
لعابچی عنوان یکی از مشاغل مهم در عهد صفوی بوده است. در این شغل شخص لعابچی موظف به لعاب زدن "مایعی روان همانند روغن" به ما تحت امردان و غلامبچگان بوده و آنانرا جهت نزدیکی جنسی آماده مینموده. تا شاه جهت نزدیکی با امردان، با دشواری کمتری مواجه شده و راحتتر بتواند دخول نماید.
.
شاه طهماسب دوم آخرین پادشاه صفوی در مجلس خود به شرب باده و عیش و کامرانی و هم آغوشی با امردان گلرخسار و کرشمه ساز شکرلب و ماهروی مشغول بود که ناگاه شیر بیشه شجاعت، ماه آسمان سخاوت و رستم ایران، طهماسب قلیخان که تعدادی از متجاوزین به ایران را دفع نموده بود، با غنایم بسیار و اسرای بیشمار، شرفیاب شد.
.
"طهماسب قلیخان همان نادرشاه افشار است که اکنون یکی از سرداران سپاه شاه طهماسب دوم میباشد. در اصل نام او نادر قلیخان بوده است اما به سبب رشادتهایی که از خود نشان داده، شاه طهماسب نام او را مزین به نام خودش کرده و دستور داده او را طهماسب قلیخان بنامند."
.
زمانیکه نادرشاه یا همان طهماسب قلیخان به مجلس شاه وارد میشود میبیند که شاه طهماسب مشغول بادهگساری است و در پیش او غلام بچگان و امردان زیبا تماما لخت شده و مشغول بازی و طنازی هستند و آن پادشاه کامران از دیدن آنان محظوظ و متمتع "بهرمند" میباشد!
.
نادر از دیدن این حرکات زشتِ شاه غمگین شده و جگرخون از حضور شاه طهماسب باز میگردد و تصمیم به انجام نقشهای میگیرد. نادر چند روز بعد ضیافتی مفصل ترتیب داده و اسباب عیش و عشرت و مسرت را فراهم نموده و شاه طهماسب دوم را دعوت مینماید. از طرفی بدون اطلاع شاه، خوانین خراسان و بزرگان و اشراف را نیز دعوت نموده و در پس پرده نگاه میدارد تا تماشاگر اعمال شاه طهماسب باشند.
.
چون شاه از بادهی گلرنگ خوشگوار مخمور و سرمست شد دین و دانشش از دست رفت و بیاختیار برخواست و برهنه گردید و امر کرد غلامان امرد، همه برهنه شدند و دستها بر زمین انداختند و دبرها "کونها" برافراشتند و شخص لعابچی با ظرف #طلایی لعاب در دست بر مقعدهایشان لعاب میمالید و شاه سرمست به هرکدام میل مینمود بلی بلی گویان مشغول میشد!
.
خوانین و بزرگان با دیدن این صحنه با نادر گفتند شاه فاسدی بدین نادانی ایران را باز بدست دشمن خواهد داد، چارهای باید نمود؟! سپس تصمیم گرفتند شاه طهماسب با عملات و امردان و غلامبچگانش به قلعهای در شهر سبزوار روانه کنند که شاه در آن قلعه ساکن گردد و به هر قِسم که دلخواهش باشد عیش و عشرت و کامرانی نماید و در امور مملکت دخل و تصرف ننماید و همین اتفاق هم بوقوع پیوست.
منبع
رستم التواریخ به کوشش محمد مشیری ص 201 _ 199
.