دکتر علی نیکویی
در دههٔ اخیر تمایل زیادی در برپاداری آئینها و جشنهای ایرانِ پیش از اسلام در میان مردم دیده میشود؛ حتی اخباری نیز از کشور همزبان و همنژاد یعنی تاجیکستان هم در رسانههای اجتماعی اشتراک میگردد که نشان از آن دارد در آن کشور نیز حکومت به دنبال احیای فرهنگ ملی و برپایی آیین کهن ایرانشهری است. پیرامون چرایی علاقهٔ حاکمیت تاجیکستان در گسترش آئینهای ایران باستان میتوان اندیشید که یک راه برای جلوگیری از گسترش تفکرات اسلامگرایان سنی تندرو [خطر ترویج این اندیشه از مراکز اسلامی هممرز ایشان یعنی طالبانِ افغانستان و گروهی بنام داعشِ خراسان] بین مردم آن دیار است و بر خلاف تبلیغاتی که در رسانههای اجتماعی و اخبار حکومتی که از تاجیکستان میآید مردم آن دیار بسیار بیشتر از چیزی که ما میاندیشیم بر اعیاد اسلامی نظیر قربان و فطر علاقهمند هستند تا نوروز و سده و مهرگان؛ و جشنهای ایران پیش از اسلام در تاجیکستان با سمبهٔ پر زور حکومتی در تلویزیون، مدارس و دانشگاهها، مطبوعات و مراکز جمعیتی شهری برپا میشود.
اما در ایران عزیز ما یکی از چراییهای این علاقهمندی دههٔ اخیر به آیینهای ایران باستان شاید واکنش در برابر گرایش هایی است که تعمدا ایران باستان و فرهنگ ایران در این دوره را نادیده می انگارند و متوجه آن نیستند که این فرهنگ در ایران اسلامی تداوم داشته و به غنای فرهنگ اسلامی به ویژه در روایت ایرانی آن بسیار کمک کرده. دقیقاً خلاف این اتفاق در دوران شاهنشاهی پهلوی اتفاق افتاد روزگاری که حاکمیت به روی اندیشههای ملی سرمایهگذاری میکرد و از اندیشههای مذهبی دوری میجست جامعهٔ ایران تمایل شدید به آیینهای مذهبی نشان میداد؛ اما در این یادداشت کوتاه در پی اندیشهورزی برای چرایی علاقهٔ مردم به جشنهای ایران باستان نیستم و این چند خط را شما باید به چشم یک مقدمه ببینید در اینجا از یک اتفاق نادرست سخن قرار است برانیم و آن این است که این جشنها [نوروز، مهرگان، سده، یلدا و...] ریشهٔ اصلی خود را ازدستداده و در بین برگزارکنندگان از مقام یک جشن مبدل به یک پارتی شده است.
مشکل از آنجا شروع میشود که گرامی دارندگان این رویدادهای فرهنگی [مانند جشن سده] در ترجمهٔ این آئینها دچار خطا میشوند؛ یعنی جشن را معادل پارتی و شادی را معادل خوشگذرانی میگیرند و در گرامی داشت این رویدادها همان اتفاق میافتد که در یک پارتی شبانهٔ غربی رخ میدهد و این یعنی به روزمره شدن یک فرهنگ کهن.
در اینجا لازم است ریشهشناسی درستی از دو واژهٔ جشن و شادی انجام گیرد؛
جشن
کلمه "جشن" در زبان فارسی پهلوی بهصورت "چشن" (Chashn) ثبت شده است[1]که ریشه در کلمه "yašna" یا "yasna" به معنای ستایش و پرستش آمده است[2]چرا که جشنهای باستانی ایران اغلب با آیینهای مذهبی همراه بودهاند[3]و هم ریشه این کلمه اوستایی در سانسکریت، (واژه "yajña" یجنا) است که به معنای قربانی و نیایش است[4]از فارسی پهلوی به فارسی میانه و سپس به فارسی نو، واژه "چشن" به "جشن" تغییریافته است[5]. در زمان ساسانیان، جشنهای متعددی برگزار میشد که هر کدام نام خاص خود را داشتند، مانند "جشن نوروز"، "جشن مهرگان" و "جشن سده" که وجود واژهٔ جشن در پشت هر کدام از اینها نشاندهندهٔ آئینی و دینی بودن این مراسم است تا یک بزم شبانه و هر آئین دینی فلسفهٔ وجودی خود را داشت و بههیچوجه یک بزم شبانه مبتذل معطوف به شرابخواری و بیقیدوبند شدن فکری نمیتوانست باشد.
شادی
کلمه "شادی" در زبان فارسی امروزی به معنای خوشحالی و نشاط ترجمه میشود. واژه "شادی" در ایران باستان ریشههایی عمیق در زبانهای اوستایی، پهلوی و فارسی میانه دارد و نشاندهنده یک مفهوم چندبعدی است که شامل خوشحالی، قدرت، رضایت معنوی و همبستگی اجتماعی میشود. شاید نزدیکترین ترجمان از شادی حالتی باشد که به معنای خوشی و لذت از جنبهٔ معنوی مرتبط است. در زبان اوستایی، واژههای متعددی به مفاهیم مرتبط با شادی اشاره دارند. یکی از این واژهها که مرتبط با مفهوم شادی میآید "xšaθra" (خشترا) است که ریشه آن به معنای "قدرت" یا "حکومت" است که در زمینههای معنوی میتواند به معنای شادی و رضایت استفاده شود. در "یشتها" و دیگر نوشتههای اوستایی، "xšaθra" بهعنوان یکی از امشاسپندان یا ایزدان اصلی زرتشتی، نشاندهنده قدرت الهی و بهنوعی شادی و رفاه معنوی است[6].زبان پهلوی که زبان رسمی دوران ساسانیان بود، واژه "shād" نهتنها به معنای خوشحالی بلکه بهعنوان یکی از مفاهیم مهم در زندگی معنوی و اخلاقی ارائه میشد[7]شادی در فرهنگ ایران باستان نهتنها یک حالت روحی بلکه یک مفهوم معنوی بود[8].
در ادبیات کلاسیک ما نیز شادی مفهومی جز خوشگذرانی دارد برای نمونه در شاهنامه فردوسی، شادی بهعنوان نتیجه پیروزی و سربلندی معرفی میشود[9]یا در گلستان و بوستان سعدی شادی بهعنوان پاداش اخلاق نیک و رفتار پسندیده توصیف میشود[10]یا شادی در غزلیات حافظ بهعنوان یکی از اهداف عشق و معنویت دیده میشود[11]و در مثنوی معنوی جناب مولانا شادی بهعنوان حالتی از آگاهی و روشنبینی معنوی مطرح میشود[12]. در باب اهمیت شادی در ایران باستان که حاصل از رضایت معنوی است [نه خوشی یک بزم شبانه!] همین بس که داریوش بزرگ در اولین بند کتیبهٔ در بیستون اینچنین میآورد:
خدای بزرگ (است) اهورامزدا که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که مردم را آفرید که شادی مردم را آفرید که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرماندار از بسیاری.
بدون شک میدانیم جشنهای مهرگان، سده، نوروز و... گونهای ستایش و پرستش ایزد یکتا بوده که تجلی نور، گرمابخش به زمین و نجات جامعهٔ کشاورز از سرما و گرامی داشتن شروع فصل کشت و کشاورزی و عملاً مراسم مذهبی تلقی میگردیده و مراد از شادی حاصل از این مراسم شادی معنوی و آن چیز که در مفهوم شادی در سطور بالا آمد است؛ اما وقتی مفهومهای آن گرفته شود و تنها کاربرد آن یک بهانه برای شبنشینی باشد دیگر نمیتوان به آن بزرگداشت جشن سده یا یلدا یا هر آیین ایران باستان گفت و این روزمره شدن کهنترین آئینهای پرمایهٔ ایرانشهری است.
منابع
1. آذرنوش، احمد. (۱۳۸۱). فرهنگ پهلوی. تهران: انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
2. بهار، مهرداد. (۱۳۷۶). پژوهشی در اساطیر ایران. تهران: انتشارات آگه.
3. رضایی، علی. (۱۳۸۵). تحولات زبان فارسی. تهران: نشر قطره.
4. معین، محمد. (۱۳۷۰). فرهنگ معین. تهران: امیرکبیر.
5. Boyce, M. (1975). A History of Zoroastrianism. Leiden: Brill.
6. Chittick, W. C. (1994). The Sufi Path of Love: The Spiritual Teachings of Rumi. Albany: State University of New York Press.
7. Christensen, A. (1943). L'Iran sous les Sassanides. Copenhagen: EjnarMunksgaard
8. Dabashi, H. (2012). The World of Persian Literary Humanism. Cambridge, MA: Harvard University Press.
9. Khorramshahi, B. (2006). Hafez: The Poet of Love. Tehran: Nashr-e Elm.
10. Lewis, F. (2000). Rumi: Past and Present, East and West. Oxford: Oneworld Publications.
11. MacKenzie, D. N. (1986). A Concise Pahlavi Dictionary. London: Oxford University Press.
[1]آذرنوش، ۱۳۸۱ و MacKenzie, 1986
[2] Boyce, 1975
[3]بهار، ۱۳۷۶
[4]معین، ۱۳۷۰
[5]رضایی، ۱۳۸۵
[6] Boyce, 1975
[7]MacKenzie, 1986
[8] Christensen, 1943
[9]Dabashi, 2012
[10] Lewis, 2000
[11]Khorramshahi, 2006
[12]Chittick, 1994