تصرف درآورد.[7]

· اورارتو در کتیبه ها

سرزمین اورارتو در 714 پ م جزو مناطق زیر سلطۀ آشوریها قرار گرفت و سپس، پس از غلبۀ فرمانروایان ماد بر آشوریان سرزمین اورارتو نیز جزو استانهای تابع ماد در آمد. با اینكه در 600 پم فرمانروایان ماد سرزمینهای اورارتوها را به تصرف درآوردند نام اورارتو تا مدتی پس از آن نیز در كتیبه ها ذكر شده است. نام اورارتو آخرین بار به شكل اوراشتو در متن بابلی كتیبۀ داریوش، در بیستون (حدود520 پم) به چشم می خورد، حال آنكه در متن فارسی به جای آن (ارمنیا) نوشته شده است.[8]

‌در نوشته های شلمنصر یكم، پادشاه آشور، از لشكركشی به سرزمین اورارتو و تصرف هشت استان آن سخن رفته. این سرزمین در شمال آشور در ناحیۀ وان جای داشته و بلاد نائیری در فاصلۀ این دو سرزمین واقع بوده است. نائیری در جنوب دریاچۀ وان، كه آشوریان آن را ‌دریای نائیری می نامیدند، جای داشته و چنین می نماید كه اورارتو نیز در حلقۀ اتحاد كشورهای نائیری بوده و اورارتی یك اسم جمع است. از زمان آشور نصیرپال (883 -859 پ م) منطقهای واقع در میان دریاچۀ وان، ارومیه و رود فرات تا اردبیل اورارتو نام گرفت.[9]

كتیبه ای که در 45 كیلومتری جنوب ارومیه - حاشیۀ راه ارتباطی اشنویه، در كنار چند چشمۀ پرآب - به دست آمده و نخستین بار دایسون امریكایی در 1971م آن را شناسایی و معرفی کرده بر تخته سنگی در كوه احداث شده و مستقیماً مشرف بر چشمه هاست. به نظر می رسد در این کتیبه یكی از شاهان اورارتو به نام ‌مِنوآ با القاب شاهی همچون قدرتمند، بزرگ، شاه شاهان، شاه شهر توشبا، كه نامی از شهرهای اورارتویی است، لقب داده شده.[10]

در میانه ی گردنه ی كوهی كه اشنویه را از رواندوز عراق جدا میسازد نیز ستونی به دست آمده كه دارای کتیبه ای دو صفحه ای است كه بر روی هر سطح آن خطوطی به زبان آشوری و اورارتویی حک شده. مفاد یكی از صفحات آن شامل دعا و نیایش برای ربالنوع شهر و متن صفحۀ دیگر شرح عملیات جنگی است. این ستون سنگی در مرز ایران و عراق، در یكی از معابر كوهستانی، بر میله ی مرزی نصب و حفظ شده است. این سنگ كتیبه دار در موزۀ ارومیه نگهداری میشود.[11] باستان شناسان بر این عقیدهاند كه این ستون در 814 پ م به دست اشپونی(825 - 810 پ م)، پادشاه اورارتو، در این محل نصب شده است.[12]

پیوتروفسكی براین اعتقاد است كه نخستین سنگنبشته ی اورارتویی، كه به خط میخی آشوری در وان به دست آمده، متعلق به پادشاه اورارتو، ساردوری (834 پ م) است، كه دومین پادشاه اورارتو محسوب می شود و پس از آرامو، نخستین فرمانروای اورارتو، به قدرت و سلطنت رسیده.[13]

· خط و زبان اورارتو

نوشته های رسمی سلطنتی اورارتو تا سدۀ نهم پ م با لهجه ی آشوری و به خط اكدی نگاشته می شد اما در 830 پ م به جای آن خط اورارتویی به کار رفت. كشفیات جدید نشان می دهد كه خط اورارتویی از رسوم و سنت مكاتبات رسمی حوری در هزارۀ دوم پ م نشئت گرفته است.[14]

زبان اورارتویی تا سده ی هفتم پ م با خط میخی آشوری جدید نوشته می شد اما اورارتوییان یك خط تصویری هم داشتند. آنها خط و كتابت را از آشوریان آموختند اما از شمار علائمی كه در كتیبه های آشوری دیده می شود کاستند. مجموع حروف اورارتوها، به جز ارقام، از 230 علامت پدید آمده و این به مراتب كمتر از شمار علائم كتیبه های آشوری است.[15] قابل توجه است كه زبان دربار اورارتو حوری بوده اما مردم اورارتو به زبان دیگری نیز سخن می گفتند كه ویژگیها و قواعد زبان اورارتویی را داشته. این زبان برای امور دینی و حکومتی به کار می رفته است.

در سالهای 1893 و 1896م، نیكوكسكی به ترجمه و تفسیر كلیه ی نوشته های اورارتو، كه تا آن زمان در اراضی روسیه به دست آمده بود، پرداخت. در 1900م نیز صندلچیان، دانشمند ارمنی، مطالبی دربارۀ متون اورارتو منتشر ساخت و زبان اورارتو را از زبانهای هند و اروپایی شمرد.[16]

· موقعیت جغرافیایی اورارتوها

این تمدن در قرن نهم پیش از میلاد در شرق و جنوب شرقی تركیۀ امروزی، به دنبال فروپاشی قدرت هیتی، یك دولت مستقل به وجود آوردند كه حاصل آن اتحاد اقوام آناتولی بود.[17]

اطلاعات فوق نشان می دهد كه حدود جغرافیایی این تمدن همان منطقۀ پیرامون دریاچۀ وان (در تركیۀ امروزی) است. بنابراین، فرهنگ و برخی اندیشه ها و به ویژه آثار معماری آنها شمال غرب فلات ایران را نشان می دهد.

· اوضاع اجتماعی و حكومتی اورارتوها

سخن شاهان اورارتویی در كتیبه ها اینگونه آغاز می شود: «شاه میگوید». این شیوه ی سخن گفتن صدها سال بعد مورد تقلید شاهان هخامنشی قرار گرفت. حتی عنوان شاه شاهان در شمال و جنوب بینا النهرین و درمیان شاهان بابل به کار رفته است. شاید بتوان گفت كه عناوین شاهی با كاربرد زیاد و تكراری نخستین بار در كتیبه های اورارتویی ظاهر شده است كه به تقلید از اورارتوها در عناوین شاهان پارسی نیز به چشم می خورد. این امر كه به شاه القابی چون شاه شاهان، شاه شهر، قدرتمند و بزرگ داده می شده بیانگر وجود نظام پادشاهی و رعیتی در میان اورارتوهاست. چنانکه دركتیبه های اوراتویی به چشم می خورد جهان بینی غالب درمنطقۀ خاور نزدیك و به طبع ‌در دولت اورارتو جهانبینی دینی بوده و سیاست نیز از دین و اعتقادات و باورهای دینی تبعیت داشته است.[18]

...روسا، پسر آرگیشتی، این معبد را برای خالدی برپا كرد.... همانطوری كه خالدی به من فرمان داده است من دراینجا بنا ساختم و آن را شهر روسا نامیدم.[19]

در اندیشه ی  دولتها وحكومتهای بینالنهرین چنین ادعا میشد كه شهر ازآن خدایان است و ارادۀ آنها به دست شخصی برگزیده بر مردم اعمال میشود. در كتیبۀ مِنوآ‌، در اشنویه و در كتیبههای مشابه از جمله كتیبۀ روسا، در بسطام، چنین می خوانیم كه از عظمت خالدی هست مِنوآ، شاه بزرگ، شاه قدرتمند» كه بیانگر وجود كارگزاری از جانب خدایان است كه مسئولیت و اختیاراتی از جمله برقراری نظم، عدالت، قانونگذاری و ... را برعهده دارد و بنابراین، به او لقب شاه جهانیان و شاه شاهان اعطا شده است.[20]

· دین اورارتوها

اورارتوها دائماً با همسایۀ خود، آشور، در جنگ بودند. هنگامی که یکی از پادشاهان آشور به نام سارگون در 714پ م موسی سیر، از شهرهای اورارتو، را غارت کرد دستور داد تا از اشیا موجود در معبد شهر فهرستی تهیه شود اما در میان این اشیا ذکری از مجسمه و تصویر خدایان نیست. در معابدی که اورارتوها در آن اقامت داشته اند، علامتهایی در بالای بام دیده میشود که در دو طرف معبد قرار دارد و به صورت نیزه است. در نبردها این علامت پیشاپیش سپاهیان حرکت داده می شد. علامت تندیس همسر خالدی نیز به دست آمده است. ترجیح دادن یک علامت و نشانه به جای تصویر خدا، که درمیان آشوریها نیز رواج پیدا کرده بود، یکی از آثار نفوذ فرهنگی و دینی کاسیان بوده و اندیشه ی بی تصویر بودن خدا به ادیان اولیۀ هند و ایرانی، گاتها و ریگ ودا بازمی گردد.[21]

اما از میان خدایان متعددی که در تمدن اورارتو وجود داشته سه خدا از اعتبار و مقام بالاتری برخوردار بودند:

1. خالدی: که بالاترین خدایان محسوب می شد و به نظر می رسد که خدای آسمان، نظم و خورشید بوده. کتیبه ی روسای دوم ( 685پم)، پسر یکی از پادشاهان اورارتو، به نام آرگیشت نیز برای پرستشگاه خدای خالدی، خدای بزرگ اورارتو، کنده شده، سنگنبشته نیز گویای همین مطلب است.[22]

2. تشه با: خدای جنگ و تجسم طوفان بر روی زمین.

3. شیوینی: خدای زمین، منبع زندگی بخش و خدای مهر و آب رودخانه.[23]

در میان خدایان اورارتویی تشه با، با نماد گاو نر و خدای خالدی، با نماد شیر، در کوهها حجاری شده است. در منابع از خدایان دیگری نیز سخن به میان آمده اما به نظر می رسد که این خدایان برای اوراتویی ها اهمیت کمتری داشته اند. آنها برای این خدایان کم اهمیت تصاویری بر روی کوه حک کرده اند. در نقوش مربوط به صحنه های مذهبی در دین اورارتویی تصاویر خدایانی دیده می شود که بر روی کوه ایستاده اند یا انسانی که نیمه ای از بدنش به شکل گاو نر است و با دو دست آسمان را حمل میکند.شیوینی از خدایان هیتیان گرفته شده و قرص بالدار خورشید تأثیر فرهنگ مصری و سوری را نشان می دهد. غیر از این سه خدا، که خدایان اصلی اورارتو بودند، برروی کمربندی یک گاو بالدار یا شیری بالدار با سر انسان تصویر شده که هنر آشوری را به خاطر می آورد.[24]

این نقوش یا از هنر حوری (که اورارتو را از جنوب غربی و شرقی دربر میگرفت) اقتباس شده یا، به دلیل وجود فرهنگ قومی مشترک، حاصل تأثیرپذیری هنر اورارتو از هنر و دین ایرانیان، آشوریان، هیتی ها و مصری هاست. بر روی تصویر کمربندی مفرغی، که در محل کارمیربلور (تپۀ قرمز) - درجنوب غربی ایروان - پیدا شده، تصویر خدای خالدی به صورت شیر، تشهبا به صورت گاو نر و شی وی نی، که زانو زده و حامل قرص خورشید بالدار است، دیده می شود. در حجاریهای آشوریان یا در آثار هنری آسیای صغیر، خدایانی دیده می شوند که برروی حیوانات ایستاده اند. این اشکال و مجسمه های گاوهای بالدار با چهرۀ انسانی یا بدن انسان از تمدن آشور به تمدن اورارتو انتقال یافته است. ارواح بالداری که گاه با سر حیوانات تصویر شده اند و درخت مقدس را حفاظت میکنند با تصاویر خدایان آشوری در رابطه اند.[25]

در خصوص باورهای مذهبی و دینی اورارتوها می توان گفت که جهانبینی غالب در کل خاور نزدیک و به طبع در دولت اورارتو جهانبینی دینی است؛ یعنی، نزد آنها دین و سیاست با هم مرتبط بودند زیرا چنانکه در کتیبه های به جامانده به چشم می خورد پادشاهان و امیران نمایندگان و جانشینان خدایان و عملکرد ایشان عملکرد خدایان برروی زمین بود. از سوی دیگر، به نظر می رسد در تمدن اورارتو نیز، همانند سایر تمدنهای بینا النهرین، جهان دارای نظمی از پیش تعیین شده نبوده است بلکه عرصه برخورد ارادههای متعدد و گاه متفاوت خدایان بوده و تحتت أثیر کنش و واکنش مثبت و منفی آنها به وجود آمده است. خدایان هر یک در حوزه هایی فعالیت می کردند و ثمرۀ فعالیت آنها در زمین بروز می کرده است.[26]

· معماری صخرهای و فلسفۀ پیدایش آن

پیدایش و فراگیر شدن معماری صخرهای بیشتر در هزارۀ اول پیش از میلاد به وقوع پیوسته است. ازجمله می توان به معماری صخرهای مادها، مانناها و اورارتوها از سدۀ هشتم پیش از میلاد در نواحی شمال غرب ایران اشاره کرد. به علت فراموش شدن دو تمدن تأثیرگذار دوران باستان، یعنی تمدن اورارتو و ماننا، تا سده های اخیر تصور می شد که همۀ معماری صخرهای موجود متعلق به تمدن مادهاست.

در معماری صخرهای دوران ماد و ماننا، بخش بیرونی کوه را می تراشیدند و درگاه نامتناسب مستطیل شکلی به وجود می آوردند. بعدها، در طی روند تکامل فنی و هنری درگاه بیرونی آثار کنده شده با مقیاس انسانی و متناسبتر همراه با سرستون های آزاد و ایوان در نما ایجاد شد. این روند تکاملی در دوران هخامنشی به اوج خود رسید.

ظاهراً این نوع معماری، که به معماری صخرهای مشهور است، ریشه در فرهنگ و سنت هر منطقه دارد. بنابراین، تجلی آن را به صورتهای متفاوت میتوان مشاهده کرد؛ برای مثال، در برخی مناطق در خدمت اعتقادات مذهبی بوده، در برخی دیگر بنابر عادات مرسوم از آن استفاده میشده و در مکان و زمانی دیگر برای سکونت و کاربردهای دفاعی از آن بهره میبرده اند. بنابراین، استفاده از آن به عوامل مکانی و زمانی بستگی داشته. به همین دلیل، دارای جلوه های متعدد و تنوع بسیار بوده است.

دلایل جغرافیایی، مذهبی و نظامی از جمله علل وجودی معماری صخرهای است. این نوع معماری در سرزمین، فرهنگ و هنر ایران از قدمت بسیار برخوردار است. شاید علت مهم ناشناخته ماندن این معماری افزون بر موقعیت جغرافیایی در فلسفه وجودی آن نهفته باشد که در این صورت نیازمند بررسی و مطالعات وسیع برای روشن و مشخص شدن ابعاد آن است. در یک دید کلی معماری صخرهای دارای ویژگیهای زیر است :

ü در معماری صخرهای نیازی به مصالح ساختمانی نیست.

ü در معماری صخرهای، همانند معماری های متعارف، نیازی به بنا نیست و مسائل ایستایی و دیگر اصولی که در معماری متعارف به کار می رود در اینجا کاربرد ندارد زیرا همۀ آنها از ابتدا در صخره، که قشری سخت و بهم پیوسته است، به کار رفته است.

ü معماری صخرهای استحکام و در نتیجه حالت تدافعی قابل ملاحظهای دارد.

ü در معماری صخرهای روش کار بسیار ساده اما اجرای آن مشکل است.[27]

· گوردخمه های اورارتوها

اورارتوها در نواحی متصرفی و همچنین در قلمرو اصلی خود آثار معماری صخرهای عظیمی به یادگار گذاشته اند؛ برای مثال، قلعۀ بسطام، در آذربایجان غربی، دارای دیوارهای قطوری است که قطر آنها به پنج متر می رسد و صخرهای دامنۀ شرقی کوه در وسعتی عظیم تراشیده و تخت شده اند و در نتیجه، به صورت پله پله درآمده اند. این قلعه به سدۀ هشتم و هفتم پیش از میلاد تعلق دارد و از لحاظ شکل مهندسی و موقعیت استقرار در مرحلهای ابتدایی به نظر می رسد.[28]

علاوه بر این قلعه آثار صخرهای شگفت انگیز دیگری، با نظام آبیاری و تصفیۀ بسیار پیشرفته، از این تمدن باقی مانده معماری صخرهای، در نواحی گوناگون اطراف دریاچۀ وان در ترکیه و غرب دریاچۀ ارومیه، بیانگر مهارت این تمدن در ساخت چنین بناهایی است. آرامگاههای اورارتوییها در آذربایجان غربی، که مورد بررسی های باستانشناختی قرار گرفته، از راستای رودخانۀ ارس تا نواحی شمالی سلدوز نقده، در قسمتهای غرب دریاچۀ ارومیه، به چشم می خورد. این آرامگاهها، که طی بررسی های موضعی سالهای 1360 - 1363ش مورد شناسایی قرار گرفتهاند، در کوههای آهکی و رسوبی و در مجاورت روستاهای شدی ازتوابع پلدشت، سنگر نزدیک ماکو (شمال سیه چشمه)، چی یا چره از توابع قریه ضیاءالدین، ملحم قرای نزدیک سلماس، اسماعیل آقا در درۀ نازلو، سیدوک یا سیرک در دره ی  باراندوز چای، خان دره سی در دره ی معروف به شهدا و ناناز از توابع سلدوز نقده واقع شده و در یک تقسیمبندی کلی در شمال، مرکز و جنوب غربی ارومیه قرار گرفته اند. بر اساس باورهای عامیانه محل اغلب این اماکن تاریخی را اتاق فرهاد می نامند. در زبان کردی مهابادی، با واژۀ ترکیبی برد (سنگ فرهاد) بردکند (سنگ سوراخ ) یا له شکوت به مفهوم غار نیز از این مکانها یاد می شود.[29]

در ذکر ویژگیهای این گورهای صخرها باید گفت که برای مقبره سازان استفاده از یک جهت معین مورد توجه نبوده زیرا سردر سنگی و ورودی این آرامگاهها در منطقه هر یک رو به جهتی دارد اما ایجاد سقف به شکل مسطح موردی است که در کلیۀ آنها و بدون استثنا به طور یكسان مراعات شده. گاهی استفاده از پله یا فضای كوچك چهارگوش مقابل مقبره به منزله ی حیاط و بعضاً تلفیق این هر دو با گور صخرهای معمول بوده و در برخی موارد نیز آرامگاه ها به صورت بسیار ساده در دل كوه ایجاد شده است. معماران این گوردخمه های سنگی برای ایجاد یك فضای روحانی از پله استفاده می كردند.[30]

مقبرههای صخرهای بررسی شده در سطح منطقه به شرح زیر است:

1. مقبرههای صخرهای مستقل یا تك واحدی: این مقبرهها تنها شامل یك اتاقك به شكل چهارگوش یا مدور هستند. مقبرۀ صخرهای شمال سیه چشمه و تمام مقبرههای واقع در قارنی یا روك جزو مقبرههای مستقل یا تك واحدی به حساب می آیند.

2. مقبره های صخرهای تك واحدی پیوسته:‌ این آرامگاه ها دارای دو اتاقك یا تركیب اتاقك با حیاط چهارگوش هستند و معمولاً اتاقك دوم در پشت اتاقك اول تعبیه یا به طور جانبی در كنار آن ساخته شده است. در هر دو مورد ارتباط اصلی به وسیله ی  سردر سنگی از طریق اتاقك اول است. مقبره های صخرهای شدی، مقبرههای صخرهای در اسماعیل آقا و مقبره های سنگر و خان درسی در این گروه جای می گیرند.

3. مقبره های صخره ای چند واحدی: در این نوع گورهای صخرهای اتاقك چهارگوش به منزلۀ محوطه ای مشترك برای اتاقك های اصلی در نظر گرفته شده و مقبره های صخرهای در پشت آن و در مجاورت یكدیگر با ورودی های مستقل از هم ساخته شده اند و تمام ورودیهای مقبرهها به این اتاق باز میشوند. از این نوع مقبره سازی تنها یك نمونه در هدر دیده می شود.[31]

آرامگاههایی که در این گروه جای می گیرند عبارتاند از: سنگر در نه کیلومتری شمال ماکو، ورهرام در مرز ایران و نخجوان، قوشچی بین سلماس و ارومیه، قلعۀ اسماعیلآقا در 32 کیلومتری غرب ارومیه، قارنی یاروک در جنوب غرب سلماس، ارومیه - اشنویه در 37 کیلومتری ارومیه، زنجیر قلعه در چهارده کیلومتری سلماس و ارومیه، شاهتپه در 25 کیلومتری میاندوآب، شیطان آباد در ده کیلومتری شمال میاندوآب و گوجر قلعه در 48 کیلومتری شرق مراغه.

از گوردخمه های تك واحدی اورارتوها، كه معمولاً دارای یک اتاقك چهارگوش هستند، به منزلۀ مقبره های مستقل یا منفرد یاد می شود. در قارنی یاروك، در پانزده كیلومتری جنوب غربی سلماس، گوردخمه هایی مشاهده می شود كه ساختمان آن در صخرهای سنگی كنده شده. مقبره دارای یك اتاق مستطیل شكل، سقفی مسطح و ابعاد 225×550 ×1010سانتیمتر است. مشابه این آرامگاه در مقبرۀ صخرهای منفردی در قوشچی وجود دارد كه از دورۀ اورارتوها باقی مانده و باستانشناسان آن را متعلق به این دوران می دانند. این گوردخمه دارای یك اتاق مقبره است كه به عقیده ی كلایس مدفن یك اورارتویی بوده كه از وطن خود دور مانده و در اینجا دفن شده است.[32]

اما در برخی از گوردخمه های اورارتویی به معماری متفاوتی برمی خوریم كه دیگر نمی توان از آنها به منزلۀ مقبره های منفرد یاد كرد. معماری این دخمه ها به صورت تك واحدی پیوسته است. در این نوع گوردخمه ها دو اتاقك در مجاور هم یا به صورت جانبی در كنار هم تعبیه شده اند یا اتاقك دوم پشت اتاقك اول قرارگرفته گوردخمۀاسماعیل آقا، در 32 كیلومتری غرب ارومیه، نیز دخمهای متشكل از دو اتاق است كه به یكدیگر مرتبط هستند و در امتداد یكدیگر قرار دارند. در منطقۀ ارومیه - اشنویه نیز گوردخمه ای اورارتویی مشاهده می شود متشکل از دو اتاق كه اتاق دوم در پشت اتاق اول تعبیه شده است. بیشتر گوردخمه های شناسایی شده در تمدن اورارتو قابل دست رسی اند زیرا ساخت پله در معماری صخرهای اورارتوها متداول بوده و این مسئله راهیابی به این دخمه ها را میسر ساخته است. از جملۀ این گوردخمه ها میتوان به گوردخمه ی سنگر اشاره كرد كه راهیابی به داخل آن از طریق سی پله مهیا شده است. در نزدیكی مرز ایران و نخجوان، نیز گوردخمه ی ورهرام چنین وضعیتی دارد. این گوردخمه شامل سه قبر است. قبر شمارۀ 2 دركنار دیوار قرار گرفته و پلهای به عرض 240 سانتیمتر راهیابی به مقبره را میسر ساخته.[33]

در گوردخمه های اوراتویی به عنصر دیگری برمی خوریم كه طاقچه نام دارد. طاقچه از جمله عناصر معماری است كه اورارتوها در دخمه های خود بسیار از آن بهره برده اند؛ برای مثال در گوردخمۀ سنگر پنج طاقچه در اتاق ها دیده می شود: دو طاقچه در دیوارۀ شرقی اتاق و دو طاقچه در دیوارۀ غربی و یك طاقچۀ بزرگ با 1 متر ارتفاع در دیواره ی  شمالی.در ناحیۀ ورهرام در قبر شمارۀ 2، در اتاق اول، هفت طاقچه گزارش شده كه در هركدام ظرفی قرار داشته است. در ناحیۀ ارومیه - اشنویه هم در اتاق دوم طاقچۀ بزرگی به شكل مستطیل وجود دارد و در كنار آن یك طاقچۀ كوچكتر كنده شده است.  فلسفۀ استفاده از طاقچه، که بر روی هریک از آنها ظرفی قرار داشته، به احتمال زیاد به خاطر انجام مراسم آیینی و تدفین مردگان بوده که در داخل گوردخمه ها صورت می گرفته.[34]

دکتر علی نیکویی

پانویس:

[1]  سرفراز و فیروزمندی؛1373: 66
[2]  سرفراز و فیروزمندی؛1373: 94-93
[3]  حاتم؛1381: 107
[4]  گریشمن؛1371: 81
[5]  پیوتروفسكی؛1348: 81
[6]  خطیب شهیدی؛1355: 45
[7]  آورزمانی، 1376: 86
[8]  پیوتروفسكی؛1348: 63
[9]  پیوتروفسكی؛1348: 24-23
[10]  حاجی زاده؛1374: 86
[11]  افشار سیستانی؛ 1369: 350
[12]  رئیس نیا؛1368: 177
[13]  پیوتروفسكی؛1348: 25
[14]  دیاكونوف؛1371: 15
[15]  پیوتروفسكی؛1348: 77-76
[16]  حاجی زاده؛1374: 15
[17]  کارگر؛1368: 103
[18]  آورزمانی؛1376: 79
[19]  رئیسی نیا؛1368: 170
[20]  مشکور؛1342: 42
[21]  اصغرپور سارویی؛1390: 35
[22]  رئیسی نیا؛1368: 170
[23]  حاجی زاده؛1374: 82
[24]  حاجی زاده؛1374: 66
[25]  حاجی زاده؛1374: 68
[26]  اصغرپور سارویی؛1390: 38
[27]  همایون؛1354: 67-66
[28]  شكاری؛1371: 18
[29]  کارگر؛1368: 52
[30]  كلایس؛1348: 230
[31]  کارگر؛1368: 56-55
[32]  کارگر؛1368: 55
[33]  کارگر؛1368: 56-55
[34]  گروهی از نویسندگان؛1354: 62-61