همجنس‌گرایی در ادبیات فارسی



“اساساً ادبیات غنایی فارسی به یک اعتبار ادبیات #همجنسگرایی است. در این که معشوق شعر سبک خراسانی و مکتب وقوع در دوره‌ی تیموری‌، مرد است شکی نیست. اما ممکن است خواننده غیر حرفه‌‌ای در مورد ادبیات سبک عراقی مثلاً غزلیات امثال سعدی و حافظ دچار شک و تردید باشد. اما حدود نصف اشعار این بزرگان هم صراحت دارد که درباب معشوق مذکر است، زیرا در آن‌ها آشکارا از واژهای «پسر» و «امرد» و «خط عذار» و «سبزه‌ی ریش» و این‌گونه مسائل سخن رفته است‌، منتها خاصیت زبان فارسی طوری است که مثلاً به علت عدم وجود افعال و ضمایر مذکر و مونث ایجاد شبهه می‌کند. باید دانست که مسائلی چون «رقص» و «زلف» و «خال» و «خّد» و «قد» و «دامن» و «تیر نگاه» و «ساقی‌گری» و امثال این‌ها که امروزه به نظر می‌رسد در مورد زنان است؛ در قدیم مربوط به مردان هم می‌شده است. بدین ترتیب فقط بخش کمی از اشعار قدماست که می‌توان در آن‌ها به ضرس قاطع معشوق را مونث قلمداد کرد.ادبیات سبک هندی اساساً ادبیات عاشقانه نیست و عمدتاً جنبه‌ی ادبیات تعلیمی دارد،اما بر طبق سنت در آن هم معشوق مذکر است. در دوره‌ی بازگشت، یعنی ادبیات دوره‌ی قاجار، به تبع ادبیات دوره‌های غزنوی و سلجوقی و نیز واقعیت‌های موجود جامعه، معشوق مرد بوده است‌. لذا می‌توان گفت که فقط در ادبیات دوران معاصر است که در آن به طور گسترده‌ایی با معشوق مونث مواجهیم…. عجیب است که با این گستردگی مطلب در ادبیات و تاریخ ما تاکنون نوشته ی مستقلی در این باب فراهم نیامده است. شاید علت قبحی است که در این موضوع است.

مقدمه دکتر سیروس شمیسا بر کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی