ویرگول
ورودثبت نام
دکتر علی نیکوئی
دکتر علی نیکوئیدکتری در تاریخ ایران‌باستان؛ نویسنده ، ایران‌شناس Ph.d in ancient Iranian history; Writer, journalist,Iranology and Teacher
دکتر علی نیکوئی
دکتر علی نیکوئی
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

پارهٔ ۱۱ داستانِ سیاوش از داستانِ داستان‌ها؛ داستان‌های شاهنامه فردوسی (۸۹)

دو دیده پر از آب کاووس شاه|همی بود یک روز با او به راه

  کاووس شاه یک روز از مسیر را با چشمانی اشک‌بار به همراه سیاوش و سپاه ایران برفت و روز بعد شاه و شاهزاده یکدیگر را در آغوش کشیدند و سخت از این جدایی گریستند، گویا در دل کاووس شاه چیزی گواهی می‌داد این دیدار آخر او با فرزندش است؛ پس از آن شاهنشاه به‌سوی کاخ شاهی بازگشت و سیاوش با لشکر سوی رزم با دژخیم.

 چون کاووس شاه از سپاه ایران جدا شد سیاوش و رستم سپاه ایران را به‌سوی زابلستان بردند آنجا که زال دَستان چشم در راه ایشان بود، چون به سیستان درآمدند یک ماه آنجا ماندند و سیاوش در این مدت یا در مجالس بزم و آواز بود یا با رستم به خوشی ایام سپری می‌نمود و یا با برادر کوچک رستم، زوارهٔ پهلوان به شکار می‌رفت.

چون یک ماه گذشت رستم و سیاوش از زال بدرود کردند و سپاه ایران را از زابلستان برداشتند درحالی‌که بسیار رزم‌جویانی از زابل و کابل و هندوستان بر ایشان افزوده گردیده بود. تمام مردان جنگ‌آور ایران‌سپاه به شهر هری [هرات] رسیدند و از آنجا سپاه بزرگ ایران سوی مرو حرکت نمود و به نزدیک شهر بلخ و مرز توران رسیدند؛ در آنجا هیچ تندی و آزاری از شمشیر داران ایران بر باشندگان آن دیار نرفت. گرسیوز برادر شاه توران و دو فرمانده‌اش بارمان و سپهرم تورانی که از رسیدن سپاه ایران به مرز توران خبردار شدند و پیشاپیش لشکر بزرگی به پیشواز جنگ‌آوران ایران شتافتند و پیش از حرکت پیکی شترسوار برگزیدند و این پیام را نزد شاه توران افراسیاب فرستادند که ای پادشاه، از ایران سپاهی مردان جنگجوی به سپهبدی سیاوش به مرز توران رسیده‌اند که سپه‌کش ایشان رستم جهان‌پهلوان است؛ شما به‌سرعت لشکری گران برپای دار و به یاری ما بشتاب. تا پیک گرسیوز به افراسیاب برسد سیاوش وقت را نکشت و سپاه ایران را به‌سوی بلخ تازاند، گرسیوز چون تازش ایرانیان را بدید چاره‌ای جز جنگ ندید؛ دو نبرد سخت در سه روز پشت دروازه‌های شهر بلخ میان سپاه ایران و لشکر توران درگرفت که تورانیان شکست خوردند و سیاوش و سپاه ایران‌زمین شهر را بگرفتند و به بلخ درآمدند و سپهرم و تورانیان از پیش شمشیر ایرانیان به‌سوی افراسیاب گریختند.

 پس سیاوش نامه‌ای نوشت به پدرش کاووس شاه؛ دبیر شاهزاده بیامد و بر حریر با مشک و گلاب و عبیر نامهٔ شاهزاده را بنوشت که: نخست آفرین بلند بر کردگار که روزگار خوش و پیروزی از بخشش اوست که اگر بخواهد کسی را سربلند خواهد کرد و اگر نخواهد نژند و سوگوار، پس خردمند آن است به فرمانش بی‌چون‌وچرا درآید؛ آفرین دوم بر شهریار ایران‌زمین که همه کارهایش فرجام نیکو یابد؛ من به شهر بلخ درآمدم پیروز و شاد. سه روز در جنگ با تورانیان گذشت و روز چهارم مهر خداوندگاری شامل من گردید. سپهرم به شهر تِرمِذ[1] گریخت و بارمان چون تیری که از کمان می‌جهد از چنگ ما ترسان جَست. اکنون تا ورای رود جیحون زیر شمشیر مردان ایران است؛ افراسیاب شاه تورانی در ولایت سُغد[2] با لشکرش ایستاده؛ اگر شاهنشاه ایران‌زمین به من فرمان دهد سپاه ایران را خواهم جُنبانید به‌سوی افراسیاب.

 چون نامهٔ پیروزمندانهٔ سیاوش به پادشاه ایران رسید و خوانده شد، شهریار ایران‌زمین از خوشحالی بسان درختی که در اردیبهشت می‌شکفت از شادی شکفت و بر یزدان پاک نیایش برد و دستور داد تا دبیران گاهِ شاهی بیایند تا پاسخ کاووس شاه را بر سیاوش بنگارند و فرمود: از آفرینندهٔ خورشید و ماه، جهان‌داری که تاج‌وتخت به من بخشید به تو تا جاودان روزگار شادمانی دل برسد و از درد و بلا به‌دور باشی و همواره به پیروزی و فَرَهی کلاه بزرگی و تاج شکوه بر سرت باشد. اکنون که در این جنگ تو پیروز گشتی اندکی درنگ نما اما سپاهیان ایران‌زمین را پراکنده نکن؛ زیرا هماوردت افراسیاب بسیار بدپیشه است و فریب‌کار. پس در بلخ با سپاه آماده‌باش و در جنگ پیش‌دستی نکن و بگذار تا افراسیاب به‌سوی تو آید؛ همان دم که پای بدین سوی جیحون نهاد تو و ایرانیان بر وی بشورید و دامنش را غرق خون کنید.

 دستور دادند تا پیک سیاوش بیاید و پاسخ شهریار ایران را به او دادند و گفتندش به‌سرعت نامه را به شاهزاده برساند. چون پیک به‌پیش سیاوش رسید به‌رسم ادب زمین بوسید و نامه کاووس شاه را به سیاوش بداد؛ سیاوش چون نامه را بخواند از رضایت پدرش خرسند شد و نامه را بر سر نهاد و دستور شهریار را به‌جان‌ودل خرید و در شهر بلخ با سپاه بزرگ ایران آماده ایستاد در انتظار افراسیاب شاه تورانی.

نگه داشت بیدار فرمان اوی|نپیچید دل را ز پیمان اوی



[1] امروزه یکی از شهرهای کشور ازبکستان و مرکز استان سرخان‌دریا است. زبان مردم شهر ترمذ به‌طورکلی فارسی تاجیکی و ازبکی است.

[2] امروزه یکی از ولایت‌های کشور تاجیکستان است که مرکز این ولایت شهر خجند است.

کتاب داغ سهراب؛ سوگ سیاوش

جلد دوم از داستان‌های شاهنامه

همراهان گرامی از داستان ۶۲ تا داستان ۱۳۵ به ترتیب روایت در نسخه اصلی شاهنامه به همت انتشارات میراث اهل‌قلم در ۲۳۰ صفحه منتشر شد. (قیمت با تخفیف ویژه ۲۰۰ هزار تومان)

● کتاب داغ سهراب؛ سوگ سیاوش

● اثر علی نیکویی

۰۰۰۰۰۰

🚩 پیامک و تلگرام:

🔻
09370770303

سیاوششاهنامه فردوسیرستمدکتر علی نیکویی
۷
۳
دکتر علی نیکوئی
دکتر علی نیکوئی
دکتری در تاریخ ایران‌باستان؛ نویسنده ، ایران‌شناس Ph.d in ancient Iranian history; Writer, journalist,Iranology and Teacher
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید