برگی از تاریخ معاصر ایران

درجنگ دوم روس و ایران[1] "1207خورشیدی" قشون روس به تبریز وارد شد و مصمم بود به سمت میانه حرکت کند؛ دولت ایران خود را درمقابل کار تمام شده‌ای می‌دید و بدلیل ضعف قوا، ناچار شد شرایط صلحی که دولت روس به آنان دیکته می‌کرد را بپذیرد.[2]

.

فتحعلی شاه قاجار جهت اعلام ختم جنگ و تصمیم به بستن پیمان صلح، نقشه‌ای ازپیش طراحی شده اجرانمود تا نَنگِ این صلحِ یک‌طرفه به ساحت مقدس همایونی خدشه‌ای وارد ننماید!

شاه دستور برگذاری مراسم سلام شاهانه[3] باحضور تمام درباریان و رجال حکومتی و اشراف و خوانین و عده‌ی کثیری ازمردم را داد.

.

قبلا به جمعی ازخاصان دستوراتی راجع به اینکه در مقابل هرجمله‌ای از فرمایشات شاه چه جواب‌هایی بدهند داده شده بود و همگی نقش خود راحفظ کرده بودند.

.

شاه برتخت جلوس کرد و دولتیان سرفرود آوردند؛ شاه به مخاطبِ سلام، فرمود: اگر ما امر دهیم که ایلات جنوب با ایلات شمال همراهی کنند و یک مرتبه بر اُروسِ[4] منحوس بتازند و دمار از روزگار این قوم بی‌ایمان برآورند چه پیش خواهد آمد؟

.

مخاطبِ سلام که دراین کُمدی نقش خود راخوب حفظ کرده بود تعظیم سجده مانندی کرد و گفت: بدا به حال اُروس! بدا به حال اُروس!

.

شاه مجددا پرسید: اگر فرمان دهیم که قشون خراسان باقشون آذربایجان یکی شود و تواما براین گروه بی‌دین حمله کنندچطور؟ جواب نمودند: بدا به حال اُروس! بدا به حال اُروس!

.

اعلیحضرت پرسش را تکرار کردند و فرمودند: اگر توپچی‌های [ایل] خمسه[5] راهم به کمک توپچی‌های مراغه بفرستیم و امر دهیم که باتوپ‌های خود تمام دار و دیار این کفار را با خاک یکسان کنند چه خواهد شد؟ باز جواب آمد: بدا به حال اُروس! بدا به حال اُروس!

.

خلاصه چندین فقره ازاین قُماش اگرهای دیگر که تماما به جواب یکنواخت "بدا به حال اُروس" مکرر تایید میشد رد و بدل شد.

.

شاه تا این وقت روی تخت نشسته پشت خود را به دو عدد متکای مروارید دوز داده بود. در این موقع دریای غضب ملوکانه به جوش آمد و روی دوکُنده زانو بلند شد شمشیر خود را که به کمر بسته بود به قدر یک وجبی از غلاف بیرون کشید و این شعر را که زاده تخیلات خودش بود بطور حماسی باصدای بلند خواند:

کِشَم شمشیر مینایی
که شیر از بیشه بگریزد

زنم بر فرق پسکوویچ[6]
که دود از پطر[7] برخیزد

.

مخاطب سلام با دونفر که درچپ و راستش روبه‌روی شاه ایستاده بودند خود را به پایه‌ی تخت قبله‌ی عالم رساندند و به خاک افتادند و گفتند: قربان مَکِش، شمشیر مَکِش که عالم زیر و رو خواهد شد!

.

شاه پس از لمحه‌ای سکوت گفت: حالا که اینطور صلاح می‌دانید ما هم دستور می‌دهیم با این قوم بی‌دین کار به مسالمت ختم کنند!

.

باز همان چند نفر بخاک افتادند و تشکرات خود را از طرف تمام ملت ایران و تمام انسان‌های دنیا، که اعلیحضرت بر آنان رحم آورده و شمشیر خود را از غلاف نکشیده‌اند تقدیم پیشگاه قبله عالم نمودند و شاه ازجا برخواست و رفت تا دستور صلح را بدهد.[8]

[1] مشخص نبودن مرزهای بین ایران و روسیه و شورش‌ها و ناامنی‌هایی که بسیاری از حاکمان (از جمله حسین خان قاجار حاکم ایروان) و ساکنان مرزی برپا کرده بودند از علل اصلی شروع دوباره جنگ‌های ایران و روسیه بود. علت شورش حسین خان قاجار پس از انعقاد صلح بین ایران و روسیه (عهدنامه گلستان) این است که حسین خان قاجار چون نمی‌خواست به دولت ایران مالیات بپردازد و برای اینکه عباس میرزا به این منظور او را سرکوب نکند مایل به روشن کردن آتش جنگ بین ایران و روسیه و گرفتار شدن مجدد ولیعهد ایران در جنگ بود. دست اندازی روس‌ها به قلمرو ایران و قسمت ارس (از جمله گوگچه و قپان) و نارضایتی بسیاری از حاکمان سرزمین‌های قفقاز از جمله ابراهیم خان جوانشیر حاکم شوشی که مناطق تحت کنترل آنها به تصرف روسیه درآمده بودند و نیز نگرانی‌های دولت ایران از جهت از دست دادن سرزمین‌های وسیع، فشار روحانیون اسلامی بر دولت و تحریک و تهییج عامه مردم برای جنگ به وسیله مطرح کردن مسئله جهاد در برابر کفار، حاکمیت روس‌ها بر مسلمانان قفقاز و تقاضای کمک آنان از دولت ایران از عوامل اصلی شعله‌ور شدن دوباره آتش جنگ بین ایران و روسیه بود.


[2] پس از تصرف گنجه و وارد آمدن تلفات سنگین به سپاه ایران سرانجام معابر ارس به دست روس‌ها افتاد. کشتی‌های جنگی روسیه در سواحل روسیه با ترکمانان و ایلات یموت سازش کردند و حتی آنها را به طغیان علیه دولت ایران وادار کردند.عباس میرزا نیز آخرین نیروهای خود را در سردار آباد متمرکز کرد و به سال ۱۲۴۳ ه‍.ق با قوای روسیه به نبردی سخت پرداخت اما نرسیدن آذوقه و جیره و مواجب سپاهیان از تهران باعث تضعیف و متزلزل شدن روحیه سربازان ایرانی شد و سردارآباد به تصرف نیروهای پاسکویچ درآمد.

قوای ایران به کلی از ساحل چپ رود ارس به داخل آذربایجان عقب نشستند. پاسکویچ در تعقیب سپاه ایران وارد آذربایجان شد و تبریز را به محاصره نیروهای خود درآورد پس از آن عباس میرزا دسته‌های متفرق سپاه خود را به خوبی سامان داد و حفظ تبریز را به آصف‌الدوله سپرد اما با خیانت آصف‌الدوله، تبریز توسط ارتش روسیه تصرف شد. سپاه روسیه بدون مقاومت مردم وارد شهر شده و ذخایر و مهمات دولتی را به تصرف درآوردند. با تصرف تبریز نیروهای ارتش روسیه تا ده خوارقان پیش رفتند و پایتخت ایران مورد تهدید نظامی قرار گرفت. در این هنگام بود که عباس میرزا، فتحعلی خان رشتی را نزد پاسکویچ فرستاد و از وی تقاضای صلح کرد.


[3] هر ساله در دربار قاجار به مناسبت‏های مختلف، مراسم سلام خاص (که در آن شاهزادگان و صاحب‏منصبان حضور داشتند) و مراسم سلام عام (که به طور عموم برگزار می‏شد) انجام می شد. این گونه سلامها در هر عصر و زمانی شرایط خود را داشته است. در دوران سی و هشت ساله سلطنت فتحعلی‏شاه، اگر فصل و هوا مناسب و شاه در تهران بود، این مراسم در ایوان تخت مرمر برگزار می‏گردید. که تشریفاتی بسیار مفصل و متنوع داشت. در این مراسم شاه بر تخت مرمر جلوس می‏نمود و از ضروریات این جلوس بر سر گذاشتن تاج کیانی, بستن بازوبندهای «دریای نور» و «تاجماه» و آویختن حمایل‏های مروارید درشت و بستن کمربند شرابه‏دار سلطنتی, شمشیر و خنجر جواهرنشان و در دست گرفتن گُرز مرصع بود. سایر وصله‏های مرصع و جواهرنشان سلطنتی را بدست پسرها و جهانگیرخان گرجی و ابراهیم‏خان گرجی، دامادهای شاه، می‏دادند. سپر مرصع نیز مخصوص سپهدار بود که در دست می‏گرفت و همه اینها بطور نیم دایره در دور تخت شاه در جای مخصوص خود می‏ایستادند. یکی از رسوم سلام عام فتحعلی‏شاه در تخت مرمر این بود که پیشخدمت‏باشی سلام، میرزا اسماعیل، قلیان مخصوص سلام را در پهلوی تخت در دست می‏گرفت و نی پیچ آن را به دست شاه می‏داد که گاهی پکی به آن بزند.


[4] همان روسیه تزاری منظور است.


[5] ایلات خمسه یک کنفدراسیون ایلی در فارس است که شامل ایلی فارسی زبان به نام باصری، سه ایل ترک زبان به نام‌های بهارلو ،اینانلو و نفر؛ و همچنین ایلی عرب زبان به نام عرب خمسه است.


[6] ایوان پاسکویچ ژنرال روس در جنگ‌های روس و ایران.


[7] امپراطور روس.


[8] (پیمانی که به عهدنامه‌ی ترکمانچای معروف شد)