ویرگول
ورودثبت نام
دکتر علی نیکوئی
دکتر علی نیکوئیدکتری در تاریخ ایران‌باستان؛ نویسنده ، ایران‌شناس Ph.d in ancient Iranian history; Writer, journalist,Iranology and Teacher
دکتر علی نیکوئی
دکتر علی نیکوئی
خواندن ۵ دقیقه·۱۱ ساعت پیش

پارهٔ ۱۶ داستانِ سیاوش از داستانِ داستان‌ها؛ داستان‌های شاهنامه فردوسی (۹۴)

چو کاووس بشنید شد پر ز خشم|برآشفت زان کار و بگشاد چشم

کاووس شاه چون سخنان رستم را شنید، آشفته و پر از خشم شد و روی به رستم نمود و گفت: آری نیک گفتی ای پهلوان؛ سخن مخفی نخواهد ماند، زیرا این سخنان را تو در سر سیاوش انداختی و کینهٔ تورانیان را از دلش شستی! چون تن‌آسانی و راحتی خود را می‌خواستی نه درخشش تاج‌وتخت کیانی را. دیگر لازم نیست تو سوی بلخ بروی به‌جای تو سپهبد سپاه ایران‌زمین طوس پهلوان می‌شود و با لشکری به‌سوی بلخ می‌رود؛ من اکنون پیکی شترسوار سوی سیاوش می‌فرستم با نامه‌ای لبالب از سخنان تلخ؛ اگر سیاوش فرمان من را اطاعت ننماید و سر از پیمان من بردارد آن هنگام از من هرچه اندر خورش باشد خواهد دید.

 رستم که از سخنان کاووس شاه اندوهگین شد با صدای بلند روی به کاووس گفت: همه بدی‌ها به گردن من آوار شد! باشد، اگر طوس مرد جنگی‌تر از من است تو از امروز پندار که رستم از دنیا رفته و دیگر پهلوانی بنام من نداری! سخن رستم بدین جا رسید از کاخ کاووس شاه بیرون آمد با رویی دژم و چشمانی خشمگین.

چون رستم از درگاه شاهنشاه ایران بیرون‌شد، کاووس شاه طوس پهلوان را فراخواند و فرمود لشکری آماده نما و به‌سرعت به‌سوی بلخ حرکت کن؛ طوس از گاه شهریار ایران درآمد و فرمان داد تا لشکرش به‌سرعت مهیای رفتن به بلخ گردد. پس از آن کاووس شاه دستور داد تا نویسنده به کنارش بیاید و او چیزی را که می‌گوید بنویسد و آن را نامه کند تا به سیاوش برسانند و آن نامه را چنین نوشت: آفرین‌ها بر کردگار، خداوند آرامش و کارزار؛ خداوندگار ماه و ستارگان که گردون سپهر به فرمان اوست. برای تو ای جوان، تندرستی و بخت همواره در کنار تاج و تختت پایدار باشد؛ اگر از دستوراتی که در این نامه به تو می‌فرمایم دلت تاریک شد و آنها را نپسندیدی بدان خواب و سادگی جوانی است! مگر نشنیدی که دشمن آن روزها که بر سپاه ایران‌زمین چیرگی می‌یافت چه بر سر ایران و ایرانیان می‌آورد؟! مباد تو بر من گستاخ شوی و از دشمن شرم کنی و آبروی من و خودت را در این بارگاه ببری! اجازه نده افراسیاب تو را فریب دهد که من بارها فریب زبان او را خورده‌ام و از نبردش بازگشته‌ام دیگر فریفتن تو چنان شگرف نیست! من پیمان آشتی با او را هیچ قبول نخواهم نمود و تو با این پیمان که بستی از فرمان من روی‌گردان شدی و اسباب این کار هم رستم شد که هدایا و طلای شاه توران را دید و جون چشمش از سیم و زر سیر نمی‌گردد تو را در آشتی کوش‌آند! ای پسر، بی‌نیازی را در شمشیرت بجوی؛ زیرا پادشاه در کشور آبروی باید داشته باشد. طوس سپهبد در راه است و به‌زودی به پیش تو خواهد رسید و کمبودهای سپاه ایران را مرتفع خواهد نمود؛ اما تو همان دم که این نامه به دستت رسید آن صد گروگان از تورانیان که نزدت هستند را به‌سرعت سوار بر خر کن و نزدم گسیل نما بعد از آن سپاه ایران‌زمین را به آن‌سوی جیحون بکش و دستور شبیخون بده و توران زمین را غارت نما تا افراسیاب سوی تو بیاید! اما اگر در دلت مهری بر افراسیابِ اهریمن داری و نمی‌خواهی تو را پیمان‌شکن بخواند! چون سپهبد طوس بدان‌جا رسید، سپاه ایران‌زمین را به او بسپار و به دربار بازگرد؛ آن وقت بر من روشن خواهد شد تو مرد پرخاش و نبرد نبودی و از بس در کاخ شاهی کنار زنان و دلبران نشستی روز رزم را در میدان تاب نیاوردی و ترسیدی و گریختی!

 نامه را به مهر شاهنشاه ایران ممهور نمودند و به پیک شترسواری دادند و او به‌سرعت نامه را به نزد سیاوش رسانید؛ چون سیاوش نامه را بخواند و آن سخن‌های درشت را بدید، پیک آورندهٔ نامه را بخواست او را از آنچه در درگاه پدر تاج‌دارش گذشته بود پرسید؛ آورندهٔ نامهٔ شاهنشاه به شاهزاده بازگفت که چه سخن‌ها بین رستم و کاووس شاه رفت و جهان‌پهلوان چه آشفته‌خاطر گردید و به قهر دربار را ترک نمود و شاه چه فرمان‌ها به طوس پهلوان داد.

سیاوش چون گفتار پیک را شنید از رستم جهان‌پهلوان اندوهگین شد و از سخن‌های پدرش دلش پر اندیشه گشت و با خوداندیشید اگر من این صد نیکخواه و بزرگ‌زادهٔ بی‌گناه تورانی که برای جلوگیری از جنگ پیش من آمدند به درگاه شاه ایران بفرستم بی‌هیچ پرسش و پاسخی آنها را بر سرِ دار خواهد نمود! آن هنگام من در پیشگاه یزدان پاک چه پوزش بیاورم؟! خشم ایزد از کار بد پدر بر سر من نیز خواهد بارید! جز این، اگر اکنون بی‌بهانه و پس از پیمان آشتی با تورانیان بر آن سرای دستور یورش دهم و جنگ‌آورم، پیمان‌شکن خواهم شد و پیمان‌شکن را جهانبانِ بی‌مانند هیچ نمی‌بخشد و پس از آن تمام بزرگان و خردورزان و فرزانگان بر من پیمان‌شکن چه بدها خواهند گفت! اگر بایستم تا سپهبد طوس بیاید و سپاه ایران‌زمین به ایشان سپارم و خود نزد پدر بازگردم، آنجا سودابه چه سخن‌ها از من به پادشاه گوید و چه دام‌ها برایم چیند و آن سخن‌های سودابه و این سرپیچیم اسباب آن شود شاهنشاه ایران به تنم بد رساند و جانم به خطر افتد! بین که بر چه مصیبت دچار شده‌ام، هرچه کنم بدی خواهم دیدید و هر سوی روم ستم بر من خواهد رفت.

ازو نیز هم بر تنم بد رسد|چپ و راست بد بینم و پیش بد

کتاب داغ سهراب؛ سوگ سیاوش

جلد دوم از داستان‌های شاهنامه

همراهان گرامی از داستان ۶۲ تا داستان ۱۳۵ به ترتیب روایت در نسخه اصلی شاهنامه به همت انتشارات میراث اهل‌قلم در ۲۳۰ صفحه منتشر شد. (قیمت با تخفیف ویژه ۲۰۰ هزار تومان)

● کتاب داغ سهراب؛ سوگ سیاوش

● اثر علی نیکویی

۰۰۰۰۰۰

🚩 پیامک و تلگرام:

🔻
09370770303

سیاوششاهنامهفردوسیرستمدکتر علی نیکویی
۲
۲
دکتر علی نیکوئی
دکتر علی نیکوئی
دکتری در تاریخ ایران‌باستان؛ نویسنده ، ایران‌شناس Ph.d in ancient Iranian history; Writer, journalist,Iranology and Teacher
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید