
دکتر علی نیکویی؛ دکتری پژوهش هنر، کارشناسارشد تاریخ ایران باستان
از نبرد تیشتر با خشکسالی تا جانفشانی آرش
جشنها تنها یادگار روزهای شاد گذشته نیستند؛ هر یک روایتی از جهانبینی، هراسها، آرزوها و شیوه زیستن یک تمدن را در خود نهفته دارند. در میان جشنهای ایران باستان، تیرگان جایگاهی یگانه دارد؛ زیرا در مرز میان آسمان و زمین، اسطوره و تاریخ، طبیعت و هویت ملی ایستاده است. در این جشن از یکسو ستاره بارانآور "تیشتر" با دیو خشکسالی میستیزد تا زندگی دوباره بر دشتهای ایران جاری شود و ازسویدیگر آرش کمانگیر با رهاکردن تیری که جان خویش را نیز با آن روانه آسمان میکند مرزهای ایران را معنا میبخشد. یکی پاسدار آب است و دیگری پاسدار خاک و همین همنشینی تیرگان را به یکی از ژرفترین آیینهای فرهنگ ایرانی بدل کرده است. بااینهمه پرسشی بنیادین همچنان پیشروی پژوهشگران قرار دارد: آیا تیرگان از آغاز، جشن آرش کمانگیر بوده است یا آنکه ریشه اصلی آن را باید در آیینهای کهنِ ستایش تیشتر و نیایش برای باران جستوجو کرد؟ آیا روایت آرش بنیاد این جشن است یا لایهای متأخر که در گذر زمان بر آن افزوده شده است؟ پاسخ به این پرسش، تنها به شناخت یک جشن باستانی محدود نمیشود؛ بلکه ما را با چگونگی شکلگیری حافظه تاریخی و هویت فرهنگی ایرانیان آشنا میسازد؛ حافظهای که در آن اسطوره، تاریخ و آیین نه در تقابل بلکه در امتداد یکدیگر معنا مییابند.
اگر روایت آرش چهره حماسی تیرگان باشد ریشههای این جشن را باید بسیار پیشتر در ژرفای جهانبینی ایرانیان باستان جستوجو کرد. روزگاری که بقای زندگی بیش از هر چیز به بارش باران وابسته بود، در سرزمینی که خشکسالی همواره تهدیدی برای کشاورزی، دامداری و ادامه حیات به شمار میرفت باران تنها یک پدیده طبیعی نبود؛ بلکه تجلی پیروزی نظم بر آشوب و زندگی بر مرگ محسوب میشد از همین رو ایرانیان باستان برای باران ایزدی آسمانی به نام "تیشتر" قائل بودند؛ ایزدی که در اوستا بهویژه در "تیشتر یشت" با شکوهی کمنظیر ستوده شده است. بر پایه این روایت تیشتر ستاره درخشان بارانآور برای رهایی آبهای جهان به دریای کیهانی "فراخکرت" فرود میآید؛ دریایی اسطورهای که سرچشمه همه آبهای زمین دانسته میشد در آنجا نبردی سهمگین میان او و "اَپوش" دیو خشکسالی در میگیرد؛ تیشتر در نخستین رویارویی شکست میخورد؛ زیرا انسانها نیایش و آیینهای خود را به شایستگی بهجای نیاوردهاند و نیروی ایزد باران کاسته شده است؛ اما با یاری اهورامزدا و تجدید نیایش مردمان بار دیگر به میدان بازمیگردد اپوش را درهم میشکند و راه رهایی آبها را میگشاید آنگاه باد، ابرهای بارانزا را از فراخکرت بر فراز سرزمینها میراند و باران زندگی را بار دیگر به کشتزارها، رودها و چراگاهها بازمیگرداند. این روایت صرفاً یک افسانه شاعرانه نیست بلکه بازتاب اندیشهای بنیادین در فرهنگ ایران باستان است؛ اندیشهای که بر اساس آن نظم جهان تنها با همکاری میان نیروهای ایزدی و کنش آیینی انسان استمرار مییابد از این منظر باران موهبتی تصادفی نیست؛ بلکه نتیجه پیروزی راستی بر دروغ، آبادانی بر ویرانی و زندگی بر خشکسالی است. در پرتو همین جهانبینی است که آیینهای تیرگان معنا پیدا میکنند. رسم آبپاشی که در بسیاری از نواحی ایران با نام "آبریزگان" نیز شناخته میشد نه بازی و سرگرمی تابستانی بلکه بازآفرینی نمادین همان باران آرمانی و سپاسگزاری از آب، این مقدسترین عنصر حیات بود. مردمان با پاشیدن آب بر یکدیگر پیروزی تیشتر را به یاد میآوردند و با زنده نگهداشتن این آیین آرزوی سالی سرشار از بارش، برکت و فراوانی را به نمایش میگذاشتند از همین رو تیرگان پیش از آنکه به نام آرش کمانگیر شناخته شود جشن باران، جشن آب و جشن امید به تداوم زندگی بود؛ آیینی که ریشههای آن را باید در کهنترین لایههای اندیشه ایرانی جستوجو کرد.
باوجودآنکه کهنترین لایههای تیرگان با تیشتر و آیین بارانخواهی پیوند خوردهاند؛ اما از سدههای نخست اسلامی روایت دیگری بهتدریج در کنار این سنت کهن جای گرفت؛ روایتی که نام آرش کمانگیر را با جشن تیرگان درآمیخت و آن را به یکی از ماندگارترین خاطرههای حماسی ایرانیان بدل ساخت. قدیمیترین گزارش شناختهشده را ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است. او روایت میکند که پس از شکست سپاه ایران از افراسیاب دو طرف بر آن شدند تا مرز ایران و توران با پرتاب تیری تعیین شود پس به فرمان سپندارمذ آرش که درستکار، پارسا و بزرگترین تیرانداز ایران بود برگزیده شد او پیش از رهاکردن تیر، بدن خود را به مردم نشان داد و گفت که پس از این پرتاب همه نیروی جانش از تن بیرون خواهد رفت؛ تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان پیش رفت و سرانجام در کرانه جیحون فرود آمد و همان نقطه مرز دو کشور شناخته شد بدینگونه بیرونی نخستین کسی است که بهروشنی جشن تیرگان را با این رخداد پیوند میدهد. پس از او محمد بن جریر طبری نیز اصل ماجرای تعیین مرز با تیر را گزارش میکند، هرچند روایت او کوتاهتر است؛ اما بر یک نکته اساسی تأکید دارد؛ پایان جنگ، انعقاد پیمان صلح و تعیین مرز از طریق پرتاب تیر. این گزارش نشان میدهد که تا سده سوم هجری داستان تیرِ مرز نشان در حافظه تاریخی ایرانیان جایگاهی استوار یافته بود. در سده پنجم هجری گردیزی در زینالاخبار افزون بر اشاره به تیراندازی آرش از رسم آبپاشی نیز سخن میگوید و آن را با آیینهای این روز پیوند میزند بدین ترتیب در روایت او دو سنت متفاوت ــ جشن آب و داستان آرش ــ در کنار یکدیگر قرار میگیرند؛ نشانهای که از همنشینی دولایه اسطورهای در حافظه فرهنگی ایرانیان حکایت دارد. در دورههای بعد این روایت با جزئیات بیشتری بازگو شد، میرخواند در روضةالصفا مینویسد که آرش از فراز کوه دماوند تیر را رها کرد و تیر از طلوع خورشید تا نیمروز در آسمان پیش رفت و سرانجام بر کنار جیحون نشست؛ مجملالتواریخ و القصص نیز از این پهلوان با عنوان "آرش شیواتیر" یاد میکند و بدینسان سیمای او را بیشازپیش در سنت حماسی ایران استوار میسازد؛ بدین ترتیب از سده چهارم هجری به بعد روایت آرش در منابع تاریخی و ادبی پیوسته کاملتر و پررنگتر میشود هر نویسنده جزئیاتی تازه بر این داستان میافزاید؛ اما هسته اصلی روایت تغییری نمیکند؛ پهلوانی که جان خود را در تیر مینهد تا مرز ایران را نگاه دارد. همین تداوم روایت در منابع مختلف سبب شد که در حافظه تاریخی ایرانیان نام تیرگان و نام آرش بیش از هر زمان دیگری در کنار یکدیگر قرار گیرند؛ پیوندی که درباره خاستگاه و زمان شکلگیری آن همچنان میان پژوهشگران محل گفتوگو است.
همینجا است که پژوهش درباره تیرگان از روایتهای عامهپسند فاصله میگیرد و به عرصه گفتوگوی علمی وارد میشود. امروزه ایرانشناسان و اسطوره پژوهان درباره نسبت میان تیرگان و آرش کمانگیر اتفاقنظر ندارند و دستکم دو دیدگاه عمده در این زمینه وجود دارد. گروه نخست باتکیهبر گزارشهایی چون آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، تاریخ طبری، زینالاخبار گردیزی، روضةالصفا و مجملالتواریخ و القصص بر این باورند که داستان آرش از دیرباز با جشن تیرگان پیوند داشته است. از نگاه این پژوهشگران اگرچه روایتها در طول زمان بسطیافته و جزئیات تازهای یافتهاند؛ اما اصل همزمانی تیرگان با جانفشانی آرش و تعیین مرز ایران بخشی از سنت تاریخی و فرهنگی ایرانیان بوده است؛ سنتی که حافظه جمعی آن را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده است. در برابر ایشان گروهی دیگر از پژوهشگران از جمله ابوالقاسم اسماعیلپور، بر این باورند که خاستگاه اصلی تیرگان را باید در اسطوره تیشتر و آیینهای بارانخواهی جستوجو کرد به اعتقاد آنان در متون اوستایی هیچ اشاره مستقیمی به برگزاری جشن تیرگان به مناسبت تیراندازی آرش دیده نمیشود و پیوند این دو بهاحتمال زیاد در دورههای پس از اسلام بر اثر همنامی "تیر" به معنای ایزد، ستاره و پیکان و نیز تشبیه پرواز تیشتر به تیر آرش در تیشتر یشت بهتدریج شکلگرفته و استوار شده است از این منظر آرش نه خاستگاه جشن بلکه تفسیری حماسی است که در سیر تحول تاریخی بر آن افزوده شده است. بااینهمه شاید مسئله را بتوان از زاویهای دیگر نیز نگریست؛ تاریخِ فرهنگ همواره با حذف یک روایت و جایگزینی روایتی دیگر پیش نرفته؛ بلکه بیشتر با انباشتهشدن لایههای معنایی شکلگرفته است. از این منظر هیچ ضرورتی ندارد که روایت تیشتر و روایت آرش را رقیب یا ناقض یکدیگر بدانیم. یکی از دل اسطورههای کیهانی و آیینهای بارانخواهی برآمده و دیگری بازتاب حافظه تاریخی و آرمان پاسداری از مرزهای ایران است آنچه در گذر زمان رخداده نه حذف یکی به سود دیگری بلکه همنشینی دو سنت بزرگ در یک جشن واحد بوده است؛ سنتی که در آن آب سرچشمه زندگی است و جانفشانی ضامن بقای سرزمین؛ شاید راز ماندگاری تیرگان نیز دقیقاً در همین ظرفیت نهفته باشد که توانسته است لایههای گوناگون اسطوره، تاریخ و هویت ملی را در خود گرد آورد بیآنکه هیچیک دیگری را از میدان بیرون براند.
اگر تیرگان تنها در صفحات اوستا، تاریخنامهها و متون کهن باقیمانده بود امروز بیش از یک یادگار تاریخی نبود؛ اما راز ماندگاری آن در این است که از دل کتابها بیرونآمده و همچنان در زندگی مردم نفس میکشد. آیینهایی که قرنها پیش با نیایش باران و روایت آرش درآمیخته بودند هنوز در گوشههایی از ایران هرچند با دگرگونیهایی ادامه یافتهاند و نشان میدهند که سنت هنگامی زنده میماند که خود را با زمانه سازگار کند. شناختهشدهترین رسم تیرگان آبپاشی یا "آبریزگان" است در این آیین مردم با پاشیدن آب بر یکدیگر نهفقط گرمای تابستان را از تن میشویند؛ بلکه به زبان نمادین باران، پاکی و برکت را فرامیخوانند این رفتار ساده بازمانده همان اندیشه کهنی است که آب را سرچشمه زندگی و پیروزی بر خشکسالی میدانست. در کنار آن، آیین "فال کوزه" نیز هنوز در برخی مناطق برگزار میشود؛ رسمی که در آن آرزوهای مردم با شعر، نماد و امید درهم میآمیزد و نشان میدهد که جشنهای ایرانی تنها مناسبتهایی برای شادی نبودهاند بلکه پیوندی عمیق با آرزوها، آینده و زندگی روزمره مردم داشتهاند. همچنین بستن دستبند هفترنگ "تیر و باد" و سپردن آن به باد پس از چند روز نمادی زیبا از رهاکردن اندوه و سپردن آرزوها به جریان زندگی است؛ آیینی که سادگی آن حامل معنایی ژرف درباره امید و نو شدن است. امروز نیز زرتشتیان یزد و کرمان همچنان تیرگان را با آیینهای سنتی برگزار میکنند. در فراهان رسم آبپاشی و دیگر آیینهای این جشن هنوز بخشی از هویت محلی مردم است و در مازندران نیز "تیرماه سیزدهشو" باوجود تفاوت در گاهشماری بسیاری از عناصر و روایتهای تیرگان را زنده نگاهداشته است. این تفاوتهای زمانی و محلی نشانه پراکندگی یا فراموشی نیست؛ بلکه گواه آن است که یک آیین کهن در هر اقلیم رنگوبوی همان سرزمین را گرفته و بیآنکه هویت خود را از دست بدهد در حافظه نسلهای پیاپی تداومیافته است. شاید از همین روست که تیرگان را نباید تنها جشنی متعلق به گذشته دانست. این آیین همچنان یادآور پیوند دیرینه ایرانیان با آب، طبیعت، امید و همبستگی است؛ پیوندی که اگرچه شکل برگزاری آن دگرگون شده اما معنای فرهنگی آن هنوز زنده و جاری است.
تیرگان را اگر تنها جشنی برای بزرگداشت باران یا یادبود آرش کمانگیر بدانیم از ژرفای معنای آن فاصله گرفتهایم آنچه این آیین را در طول هزاران سال زنده نگاهداشته نه صرفاً یک روایت اسطورهای و نهفقط یک واقعه حماسی بلکه توانایی شگفتانگیز فرهنگ ایرانی در پیونددادن لایههای گوناگون معناست. در تیرگان آسمان و زمین، طبیعت و تاریخ، اسطوره و حماسه در نقطهای مشترک به یکدیگر میرسند. اگر تیشتر با گشودن آبهای فراخکرت، زندگی را از آسمان به زمین میآورد آرش با گذشتن از جان خویش مرزهای همان زندگی را پاس میدارد. یکی نماد آبادانی است و دیگری نماد ایثار؛ سرزمین تنها آنگاه پایدار میماند که این دو در کنار یکدیگر معنا پیدا کنند شاید به همین سبب است که حافظه تاریخی ایرانیان بیآنکه میان این دو روایت مرزی قطعی بکشد هر دو را در دل یک جشن جایداده است؛ چون فرهنگ بیش از آنکه در پی حذف روایتها باشد در هنرِ همنشین کردن آنها بالیده است. امروز در روزگاری که بسیاری از آیینهای کهن تنها در کتابها باقیماندهاند تیرگان هنوز پیام خود را زمزمه میکند؛ اینکه آبادانی بدون آب ممکن نیست، هویت بدون سرزمین دوام نمیآورد و هیچ سرزمینی بدون فداکاری پایدار نمیماند. شاید راز ماندگاری تیرگان نیز همین باشد اینکه از گذشته سخن میگوید؛ اما مخاطبش همواره آینده است. هر بار که آبی بر دستی پاشیده میشود بندی به باد سپرده میشود یا نام آرش و تیشتر بر زبان میآید در حقیقت خاطره تمدنی زنده میشود که حیات را در پیوند آب، مرز و ازخودگذشتگی معنا کرده است؛ و این همان میراثی است که هنوز میتواند ایرانیان را به یاد ریشههای مشترکشان بیندازد.