شاه اسماعیل صوفی از خدمت تا جنایت!

یکپارچه نمودن ایران بزرگترین دستاورد شاه اسماعیل صفوی بود اما این سبب نمیشود تا مورخان چشم بر جنایات وی ببندند و قیمت این دستاورد رابازگو ننمایند.

وی که فردی متوهم بود، خودرا منسوب به امامان شیعه و نماینده خداوند برروی زمین میدانست و در پاسخ به امرای قزلباش که گفته بودند بیشتر مردم سنی مذهب هستند گفته بود "خداوند و امامان من را یاری خواهند کرد و اگرکسی درمقابلم اعتراض کند، نرم‌ترین پاسخم به او شمشیر خواهد بود."

شاه اسماعیل پس ازفتح #شیراز و شهرهای اطراف در 882 خ دستور قتل عام صادر میکند. مداحانِ فتوحات این شاه شریعت پناه با افتخار نوشته‌اند که قزلباشان سگ‌ها و گربه‌های این شهرها راهم به اتهام ناصبی بودن قتل عام کردند.

دراواخر همان سال شاه به سمت سمنان حرکت میکند. قزلباشان قتل عام را از ولایات اطراف شروع میکنند. غیاث الدین خواندمیر مینویسد "مردم این آبادی‌ها تماما از صغیر و کبیر، پیر و جوان عرصه تیغ شدند و در آن دیار کسی زنده نماند."

شاه اسماعیل سپس راهی سوادکوه میشود. حاکم سوادکوه حسین کیای چلاوی به قلعه‌ای درکوهستان پناه میبرد. پس از محاصره و قطع آب ورودی قلعه، حسین کیا حدود 50 روز مقاومت میکند و سرانجام به سبب کمبود آب تسلیم میشود.

شاه اسماعیل دستورمیدهد حسین‌کیا رادرون قفسی چوبی بگذارند. سپس زن و دختر و پسر و برخی از نزدیکانش را در برابر قفس او، برهنه میکنند و بدستور شاه تعدادی قزلباش باوحشیگری تمام مشغول تجاوز به اعضای خانواده و نزدیکان وی میشوند.

درپایان بدستور شاه سیخ بلندی را از بدن آنان عبور میدهند. بطوریکه یکسرش از زیر پوست آخرین ستون فقرات میگذشت و یکسر دیگر از پشت گردن بیرون می‌آمد، سپس آن بیچارگان را که از درد و خونریزی بخود میپیچیدند برفراز آتش گرفتند تا اندک اندک و درمیان ضجه‌های جانخراششان بریان شوند.

حسین‌کیا که شاهد تجاوز و به سیخ کشیدن عزیزانش است، گردن خودرابه چوب قفس میسابد تا رگ او پاره شود و بیش از این شاهدضجه‌های عزیزانش نباشد. قزلباشان متوجه شده و مانع از خودکشی اومیشوند.

سپس قزلباشان بدستور شاه گوشت کباب شده لاشه این افراد را خورده و استخوان‌هایشان رابه آتش انداخته و خاکسترشان را بر باد دادند.

لب التواریخ عبداللطیف قزوینی

درآخر و بدستور شاه بدن حسین‌کیا راخراشیدند و بر زخم‌ها و خراش‌ها شیره مالیدند و قفس او را پُر از مورچه و حشرات کردند. وی چند روزی بسختی زیست. پس از آن درون زخم‌ها کرم ایجاد شد و از شدت هجوم حشرات و عفونت زیاد، درگذشت. جسدش را سوزاندند و خاکسترش را برباد دادند.

منبع

تاریخ شاه اسماعیل صفوی،امیرحسین خنجی