حکمرانی خرافات در دربار شاه سلطان حسین صفوی

یکی از رعایا چند خربزه به دربار شاه سلطان حسین صفوی آورده بود. جماعت منجمین و حکما و دعانویسان تشکیل جلسه میدادند و حکیم‌باشی بر روی سرد و گرم بودن یا قابض و مسهل بودن آن نظر میداد و منجم هم برای قاچ کردن و خوردن خربزه اسطرلاب می‌انداخت و ساعت سعد و نحس را مطرح مینمود و بعد ملاها فتوا میدادند که این خربزه پاک شرعی است یا خیر؟ و شاه میتواند آن را بخورد یا خیر؟ و پس از این نظریه چند دعا قبل از خوردن بخوانند و بعد از خوردن چه بگویند و سایر جزئیات درخصوص چگونگی آوردن خربزه و در کدام سینی و ظرف و با چه کاردی قاچ شود نیز آنها نظر میدادند و به طور کلی یک روز تمام، وقت کلیه درباریان به چگونگی خربزه خوردن شاه میگذشت!

در طول سه دهه رواج باورهای خرافی در بالاترین سطوح حاکمیت سبب شد تا عامه مردم نیز دست از تفکر و تلاش و معاش بردارند و هرکس برای رسیدن به خواسته‌های خود به سحر، طلسم، جادو، رمل و پیشگویی و ... متوسل شود و به مرور جامعه ایرانِ صفوی، مخصوصا در پایتخت، جامعه‌ای سست و وارفته و ناتوان گردد.

از جمله باورهای خرافی عامه مردم در دوره صفوی این بود که بجای تلاش برای تربیت فرزند پاک، هنگام تولدِ نوزاد، کلیدی را در زیر بدن نوزاد قرار میدادند تا اینکه او بعدا دزد نشود! و یا زنان سترون و نازا از زیر جسدهای به دار آویخته شده عبور میکردند تا نازایی آنان برطرف گردد و در کل مردم برای تمام خواسته‌های خود به اوراد و جادو و سحر توسل میجستند.

و اینگونه بود که بعد از حمله افاغنه، ایرانیان به جای پوشیدن لباس رزم و مبارزه با متجاوزین، دست به دعا برداشته و شاه سلطان حسین و درباریان نیز در نهایت بی‌تدبیری، با پختن آش و خواندن اوراد سعی در شکست لشکر متجاوز داشتند! بی‌تدبیری که منجر به اِشغال ایران سقوط سلسله صفویه شد.


منابع

انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه در ایران، لارنس لاکهارت

سفرنامه شاردن

تاریخ نظامی و سیاسی نادرشاه افشار، سردادور