در احوالات شاه عباس دوم صفوی

روزی شاه که بسیار شراب نوشیده بود به حرمسرای خود رفت و به سه نفر از زنان حرم امر نمود تا شراب بنوشند. آنها عذر آوردند که میخواهند هرچه زودتر به مکه بروند. شاه بدون توجه به عذر آنان دوباره اصرار به نوشیدن شراب نمود. و چون زنان باز هم سرپیچی کردند شاه عباس دستور داد آتشی بزرگ برپا نمودند.

سپس امر کرد دست و پای هر سه زن را بستند و آنها را در آتش انداختند. تمام این اتفاقات، در حالت مستی شاه رخ داده بود. معمولا شاه پس از آنکه از حالت مستی خود خارج شده و هوشیار میشد از تصمیماتی که در حالت مستی گرفته بود پشیمان میگشت.

خواجگان دربار که این حالات شاه را میدیدند درصدد جبران برآمدند. روزی دیگر شاه عباس دوم در حالت مستی بانویی از اهل حرم را که بسیار زیاد دوست میداشت، احضار نمود. آن بانو عادت ماهانه را بهانه کرد و عذر آورد که نمیتواند در اختیار شاه قرار بگیرد. شاه امر کرد تا حکیم باشی دربار او را معاینه و صحت این ادعا را مشخص نماید.

پس از معاینه معلوم شد که آن بانو دروغ گفته است. شاه درحالت مستی خشمگین شد و بلافاصله فرمان داد تا آغاباشی آتشی فراهم نماید و او را در آتش بیافکند.

آغاباشی چون خواست که فرمان شاه را اجرا کند، آن زن چندان التماس و الحاح کرد و اشک ریخت که دلِ خواجه به رحم آمد و اجازه داد آن زن برود! به گمان اینکه شاه در حالت مستی چنین فرمانی صادر کرده و چون مستی شراب از سر شاه بپرد آن زن را خواهد بخشید، زیرا او را بسیار دوست میدارد.

هنگامی که شاه بیدار شد از آغاباشی پرسید که آیا فرمانش را اجرا کرده است؟ خواجه پاسخ داد به حکم مصلحت اجرای فرمان را به تاخیر انداخته است. شاه عباس خود را مورد بی‌احترامی دید و بی‌درنگ دستور داد آغاباشی را درون آتش انداختند، اما آن زن را عفو نمود.

شاه عباس دوم در طول سلطنتش کارهای بسیاری از این قبیل انجام داد و سرانجام پس از 24 سال سلطنت بر اثر شرابخواری زیاد همانند پدرش از ورم گلو درگذشت.


منبع

سفرنامه تاورنیه