ویرگول
ورودثبت نام
علی عطروش
علی عطروشمی‌نویسم تا دیگران به من عشق بورزند. دیجیتال‌مارکترِ عاشق سفر، نوشتن، کتاب و پیتزا!
علی عطروش
علی عطروش
خواندن ۲ دقیقه·۱۰ ماه پیش

رخدادک ۲

همه جا صحبت از فیلم پیرپسر است، کنجکاو می‌شوی قبل از توقیف احتمالی به دلیل زیر پا گذاشتن شئونات اسلامی اخلاقی از نظر برخی دوستان، آن را هر چه زودتر ببینی. با توجه به نظرات بسیار متفاوت بینندگان این فیلم می‌دانی که دو حالت بیشتر ندارد: یا بسیار لذت خواهی برد، یا از فیلم متنفر خواهی شد! 

برنامه سینماها را چک می‌کنی، با فضای شیرازمال بیشتر ارتباط می‌گیری پس از همون‌جا بلیت می‌گیری. یک بلیت می‌خری چون کسی را در اطرافت پایه سینما نداری، البته تو هم مشکلی با تنهایی سینما رفتن نداری. 

می‌دانی فیلم خیلی طولانی و حدود ۳ ساعت است، پس قبلش از بوفه آب معدنی و پفک هندی می‌خری. چون برخلاف اکثر افراد پفک هندی را بیشتر از پاپ‌کورن می‌پسندی. 

انقدر هیجان و اشتیاق داری که اولین نفری هستی که به سالن خالی می‌رسی، اما دیری نمی‌گذرد که سالن پر از افراد مشتاق دیدن طولانی‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران می‌شود. 

در صندلی جلوی تو دخترکی نشسته که دارد با موبایلش چت می‌کند، ناخوداگاه چشمت به صفحه موبایلش می‌افتد، پر از پیام‌هایی با استیکر قلب است، پیش خودت فکر می‌کنی این همه قلب به چه درد می‌خورد؟ هرچه بیشتر در پیام قلب بفرستی یعنی عاشق‌تری؟ شاید از نظر آن‌ها این‌گونه باشد! به خودت می‌آیی، چه‌کار داری می‌کنی؟ فیلمت را ببین!

سعی می‌کنی فیلم را با نهایت دقت تا انتها ببینی، فیلمی که برخلاف فیلم‌های اخیر ایرانی کشش موردنظر را برای دنبال کردن تا انتها آن هم ۳ ساعت و اندی را دارد و تا انتها میخکوبت می‌کند. فیلم نکات زیادی دارد که بیانش خارج از گنجایش این نوشته کوتاه است، فیلمی که بسیاری از مشکلات روانی افراد و اجتماعی ایران را بیان می‌کند. 

بعد از فیلم یاد آن شعر معروف می‌افتی که می‌گوید: ما زنده به آنیم که آرام نگیریم، موجیم که آسودگی ما عدم ماست! بله زندگی سراسر رنج است و پذیرش ما را می‌طلبد…

سینمای ایرانفیلمسینما
۵
۰
علی عطروش
علی عطروش
می‌نویسم تا دیگران به من عشق بورزند. دیجیتال‌مارکترِ عاشق سفر، نوشتن، کتاب و پیتزا!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید